شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




...

با من بگو
چگونه بخندم
وقتی که دور لب‌هایم را مین‌گذاری کرده‌اند
ما کاشفان کوچه‌های بن‌بستیم
حرف‌های خسته‌ای داریم
این بار
پیامبری بفرست
که تنها گوش کند

«گروس عبدالملکیان. سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند»

...

هر شب، در خواب می‌بینمش که روی پله‌های حیاط، زیر آفتاب داغ تابستان نشسته، و موهای بلندش را شانه می‌زند. از خواب که بیدار می‌شوم، بالشم خیس اشک است. هنوز داغ است این زخم. انگار صبح قبل از خاک‌سپاری باشد. وقتی دیگر نمی‌توانی برگردانی‌اش و دستت تهی‌ست. دردی‌ست و اشک‌هایی که قطع نمی‌شوند.

نشانه‌های زبانی و واقعیت

یکی دو سالی که مراجعه‌ام به دکتر زنان بیشتر شده و با دکترهای متفاوت و مختلفی آشنا شده‌ام، متوجه چرخش گفتمانی‌شان شده‌ام. پیش‌تر برای سوال از داشتن ب.ک.ا.ر.ت، می‌پرسیدند: آیا ازدواج کرده‌ای یا نه؟ اما حالا می‌پرسند: دختری یا نه؟ یعنی پذیرفته‌اند افرادی هستند که به زعم آن‌ها، دختر نیستند و در عین حال ازدواج هم نکرده‌اند. و آیا این، حکایت از تغییرات گسترده‌تری در بطن جامعه و وضعیت و نگرش دختران و زنان ندارد؟