شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




...

از امروز ناگزیر
پنجره فقط دیوار می‌بیند
که سایه‌ها در آن می‌میرند
و ماه
همیشه از نیم‌رخ شیشه‌ای دور
به خانه می‌نگرد
از این پنجره به بعد
من از دنیا می‌ترسم


هیوا مسیح

...

حالا وسط این شلوغی‌ها، شب‌بیداری‌ها، استرس‌های زیاد که دلم را آشوب می‌کنند و دستانم را می‌لرزانند، استرس‌های بیهوده که آرامشم را می‌گیرند، دلمرده‌ام می‌کنند، میان این دیوارهایی که هر روز و هر روز بیشتر و تنگ‌تر می‌شوند، میان این نقاب‌های خنده و شادی که هر روز به چهره می‌زنم تا کسی نداند درونم چه می‌گذرد، و فریادهایی که باید خالی شوند و نمی‌شوند و می‌شوند سیل اشکی که به وراجی ِ چشم‌ها می‌مانند و رمقی برایم نمی‌گذارند، و خودخوری‌هایی که نباید اینجا نوشته شوند، دلم می‌خواهد الآن همه چیز را رها کنم، بروم دیدنش و بگویم دیگر خوفِ مردن ندارم، اما نمی‌شود... .

...

زمانی فرا می‌رسد که هر چه کرده‌ای، هر چه نوشته‌ای، همه‌ی کارها و اعمالت کمی به نظرت تکراری می‌رسد. انگار محکوم به آن هستی که تا ابد آن‌ها را تکرار کنی... بعد ناگهان جلو چشمت آینده‌ای که برایت باقی مانده آشکار می‌شود، زمانی که برای نوشتن و کار کردن فرصت داری، چیزهایی که به نظرت تازه می‌رسد... کسی که آینده را فاقد هر چیز تازه ببیند کاملا خود را در زندان احساس می‌کند. تعریف زندان همین است. مگر نیست؟ وقتی که چیز تازه ممکن نباشد.

رولان بارت. «پروست و من». ترجمه احمد اخوت

این متن ِ مقدس

عطر، خودبیانگری‌ست: نماهایی از شخصیت درونی افراد را به نمایش می‌گذارد. اکران درونِ غیرتصویری: سلیقه‌ها را بر روی پرده می‌برد و نماهایی رنگی و یا تصاویری سیاه و سفید از افراد می‌سازد.
عطر زاینده/سازنده است: می‌تواند شخصیتِ متفاوتی از فرد به‌وجود آورد/بسازد.
عطر مسخ‌کننده است: تبلور خاطره‌ها و سازنده موقعیت‌های نوستالژیک.
عطر سرخوشی ِ خیال است: بی‌شکلی را از بین می‌برد، حضور می‌آفریند.
عطر، چکیده‌یِ معنایِ متونِ مغشوش ِ درونِ آدمی‌ست.

از نو

نیاز بود تا کسی بیاید، تمام آمال و آروزهای انسانی و علمی‌ام را به هم بریزید، تمام آنچه که سال‌ها ساخته‌ام را به چالش بکشد و بگوید برو دوباره بساز، از نو.
باید دوباره روشن کنم چه می‌خواهم و کجا به آن می‌رسم، برای چه چیزی می‌خواهم بمانم یا بروم. اینطوری وقتی ارشد تمام شد، بلاتکلیف نخواهم بود.

دنیای نام‌ها ـ 1

بعضی از نام‌ها آدم را عاشق می‌کنند: حُسنا، وقتی نرم و آرام خوانده شود. با الفِ قامتش و نون‌اش، نا: به نازکای خیال و ضمه‌اش: به دلربایی نت‌های موسیقی.