شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




پایان‌نامه بازنمایی حوزه عمومی در سینمای ایران

نوشتن پایان‌نامه نیاز به تمرکز و وقت کافی دارد، وقتی این‌ها نباشد تبدیل می‌شود به یک کابوس. نه می‌توانی از زندگی‌ات لذت ببری و نه از تحقیق و نوشتن پایان‌نامه. یک زمانی، هر دوی این ملزومات برای من فراهم شد. بالاخره این پایان‌نامه به پایان رسید و دوم شهریور دفاع کردم.
جرقه انتخاب موضوع سر کلاس‌های «مطالعات انتقادی ارتباطاتِ» دکتر کاظمی عزیز زده شد. اگرچه ایشان، نه استاد راهنما و نه مشاور من بودند، اما زمان زیادی گذاشتند تا بتوانم پایان‌نامه را پیش ببرم؛ سپاسگزارشان هستم. از بهارک عزیزم ممنون که تا روزهای آخرِ نزدیکِ دفاع وقتی دیگر انرژی‌ام به پایان رسیده بود، مثل یک دوست و خواهر مهربان کنارم ماند. دوستانی بودند که در این راه همراهی کردند و علمی و غیر علمی کمک‌ام کردند تا بتوانم فکرم را از هر چیزی غیر از تحقیق رها کنم و بخوانم و بنویسم. از همه‌ی آن‌ها که همراهی کردند و ماندند و نماندند، ممنون‌ام و محبت‌شان را فراموش نخواهم کرد.

محسن

داشتم نورپردازی‌های متفاوت عکس‌ها را نگاه می‌کردم که رسیدم به عکس‌های کیانا و عکسی از محسن. عجیب است، نزدیک روزهای رفتن‌اش، شهریور 87.

...

دیکتاتورها نمی‌میرند، از نوعی به نوع دیگر تبدیل می‌شوند.

...

و خاطره یک عطر می‌تواند حتا یک آدم قوی را هم به زمین بزند، همان‌که شمس می‌گوید «عطر ِ یاد».

مرد بودن به چیست؟

این را همه می‌دانیم که سرطان سینه، یک بیماری‌ست. زن‌هایی که به این بیماری دچار می‌شوند مبارزه سختی می‌کنند تا بتوانند به وضعیت مطلوب بازگردند. یکی از مهم‌ترین عامل‌هایی که روند مثبتی در درمان‌شان دارد، فراهم کردن فضا و شرایط روحی مناسب است تا با قدرت بیشتر در روند درمان قرار بگیرند و زودتر بهبود پیدا کنند. یادم هست یکی از دوستانم که به تنهایی و با چه سختی زیادی با بیماری‌اش جنگید. می‌گفت دلسوزی‌های نادرست و نگاه‌های اطرافیانش بیشتر او را خرد و شکننده می‌کند. آنقدر این نگاه‌های سنگین زیاد بود که مجبور شد از کارش ـ که محیطی زنانه هم بود ـ بیرون بیاید.
زن‌ها بعد از اینکه درگیر سرطان و عمل جراحی و مداوای‌ش می‌شوند باید علاوه بر مقابله با این بیماری دردناک، با عقاید و نگاه‌های جامعه و اطرافیان‌شان هم بجنگند. شنیده‌ام بعضی از مردها، بعد از اینکه متوجه این بیماری می‌شوند، زن‌شان را طلاق می‌دهند. شنیده‌ام بعضی از زن‌ها خودشان قدم پیش می‌گذارند و به شوهر پیشنهاد می‌دهند که بروند سراغ زن دیگری که سالم باشد.
من هنوز نفهمیده‌ام که این عضو چه اثری بر زندگی مشترک می‌گذارد که مردها به خودشان اجازه و حق می‌دهند به طلاق فکر کنند و به سراغ زن دیگری بروند. اما از آن بیشتر هیچ‌وقت نمی‌توانم آدم‌هایی را که می‌گویند «فلانی واقعا مرد است که با چنین زنی مانده» درک کنم. این آدم‌ها نه در روستای دورافتاده هستند که از علم روز عقب بمانند و نه بی‌سوادند. این‌ها همان زن‌ها و مردهایی هستند که به ظاهر از حقوق زن‌ها و انسان‌ها دفاع می‌کنند، در همین شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند، به دانشگاه رفته‌اند، تحصیلات عالیه دارند و از علم روز و تکنولوژی هم عقب نیستند.
چه کنیم که سطح شعور و درک افراد رشد کند؟


پ.ن. این زن‌ها جلوی دوربین آمده‌اند تا ما به زیبایی زندگی بیشتر فکر کنیم، تا یاد بگیریم، تا نگاه‌مان را تغییر دهیم.

