شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




.

یک دم، فقط یک دم، حس می‏کنی که در این دنیا تنهایی و برای همیشه تنها باقی خواهی ماند.

والتر بنیامین

خوش‏خیم

کتاب‏هایم را بو می‏کنم که مبادا بوی بیمارستان گرفته باشند. حالا باز می‏توانیم به خنده‏هایمان ادامه دهیم.
این اشک‏ها هم نه وقت شادی‏شان معلوم است و نه غم‏شان، می‏بارند مدام.

.

بعضی وقت‏ها
تنها راز میان من و
تمام روزهای بی‏پایان زندگی
فقط همین کلمات از کف رفته‏اند
.
.
.
رازی میان تو و
همین روزهای ناممکن بی‏انتها.

«چارلز بوکوفسکی. آن سوی پنجره، سه پرنده کوچک. ابتکار نو»

کارگردی

اینجوری می‏شود که آدمی در اینجا بخواهد زمینه کاری‏اش را عوض کند _ مثلا دیگر در هیچ روزنامه و مجله‏ای کار نکند و عطای روزنامه‏نگاری را به لقایش ببخشد؛ بعد 4-3 ماه بیکار بماند و تصمیم بگیرد برای اعتراض هم که شده برود توی کافه کار کند. شاید یک روز که در کافه نشسته بودید، آدمی بیاید سفارش‏هایتان را تحویل بگیرد که مثلا فوق لیسانس است، دی‏جِی ِ خوبی از آب درآمده و از قضا به ارتباطات و جامعه‏شناسی و فلسفه و عکاسی هم علاقه زیادی دارد.

...

سفر با یبوست چه رابطه‏ای دارد؟

احتمالا گم شده‏ام*

خوب که گوش کنی، از میان تمام جمله‏ها و کلمات‏اش این موسیقی می‎زند بیرون. وقتی می‏خواهد تغییر کند، وقتی به تردیدهای چند ساله‏اش پشت می‏کند، پرونده را از دکتر روانشناس کِش می‏رود، به منصور می‏گوید دست از سرش بردارد، تنهایی سوار آسانسور می‏شود، می‏رود پیِ گندم. وقتی توی دلش تکرار می‏کند: «تغییر می‏دهم، تغییر می‏دهم، حتا اگر این تغییر هم تقدیر باشد»، این نت‏ها می‏ریزد توی دنیایش.

* احتمالا گم شده‏ام، سارا سالار. نشر چشمه

باز هم حذف

ساده‏تر از جهنمِ چهار سال پیش بود؛ آرژانتین رسما خراب کرد و حسرت قهرمانی‏‏اش را بر دل‏مان گذاشت.