شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




چند دقیقه بخندیم

ممکن نیست هیچ فریاد درد و رنجی از فریاد یک انسان شدیدتر باشد. ممکن نیست هیچ درد و رنجی شدیدتر از درد و رنج یک انسان باشد. ویتگنشتاین

دو سال پیش زمستان که برف شدیدی آمد و مردم توی بزرگراه‌های تهران ماندند، دوستی می‌گفت تعدادی مَرد کنار اتوبان، دست در جیب و سر در گریبان منتظر ایستاده بودند تا راننده‌ی ماشین درخواست کمک کند، ماشین‌ها را هل می‌دادند و بابت این کار دوهزار تومان و بیشتر می‌گرفتند، در غیر این‌صورت هیچ کمکی نمی‌کردند. همین‌طور از این کمک‌نکردن‌ها صحبت می‌کردیم که بحث به زلزله کشیده شد. جلال می‌گفت اگر تهران زلزله بیاد مردم همدیگر رو می‌خورند. آن موقع به این حرف خندیدم، طنز تلخی بود. بعدش آن اتفاق یادم افتاد که درمانده و تنها هرچه فریاد زدم و کمک خواستم، کسی نیامد کمک کند. یا همین چند ماه پیش که در آن ماشین لعنتی گرفتار شده بودم، پول زیادی همراهم بود _که به دَرَک_ و راننده‌ی ... (صفتی که پَستی او را برساند وجود ندارد!) که تقاضاهای نامشروعی داشت، هر چه به شیشه ‌زدم و فریاد کشیدم، کسی به روی خودش نیاورد، حتا زن و مردی که کمتر از 3 متر با ماشین فاصله داشتند هیچ به روی خودشان نیاوردند و رفتند، حتا با پلیس هم تماس نگرفتند. تمام این‌ها شد کابوس زندگی‌ام، حالا هم که این سطرها را می‌نویسم این بغض فروخورده‌ی لعنتی بدجوری دارد خفه‌ام می‌کند _که این‌ها هم به دَرَک، قضیه‌ی مرگ این مرد و خیلی‌های دگر چه؟!

شرافتمندانه خواری و نفرت را تقدیم هم‌دیگر می‌کنیم، انسانیت را به سخره می‌گیریم، دریغ‌ورزی‌ها را پاس می‌داریم و گمان می‌کنیم انسانیم.

از روی سادگی

+ می‌گفت: اون روزها که تازه تلویزیون اومده بود ایران و خانواده‌ها تک و توک این وسیله رو داشتن، مادربزرگ‌ام همیشه موقع تماشای تلویزیون چادر سرش می‌کرد.

+ می‌گن فلانی که خودِ خودِ خارج زندگی نمی‌کنه، توی یکی از دهات‌هاشه!

+ از روی شرم سرش را پایین می‌انداخت و می‌گفت: شکم اجاره‌ای.

+

+

تنهایی

هزارتو دو ساله شد، این‌بار به قول میرزا در «تنهایی». تنهایی‌اش البته پر از نور و رنگ و موسیقی‌ جاز است. تولدش مبارک. :)
« تنهایی‌هاییْ عمیق» را برای این شماره نوشته‌ام. و تا به حال که متن پیشنهاد دهنده‌ی موضوع این شماره را خوانده‌ام بسیار مشعوف شدم: «مترسک»

اثرگذاری ِ قسطی

خالی‌ترین، خشک‌ترین و بی‌روح‌ترین جواب در پاسخ به اظهار غم، یا از دست دادن عزیزی، شغلی یا هر چیز دیگر «متأسفم» است. انگار که خبط و خطایی کرده باشی یا غلطی گفته باشی که برایت اظهار تأسف می‌کنند. ضربه‌اش وقتی بیشتر می‌شود که می‌گویند: برایت متأسفم. مثل این است که در موضع قدرت ایستاده باشند و فرد را که از گزند روزگار به زانو درآمده با کرشمه‌ای از روی بی‌میلی دلداری دهند.

گسست

خالق می‌کوشد با زیباسازی متن، زشتی کلمات‌اش را پنهان کند. سپس با شیدایی به نظاره‌ی انسانیتِ به سقوط کشیده شده، به نظاره‌ی به‌به و چه‌چه توریست‌ها می‌نشیند. او با عریانی محتوا، متنی منجمد می‌آفریند.
این گونه پشت پا زدن به کلمات، منجر به انحلال متن می‌شود زیرا که زایرِ ِ در جست و جوی معنا را از ژرفا به سطح می‌کشاند. این گونه شورش‌گری در متن و مخاطب را به قربان‌گاه بردن متن را راکد می‌کند.
خالق فراموش کرده است که تعصب حماقت می‌آفریند.