خوشبختی‌های کوچک زندگی

پیچیدن بویِ سبزی قرمه‌‌ی سرخ‌شده‌ در خانه.

...

خانه‌ی بزرگ، تنهایی را بیشتر به رخ می‌کشاند.
خانه‌ی بزرگ، تنهایی را عمیق‌تر می‌کند.

خواب در چشم ترم می‌شکند*

وقتی کسی را به غایت دوست داری و او به جبر زمانه و بی‌خبر می‌رود، شوکه می‌شوی. مستاصل می‌شوی. چشمانت می‌شود چشمه و اشک از آن می‌جوشد و می‌جوشد. کم‌کم باید کنار بیایی با این درد، با این دلتنگی. اشک‌ها بی‌صدا می‌آیند همچنان. ماه‌ها می‌گذرد و هنوز عادت نکرده‌ای به نبودش. صدای خنده‌اش را می‌شنوی و مهربانی بی‌پایان‌اش را لمس می‌کنی. به سال که می‌رسد، دیگر خبر از آن گریه‌های بی‌امان و بلند نیست. فراموشش کرده‌ای؟ کنار آمده‌ای با این درد؟ نه، هنوز نه. هیچ کسی نمی‌تواند عمق درد دیگری را درک کند. رو می‌آوری به سکوت. یک سال شد که مریم‌مان دیگر نیست.


* نیما یوشیج

مرگِ ارتباطات

در این زمانه و با این وضعیت، خودِ ما دانشجویان «ارتباطات»، مرثیه‌ای برای رشته‌مان هستیم.

به کجا می‌رویم؟

1. دفترچه رشته‌های علوم انسانی کارشناسی سال 90 را نگاه می‌کنم. دانشگاه علامه رشته علوم ارتباطات را کلن برداشته و دانشگاه تهران هم 25 نفر پذیرش دارد؛ 12 نفر زن و 13 نفر مرد.
2. دانشگاه علامه طباطبایی یکی از مهم‌ترین دانشگاه‌های علوم انسانی‌ست ولی به دفترچه که نگاه می‌کنم از میان این همه رشته‌های علوم انسانی امسال فقط رشته‌های حقوق، زبان و ادبیات عربی، زبان و ادبیان فارسی، الهیات و معارف، مدیریت بیمه اکو و مدیریت جهانگردی برمی‌دارد.
3. دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه دو رشته علوم اجتماعی و علوم ارتباطات، هر کدام با چند گرایش را داشت که امسال عملا در هیچ رشته و گرایشی پذیرش ندارد.
4. خب این‌ها چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

اینجا بدون من

آنجا که یلدای منقلب، به مادر و برادرش می‌گوید که رضا نامزد دارد اما گفته که به سوی او برمی‌گردد، آنجا که باور نمی‌شود، آنجا که بی‌قراری‌هایش به حالت‌هایی هم‌چون جنون کشیده می‌شود، غذا نمی‌خورد و همه را پس می‌زند، رنجور و رنگ‌پریده و بیمار می‌شود، تلفن را همه جا دنبال خود می‌کشد، حیران می‌شود از این دلباختگی، دلخوشی‌هایِ رنگیِ کودکانه‌اش (موجودات شیشه‌ای) که روزگاری تمام ساعت‌هایش را پر کرده بود پیش چشم‌اش رنگ می‌بازد و بی‌اهمیت می‌شود، سکوت پیشه می‌کند و حفره سیاه زندگی‌اش بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود، آنجا، او هم منتظر است و رنجِ انتظار می‌کشد.