شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




از واژه‌ها - 3

صحنه‌ایست در فیلم «رنگ خدا»، آنجا که پسرک نابینا در دشتی سبز قرار می‌گیرد. تنهاست. چیزی می‌جوید انگار. انگشتانش را روی گیاهان می‌کشد، لمس می‌کند برگ‌ها را. اما برگ نمی‌بیند. هر برجستگی از برگ‌ها را حرفی از الفبا تعبیر می‌کند. او کلمه می‌بیند. این اوج صحنه‌ای‌ست که می‌تواند به زیبایی از حضور کلمات بگوید. گویی کلمات در همه جای جهان حضور دارند، گویی باغ و دشت و سبزه هم در کار نوشتن‌اند به رسم خود، به خط خود. گویی آن‌ها نیز خالق‌اند. و چه چیزی دل‌آرام‌تر از این، وقتی که بدانی طبیعت هم به کلمه ایمان دارد.

+ 2

اشارت‌های تنهایی – 30

حیرانِ دنیا می‌مانی. حیرانِ آدم‌هایش. خیال برت داشته بود؟ خوش‌بین بودی؟ نباش دیگر. حرف‌ها را باید خورد. دیگر هیچ وقت هیچ حرفی از رابطه‌هایت، کار و بارت و زندگی‌ات برای هیچ دوستی تعریف نکن. یک روزی حرف‌ها، بی‌جا، آوار می‌شود روی سرت. حرف‌هایت را ببر بریز در جاده، فریادش کن در جاهایی دور از آدمیزاد. بگذار بغض شوند، بگذار اشک شوند، اما خاموش بمان در این حیرانی.

+ 29

قهوه‌هایِ سکوت – 8

روزی
بی‌خبر
رفته‌ام
بی‌خبر از خودم
از خودم
رفته‌ام.

+ 7

اشارت‌های تنهایی – 29

گرگ و میش صبح برود، شب برگردد. روزهای شهر را نبیند دیگر.
و شب رخنه کند در او.

+ 28

اشارت‌های تنهایی – 28

دردی هست که بدن تابِ تحمل‌اش را ندارد. انگار ناز می‌کند. دارد یعنی. این را وقتی می‌فهمی که دردِ گرانی نازل می‌شود و درد‌های دیگر و تحمل‌شان فراموش‌ات می‌شود. بدن می‌تواند درد بزرگ‌تر را تاب آورد، دردِ گران، دردهای کوچک را رسوا می‌کند. یک وقتی به خودت می‌آیی و می‌بینی درد بالای درد بسیار است.

پ.ن. دردِ گران را از که شنیده بودم اول بار؟ سال‌ها پیش، سال‌های جنگ. کودک بودم و باید چند ماهی را در روستا برای فرار از جنگ می‌گذراندیم. پیرزنی بود، شهید داده، رنجور، نفرین می‌کرد قاتلان پسرش را: دردِ گران بگیرند. و من فکر می‌کردم دردِ گران، فقط برای پولدارهاست.

+ 27