شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




نامه پنجم؛ رویاکُشی


+ 4

تبانی

در وجود هر زن یک انفرادی ساخته شده. اتاقکی به غایت کوچک، به غایت سرد، به غایت تاریک. زن در آن مچاله می‌شود. یخ می‌زند. تهی می‌شود ذهنش. اشک می‌ریزد. درد می‌کشد. بعد وجودِ یخ زده‌اش را جمع و جور می‌کند. ذهنِ تهی‌شده‌اش را بیدار می‌کند. می‌زند بیرون. و تو چه دانی، یک زن چگونه در انفرادیِ همیشه همراهش زنده می‌ماند؟ و چگونه هر بار پنهان می‌کند آن را؟

عاشقی در خفا

خودش را می‌بیند. خسته، نشسته گوشه‌ای. کتاب می‌خواند. به خودش لبخند می‌زند. انگار مادری که به فرزندش لبخند افتخار بزند. انگار مادری که بچه‌ی بزرگ و بالغ شده را دورادور می‌بیند. می‌بیند رنج‌هایش پایان یافته. می‌بیند فرزندش دارد ثمر می‌دهد. همین لبخند، لبخندِ خوشحالی ِ اشک‌آوری‌ست.

حق را چگونه می‌نویسند؟

بیایم پایین وبلاگ یا همین دستِ راستش بنویسم: انتشار مجدد مطالب این وبلاگ بدون اجازه‌ی نویسنده مجاز نیست؟ یا بنویسم برای انتشار مجدد مطالب اجازه بگیرید؟ یا بنویسم اجازه نمی‌گیرید، دست کم منبع بزنید؟ یا بنویسم رعایت کپی‌رایت، حق و حقوق؟ وقتی هنوز در اول راه مانده‌ایم، کسی هم رعایت می‌کند؟ آیا اگر کسی بخواهد و رعایت کند و منبع بزند، یا نخواهد و رعایت نکند، نوشته‌ی من پایین این وبلاگ یا همین دستِ راستش، معنایی دارد؟ این وبلاگ، صاحاب ندارد، نویسنده ندارد؟

نامه چهارم؛ تصویر تو

reading love04.jpg


+ 3

نامه سوم؛ مکاشفه‌ی کلمات و معناها


نامه یکم
نامه دوم

نامه دوم، خاکِ خیال

نامه یکم؛ در خنکای صبح

سرگردان

چمدان
به ماندن می‌اندیشد
کوله
به رفتنِ بی‌بازگشت.

از آرامشِ گم شده در شهر. 3

یا: بگو ای ابر سپید، روی ماه رسوا شه

هوا تاریک‌دل، سرد. سلام‌ات را؟ می‌دوند خلایق. سوار اتوبوس می‌شوم. تنه می‌زند اتوبوس، می‌افتم. تاریک می‌شود چشم. راهم را می‌گیرد اشک. سردش می‌شود. قصد می‌کند به رفتن پا. کتابفروشی تسکین می‌فروشد؟ شعر می‌خرم. می‌نشینم روی پله‌ای. سوز ِ سرماست. اشک می‌آید، شعر می‌خواند. روشن می‌شود دل.

+ 2

زنبیلِ جهان - 3

کلمه، فرزند رنج است
جهان، فرزندِ کلمه

+ 2

هم‌نشینی‌هایِ مدام با چای - 8

قند مثلِ زیرنویسِ واسه چای، می‌شه بدون زیرنویس هم نگاه کرد.

احمدرضا احمدی، وقت خوب مصائب، کارگردان ناصر صفاریان

+ 7

قهوه‌هایِ سکوت – 10

هدفون توی گوش‌ام
صدایی نمی‌آید
صدایی نمی‌رود
فراموش‌ام کرده‌اند
نُت‌ها

+ 9

اشارت‌های تنهایی – 40

تنهــــــایی
رنجِ دست‌ها

+ 39

زنبیلِ جهان - 2

چرا بعد از این‌همه سال، «ا» خم نشده؟ راست‌قامت مانده. پیری ندارد. افتادگی ندارد. محکوم است همیشه جوان بماند. محکوم است زیر فشار زندگی قد خم نکند. اگر بازنشسته شود، چه حرفی جای‌اش می‌نشیند؟

+ 1

از دست‌ها-9

آسمان را خط زدند
بر دستانم حک شدم.

+ عکس از خودم
+ 8


اشارت‌های تنهایی – 39

یادم
چشمانت را
فراموش


+ 38

زنبیلِ جهان

«د» درد می‌کشد، بی‌صدا، در سکوت. روزگارش هیچ‌وقت آرام نبوده انگار، همیشه قدری غم و اندوه در زندگی‌اش روان است. از همین دردِ پیاپی است که خم شده. گاهی می‌نشیند در بالکن خانه‌اش، فنجان چای در دست، به دوردست‌ها خیره می‌شود، آهی می‌کشد و فکر می‌کند کِی رنج‌اش به پایان می‌رسد؟ و فکر می‌کند اگر درد نباشد، وظیفه‌ی آگاهی‌بخشی‌اش چه می‌شود؟ و فکر می‌کند اگر خم نباشد، به پوچی می‌رسد بی‌شک.

از فصل‌ها - 3

تنهایی، پاییز است. شاد. سبک. رنگارنگ. برگ‌ریزانِ تن.


+ بهار
+ زمستان