شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




...

ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد درنیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلب‌اش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست آوردیم
پرچم را بالا بگیر تا بر صورت بادها سیلی بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند
زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند

یانیس ریتسوس

28

سخت است آدم تمام زندگی یک ساله‌اش را در چهار یا پنج کلمه خلاصه کند. غرق شدن در وقایع خوب و بد سهم امسال من بود؛ سهم بیست و هفت سالگی‌ام. سختم است بلند فریاد بزنم که امشب بیست و هشت ساله شدم. انگار که دارم به دنیای آدم بزرگ‌ها پرت می‌شوم، اما پافشاری می‌کنم، می‌خواهم کودک بمانم.

ستاره قلابی نمایش

نمایش، همچون جامعه مدرن، توامان واحد و منقسم است. همچون جامعه مدرن، وحدت‌اش را بر پایه نفاق بنا می‌سازد. اما تناقض نیز، آن‌گاه که در نمایش ظهور می‌کند، بر اثر واژگونه شدنِ معنای‌اش نقض می‌گردد؛ به گونه‌ای که تفرقه نشان داده شده وحدتمند است، و وحدت نشان داده شده دستخوش افتراق.
«گی دبور*»


هر روز که به محل کارم می‌رسم، به یاد «میرا» می‌افتم. در همه جا _ به جز دستشویی _ زیر نظری و دیده می‌شوی. دیگر نمی‌توانی خود را از چشم «کسی» پنهان کنی. دوربینی بالای سرت نشسته و تمام حرکات‌ات را همچون نمایشی فوق‌العاده طبیعی ضبط می‌کند. باید ژست بگیری و بخش اعظم وجودت را پنهان کنی. و مانیتورینگ کامپیوترها، تیر آخر استیلایی منجمد.
به این ترتیب محل کار هم تبدیل به عرصه‌ای شده که می‌خواهد تو را بشناسد و افعال‌ات را زیر و رو کند تا مبادا غیر از خواسته «آن‌ها» فعلی انجام دهی. پس شخص دیگر نمی‌تواند خودش باشد و بخش زیادی از اعمالش به اعمالی ریاکارانه تبدیل خواهد شد: کارهایی انجام بده که «آن‌ها» می‌خواهند. و در این حالت تو ستاره نمایشی احمقانه خواهی شد.


* گی دبور. جامعه نمایش. ترجمه بهروز صفدری. تهران: انتشارات آگاه. 1382