شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




شهر و هویت‌های مدفون

1.
روزی به شهر زادگاهم سفر می‌کنم و هیجان‌زده به دنبال مدرسه دوران ابتدایی‌ام می‌گردم. مدرسه تقریبا در آستانه ورودی شهر واقع شده بود. از پلیس راه که می‌گذری، بعد از گذشتن از خانه‌های سازمانی و پل شهر صنعتی به خیابان هپکو می‌رسی؛ درست سر خیابان باید مدرسه را ببینی. چشم‌ام را به اطراف می‌گردانم، مدرسه‌ای و ساختمانی در کار نیست. می‌پرسم و می‌شنوم که مدرسه را خراب کرده‌اند تا بخشی از بزرگراه و پل شود.
خاطراتم در این مدرسه را مرور می‌کنم، و حالا چگونه آن‌ها را برای کسی دیگر تعریف کنم در حالی‌که دیگر چیزی از آن باقی نمانده: مکانی که نابود شده. و خاطره چه؟ موریس هالبواکس (M.Halbwachs) حافظه جمعی را نوعی بازسازی گذشته می‌داند، یا جریان پیوسته تفکر که از گذشته تنها آنچه را هنوز زنده است و قابلیت زیستن دارد، حفظ می‌کند. و فکر می‌کنم من 20 سال پیش در چه جایی خواندن و نوشتن را شروع کردم و آموختم؟ مرور آن دوران، و صدای خنده‌ها و گریه‌ها، برف‌بازی‌هایِ بین راه، صدای حروفی که می‌کشیدیم، همه و همه زخم می‌خورند، تکه‌تکه می‌شوند و زیر بار آن بزرگراه یا پل کذایی جدید خم شده و فرو می‌ریزند. بی‌شک بخشی از هویت من نیز ویران شده است.

2.
حالا، تهران، به جز سرطان ترافیک و دود و آلودگی‌اش، به بیماری عریض شدن خیابان و قد کشیدن بزرگراه‌ها دچار شده که بیماری سخت و مهلکی است. در حاشیه هر بزرگراهی، درختانی بوده که کشته شده، خانه‌هایی که فرو ریخته و کوچه‌هایی که نابود شده‌اند، و در پی آن چه خنده‌ها، گریه‌ها، خاطرات و هویتهایی‌ست که دفن می‌شوند.

نیستی/هستی

مردم دیگر وجود ندارند، یا هنوز وجود ندارند... مردم گم شده‌‌اند.

ژیل دولوز

مهاجرت از طریق ازدواج

پیش‌تر چند خطی درباره افزایش ازدواج‌های آن ور آبی نوشته بودم که کلی در مقابلش موضع‌گیری شد و حالا این خبر نمونه دیگری از آن و در ادامه این روند است گویا!