<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<!-- generator="Movable Type/3.2" -->
<rss version="0.91">
  <channel>
    <title>اگنس</title>
    <link>http://www.bahar-m.com/</link>
    <description></description>
    <language>en-us</language>
    <webMaster>ailin200020002000@yahoo.com</webMaster>
    <pubDate>Sun, 28 Feb 2010 23:57:20 +0330</pubDate>
    <item>
      <title>سربسته</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000619.php</link>
      <description>از کی بود که زمان اینقدر سریع گذشت؟ از خرداد؟ نه؛ اردیبهشت بود که پر از حس‌های خوب بودیم. همه در کنار هم. یک جور شادی خواستنی. بعد گذشت و گذشت، نفهمیدیم کی خرداد شد و مرداد و اشک‌ها و...</description>
    </item>
    <item>
      <title>دنیای نام‌ها ـ 3</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000618.php</link>
      <description>مثل زنی‌ست که هر روز می‌خواهند به صلیب‌اش بکشند، نمی‌کشند و به بازی‌اش می‌گیرند. مستاصل است. مثل باد و گاهی هم‌چون نسیم؛ «راحیل» همیشه در حرکت است. طاقت ماندن ندارد، نای رفتنِ تا وصال را هم. تاب تحمل‌اش از کف...</description>
    </item>
    <item>
      <title>ذره‌ذره فرو ریختن</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000617.php</link>
      <description>یک روزهایی هست در زندگی‌ات که باید محکم بکوبی روی دگمه پاز. حالا فرقی نمی‌کند علت‌اش کاملا خودخواسته باشد یا ناخواسته و مثلا به ضرورت یک بیماری. بعد با همان ریتم زیبای موسیقی You Mean Everything To Me به پشت...</description>
    </item>
    <item>
      <title>چِندش</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000616.php</link>
      <description>تا به حال به این کثافتی زندگی نکرده‌ام؛ گاز استریل را بگذاری جای دندان عقلی که دیگر نیست، خون‌ها را مدام قورت دهی تا 20 ساعت بعدش که خونریزی تازه بند بیاید و گاز همچنان در دهانت باشد...</description>
    </item>
    <item>
      <title>دست‌ها.2</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000615.php</link>
      <description>دست‌‌ها نشان‌های بی‌بدیل آدم‌هایند. نه نقابی دارند و نه غل و غشی. گاهی پر از احساس می‌شوند و مهربان و گاهی بدخلق؛ گاه شادی می‌آفرینند و گاه محزون و کسالت‌بار می‌شوند. بی‌قراری می‌کنند، دُردانگی می‌کنند، همراه موسیقی دلخواه‌شان زمزمه می‌کنند،...</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاعر کولی‌ها</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000614.php</link>
      <description>کیکاووس یاکیده؛ شاعر عاشق، خالق کولی‌ها. شعرهایت مثل آب است، آب روان، زلال، شفاف. که مدام دوست داری بنوشی‌شان به سلامتی بانویت، بنوشی و مست شوی، بنوشی و هوایی شوی. باز هم بنویس، باز هم شعرها را با صدای زیبایت...</description>
    </item>
    <item>
      <title>بشمر</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000613.php</link>
      <description>اصلا این روزهای پر از سوتی و طنز موقعیت را عشق است!...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000612.php</link>
      <description>این روزها مردم قیمت هر چیزی را می‌دانند و ارزش هیچ چیز را نمی‌دانند. اسکار وایلد...</description>
    </item>
    <item>
      <title>.</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000611.php</link>
      <description>گاهی که رویاها و خیال‌ها سرریز می‌کنند، به یاد دیگری‌ای می‌افتم که نیست، که بالاخره کجا برای اولین بار می‌بینمش، چه بویی دارد، چشمانش آدم را به کجا می‌برد و... . بعد بلافاصله رویاها را پس می‌زنم و نهیبی بر...</description>
    </item>
    <item>
      <title>تنها عطر است که می‌ماند</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000610.php</link>
      <description>+ هر ماه می‌روم مغازه همیشگی تا ببینم عطر جدید چه آورده. برایم تسترها را ردیف می‌کند. تا مسیر خانه یکی‌یکی بوی‌شان می‌کنم تا شخصیت‌شان را کشف کنم و رنگ‌شان را. بعد فکر می‌کنم این آقا و خانم فروشنده باید...</description>
    </item>
    <item>
      <title>اگه واقعا می‌خوای قضیه رو بشنوی*... </title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000609.php</link>
      <description>وقتی می‌شنوم رفته ، قاعدتا باید یاد کتاب‌هایش بیفتم، کتابی که بیشتر از همه گل کرده، جمله‌هایش، بی‌قیدی شخصیت‌اش و چه و چه! اما نه، بیشتر خبرنگاران حریص دور و برش یادم می‌آیند که مدام می‌‌خواستند در زندگی‌اش فضولی کنند،...</description>
    </item>
    <item>
      <title>ویراستارها به بهشت نمی‌روند</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000608.php</link>
      <description>دارم فکر می‌کنم بعد از این همه مدت بیایم اینجا چه بگویم. نوشتن یادم رفته، 3-4 هفته‌ای‌ست که هیچ مجله‌ای نخوانده‌ام و کتابی و روزنامه‌ای و وبلاگی. دوست دارم آهنگین بنویسم، نمی‌شود، نمی‌توانم. لیست خرید کتاب‌ها و موسیقی‌های موردعلاقه‌ام را...</description>
    </item>
    <item>
      <title>نوشتن</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000607.php</link>
      <description>امشب میان این همه سرشلوغی کار و دانشگاه، میان خفگی مفرطی که در وبلاگ مقدار کم‌اش را می‌بینید، میان این همه دلمردگی‌ جامعه، یاد هزارتو افتادم: هزارتوی‌مان. و چند خطی که در پروفایل‌ام نوشته‌ام: «بازی غریبی‌ست نوشتن. گاه اندوهی می‌آید...</description>
    </item>
    <item>
      <title>شهر و هویت‌های مدفون</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000606.php</link>
      <description>1. روزی به شهر زادگاهم سفر می‌کنم و هیجان‌زده به دنبال مدرسه دوران ابتدایی‌ام می‌گردم. مدرسه تقریبا در آستانه ورودی شهر واقع شده بود. از پلیس راه که می‌گذری، بعد از گذشتن از خانه‌های سازمانی و پل شهر صنعتی به...</description>
    </item>
    <item>
      <title>نیستی/هستی</title>
      <link>http://www.bahar-m.com/agness/archives/000605.php</link>
      <description>مردم دیگر وجود ندارند، یا هنوز وجود ندارند... مردم گم شده‌‌اند. ژیل دولوز...</description>
    </item>

  </channel>
</rss>