
حميد مصدق میگويد : « خواب ، رويای فراموشیهاست ... خواب را دريابم ... که در آن دولت خاموشیهاست ... »
شرمندهات ، زمان مهاجرت پرندههای وحشی را نمیدانم . اما پرسو جو میکنم برای دلت ...
از خواب به دامن بيداری پناه بياور. خواب و بيداری که زوالناپذيرند!
از هياهوی روز به سکوت شب .. واز شب چه ؟ به ميانه ی تلخی يک کابوس ... گريزی نيست ...
موزيک فوق العاده است هر چه که شهرام می گويد .. همان ...