شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




روزهایی که می‌گذرند و من اينجا نیستم

1. باید یک مقاله بنویسم، تحلیل محتوای روزنامه اعتماد درباره موضوع کردان از مرداد تا زمانی که استیضاحش می‌کنند و می‌رود، چیزی حدود 4 ماه. مقاله برای ترم پیش‌ام است. آرشیوش را با کمک دوستی جمع می‌کنم. یکی‌یکی صفحات را می‌خوانم تا صفحاتی که به کردان مرتبط است را جدا کنم. می‌رسم به 5 شهریور، خبر سقوط هواپیمای قرقیزستان و روزهای بعدش که پایین صفحات پر از پیام تسلیت است. صفحات را می‌بندم و دلم نمی‌خواهد بازشان کنم. هنوز هم مقاله را ننوشته‌ام!

2. کارم را دوست دارم. درباره دکوراسیون و معماری داخلی است. فضایش را هم، بوی ماه اسفند می‌دهد (راستی! مرسی ایندیفرنت). این روزها ـ در نبود دبیر تحریریه ـ کمی تا قسمت خیلی زیادی سرم شلوغ است. تازه می‌فهمم چه می‌کشیده از این همه کار!

3. دانشگاه هم که! باید چند مقاله بنویسم: مطالعه فیس‌بوک و شبکه‌های اجتماعی آن، بازنمایی افغان‌ها در چند سریال تلویزیونی، اینترنت و تاثیرش بر افزایش بهره‌وری معلولان، بازنمایی مسائل هسته‌ای ایران در سی‌ان‌ان. نوشتن هر یک صفحه‌اش یک تا دو روز ازم وقت می‌گیرد. اینها را بگذارید کنار کتاب‌ها و مقالات انگلیسی زیادی که هر کدام از اساتید می‌دهند و برای هفته بعدش هم می‌خواهند.

4. پایان‌نامه‌ام را در حوزه سینما (جامعه‌شناسی سینما) برداشته‌ام. تا به حال هم دو موضوع پیشنهاد دادم و برای هر کدام هم کلی مطالعه کردم، اما به بهانه وارد شدن به حیطه مطالعات فرهنگی و رسانه رد شده. یعنی به گروه نرسیده، رد شده! هوووم!

5. با نگین و بهاره نشسته‌ایم ناتالی و حرف می‌زنیم ـ همیشه تا چند روز بعد از دیدنشان انرژی ذخیره شده دارم. بهاره می‌گوید می‌تواند با کسی که روزی دشمنش بوده دوستی کند، به راحتی و واقعا دوستش شود. اما اگر از او ریا و دشمنی هم ببیند با تمام توان مقابله می‌کند. من اما هیچ کدامش را نیستم، نه می‌توانم دوست کسی شوم که ازم بیزار است/ من از او بیزارم و نه توانایی مقابله دارم. برای همین وقتی در جمعی قرار بگیرم که از یکی از آنها دلگیر یا عصبانی باشم، سکوت می‌کنم و دلم نمی‌خواهد حرف بزنم. مثل دیروز که دکتر کاظمی سر کلاس از کتاب «اسطوره، امروز» بارت پرسید و با اینکه خوانده بودم‌، گفتم نمی‌دانم.
این سکوت آزارم می‌دهد؛ سکوتی نه از سر توانایی، بلکه از سر ناتوانی، ناتوانیِ مقابله یا حتا ناتوانیِ نادیده گرفتن!

6. نگین راست می‌گوید، «وقتی با فرض برابری، انتظارمان از يك انسان،‌ همان چيزی باشد كه از خودمان داريم، رفتار غيرانسانی یا پست ديگری، سزاوار مقابله یا طرد است، نه چشم‌پوشی و ترحم»

7. نام تمام مردگان يحيى است/ نام تمام بچه‌های رفته/ در دفترچه دريا است/ بالاى اين ساحل/ فراز جنگل خوشگل/ در چشم هر کوکب/ گهواره‌ای برپاست/ بیخود نترس ای بچه تنها/ نام تمام مردگان يحيى است. «محمدعلی سپانلو»

8. رفتم مرنجاب با گروه یام‌تور. می‌دانید اسمش جذبم کرد، عاشق کلمه که شدم گفتم می‌آیم: مرنجاب. آسمان شبانه‌اش را اما ندیدم. داشتم در دل کویر، روی شن‌های داغ و روان شادی می‌کردم، که کسی گفت برو و به اندازه تمام وقت‌هایی که دیگر کویر را نخواهی دید، لذت ببر. و بعد از آن تا زمانی که خواستیم برگردیم، دچار سکوتی پر از مرگ شدم. آخر این سکوت‌ها مرا می‌کشد!





عكس‌ها از سهيل زند

مطالعات انتقادی

سه‌شنبه‌ها با دکتر کاظمی عزیز درس مطالعات انتقادی داریم که به نظرم برای هر ارتباطاتی‌خوانی واجب است؛ اگرچه خودم در خواندن منابع خیلی کند پیش می‌روم. هم‌رشته‌ای‌های عزیز، دوست داشتید بیایید سر کلاس‌مان! :)
سه‌شنبه، ساعت 16 تا 18. دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.

بی‌بدیل‌ها

شب‌ها که کتاب می‌خوانم فکر می‌کنم این کتاب‌ها تمام روز منتظرند کسی بیاید دستی به سرشان بکشد و حرف‌هایشان را بشنود. و آدمک‌هایی که بی‌خیال از کنارشان می‌گذرند؛ از کنار این همه کتاب، این همه جمله و کلمه‌هایی که سحر عجیبی در صدایشان است. می‌دانید ما داریم به کتاب‌ها بد می‌کنیم، به خودمان هم. شما فریاد این همه کتاب را نمی‌شنوید؟

واژگونی

می‌گویم هر وقت این موسیقی را می‌شنوم یاد تو می‌افتم. او اما تاسف می‌خورد از این یادآوریِ با اندوه؛ «اندوه آن موسیقی و نوستالژی آن وقتی که مرا تداعی کند، چه سخت‌گذار خواهد شد برای من». من درگیر فعلی می‌شوم که به انفعال می‌رسد؛ او فاعل می‌شود و من چون تماشاگری به مشاهده می‌نشینم: من موسیقی را گوش می‌دهم، او تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

...

بعضی وقت‌ها هم آدم دلش می‌خواهد بزند زیر همه‌چیز، بی‌خیال شود درس و دانشگاه و کار را. برود پی عکاسی و زبان فرانسه؛ حل شود درون این دنیای زیبا.