شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




...

ناغافل رد درد تمام وجودش را می‌گیرد؛ مثل معتادی که بخواهد با جان کندن، تمام سلول‌هایش را از افیون پاک کند. عاشق درد می‌کشد و ترک می‌کند، درد می‌کشد و فراموش می‌کند. درد، سرما می‌اندازد به دل. عاشق می‌شود هم‌چون تنِ مرگ.

...

نیمه‌ی پنهان من، محروم از بازی با خیال؛ نشسته و رنجِ انتظار می‌کشد.


بی‌ تویی

گوش من هیچ وقت با آوازهای هایده آرام نگرفته. هیچ وقت در ردیف هوس‌های موسیقی‌ام نبوده. غم داشته برایم، غمِ متفاوت، غمِ گذشته. بوی عجیبی داشته، بوی وسایل قدیمی، اتاق‌های قدیمی. یادم را می‌برد به ماشین فیات پدرم، وقتی که 5-6 ساله بودم. فرار کرده‌ام از این صدا. امروز اما وقتی که می‌خواند «بی‌ تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم»، لرزیدم از وسعت تمنایی که در صدایش بود، گریستم برای فریادی که در «بی تو بودن»اش نهفته بود.

زندگیِ خانه

چهار نشانه در خانه وجود دارد که جذبه‌اش مرا می‌گیرد و ماندگارم می‌کند: بو، کتاب، گل، عود. اولین مواجهه‌ام در هر فضای جدیدی بی‌شک بویِ آن فضاست. آن فضا و آدم‌هایش بعد از آن، با بوی نویافته یا قدیمی یا غریب، برایم روایت می‌شوند. با همین بوست که فضا در ذهنم تا ابد ثبت می‌شود. کافی‌ست حرفی از خانه‌ی سوم‌مان، یا خانه‌ی اول دوست ایکس یا خانه‌ی اجاره‌ای فلان سفر بیاید، قبل از مرور خاطره ابتدا بوی‌اش در بینی‌ام زنده می‌شود. دومین مواجهه‌ام، کاوش و گردش چشمانم بر روی سه عنصر دیگر (کتاب، گل و عود) است. باید از کنار کتاب‌ها گذر کنم، تا حس‌ام، دستانم، انگشتانم، بار کتاب‌ها را بگیرند و مرا در فضا نگه دارند. و مگر زندگی بی‌سرزندگی گل و جریان مواجِ عود هم معنا دارد؟ و خب، شرمسارم از اینکه گاهی با حضور یا غیاب این عناصر، آدم‌ها و فضای‌شان را قضاوت می‌کنم.

قهوه‌های سکوت - 11

اینجا نشسته‌ام، در بی‌رمقیِ نور کافه. سایه‌روشن‌ها روی میز، قهوه‌ها و چای‌ها، روی صورت‌ها، دست‌ها، لبخندها، لب‌ها، کلمات. صدای احمد کایا پخش شده، Saza Niye Gelmedin می‌خواند. دود اندکی در فضاست. دستانم شاد است. مهربان که می‌شوند آبی زنگاره‌ای‌اند. آدم‌ها یک‌رنگ‌اند، خوب‌اند، نیرنگی ندارند. چای می‌نوشم، دست‌پخت قهوه‌چی ترک.
اینجا نشسته‌ام، در خیال‌ام.

+ 10