
بسي لذت برديم! آرزوي موفقيت!
تنهایی پرهیاهو را دوست داشتم. خیلی.
تنهایی پر هیاهو هدیه ای است که به اندازه اتفاق اش برایم خواستنی بود. دنیایش، فکرهایش، اتفاقات اش به من نزدیک بود. نمی دانم چرا این قدر نویسنده های چک را خوب درک می کنم...
به به چه سعادتی. پس همکلاسی هم هستیم. اگر شنبه دانشکده هستید زحمتی نبود کتاب رو معرفی کنید.
ارادت
اگه تو خوشت اومده لابد قشنگه ابتیاع می کنمش!
لدت خوندنش چند وقتیه زیر پوستم مونده
متنتان خیلی زیبا بود.من این کتاب را دقیقا یک سال پیش خواندم و بعد از خواندن این کتاب تصمیم گرفتم که وبلاگ بنویسم و نامش را تنهایی پر هیاهو بگذارم. تازه با وبلاگ شما آشنا شدم. وبلاگ جالبی است.
موفق باشید. :)
اين يكي دو روزه مشغول خواندن كتاب بودم. ديشب كه كتاب را به نيمه رساندم متن زيباي شما را ديدم و در "نيم نگاه" وبلاگ بدان اشارهاي كردم. امروز كتاب را تمام كردم و باز به سراغ اين متن آمدم تا خاطرهي كل كتاب براي هميشه در ذهنم حك شود تا دوباره جملات كتاب را مثل آبنبات گوشهي دهانم بيندازم و بمكم.
اي كاش در فصل پاياني كتاب به سرنوشت هانتا هم اشاره ميكرديد. اين نقطهاي كليدي در داستان بود. صفحهي آخر كتاب. وقتي هانتا به درون دستگاه پرس ميرود و دكمه سبز را فشار ميدهد و تصميم ميگيرد براي هميشه در همين زيرزمين نمور در لابلاي كتابها دفن شود. جاودان شود و به دنيايي كه دوست دارد قدم بگذارد.
پويا و پايا باشيد
خیلی زیبا بود مطالبتون ممنون از زحماتتون
من تازه خوندمش.از ترجمه ي پرويز دوايي خوشم نيومد.سخيف به نظر ميومد.ولي ايلونكا زيبا بود.و آخر كتاب حالم به هم خورد كاش پرس مي شدم.ها ها ها