شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




از دفترچه‌‌ی همراه

آدمی برای فرار از سراشیبی تنهایی، به کژراهه‌ها چنگ می‌زند. می‌خواهد فرسودگی را پس زند، به دنبال آدم‌ها می‌رود، همه‌جا و به هر وسیله‌ای می‌خواهد در دسترس باشد/ در دسترس‌اش باشند. یک وقتی می‌بیند گم شده در پیچ و خم راه‌های رنگارنگ و باز هم تنهاست.

از دست‌ها - 10

وقتی گرم دنیای خودشان باشند، مشغول کاری، به شوقِ موسیقی شور گرفته باشند، به نوازش دیگری آرام گرفته باشند، می‌شوند این؛ با رگ‌هایِ آبیِ برجسته. بعد اما پنهان‌شان می‌کنم. ترس در وجودشان ریشه دوانده، یک وقت‌هایی که به هوای دیگر رفته باشم، یادم می‌اندازند پنهان‌شان کنم. تا به حال چند نفر از این رگ‌های برجسته، تعجب کرده باشند خوب است؟

Photo By: Dani Padgett
+ 9

اشارت‌های تنهایی – 41

قدم بزنی در خیابان‌های عصرِ پنج‌شنبه‌ی دودِ تهران، به نیت فراموشی. یکی در گوش‌ات بخواند «این پخش که می‌کنی عطرت را، همین پخش که می‌کنی آن نمی‌دانم نامش میان همه خیابان‌های شهر». پر شوی از عصر جمعه و تب و لرز که افزون‌تر شود، دلت عود بخواهد و سکوت و تنهایی‌تر.


+ 40

قهوه‌های سکوت - 12

و منتظر پاسخ نمانده بود، پشت به دخترک کرده بود: «به قاعده‌ی سکوت‌ات، برایت کفن بریده‌اند». چشمانش را بسته و دور شده بود.


+ 11