
اگنس ...
***
بهار:
بله.
حرف هات اون ور درست و حسابی بود. ولی این یکی اینجا بیشتر چسبید. چه باید کرد؟
***
بهار:
مهم چسبیدنه آقا! D:
“….قطاری که نزدیک و نزدیکتر می آید.
هارمونی يکنواخت چرخها,
چرخهایی که سالهای سال
نقطه تلاقی اين دو خط موازی را
در دور دستها جسته اند…..”
“تلاقی” آخرين دستنوشته “دلتنگ دلتنگی های آسمان” در انتظار نگاه گرمتان است!
میگم:ما که بالاخره نفهمیدم،راز این کوچه پشتی دانشگاه چیه؟
برا من که یه حال و هوای عجیب و غریب داره...
شاید نه همه اش را با جزئیات اما فضای نوشته ات را درک کردم. من شهرم را گم کرده ام بهار. شهری که دوستش دارم را. آدمهایی که دوستشان دارم را. دوستانم را. همه. همه کس. همه چیز.
***
بهار:
آزاده جانم. من هم همینطور. نشانه اش همین 5 ماه در خانه ماندن و بی خبری کامل از همه ! :)