شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




هزارتوی خیانت

«احتضار» متنی کوتاه و بی‌پایان برای این شماره در باب عکاسی و خیانت:
«آنگاه که عکاس خود را از قواعد محصورکننده‌ی عقلی به دور کند و به سوژه با مهر بنگرد، استعاره‌ی شگرفی می‌آفریند. استعاره‌هایی زنده که مجال و روح تفکرند. او سایه روشن‌ها، رنگ‌ها و تکنیک‌ها را به خدمت می‌گیرد تا موجودیتی بی‌بدیل بیافریند، موجودیتی که نور و زمان را از آن توان گریختن نیست. موجودیتی که منادی تکثر معنا و پویایی معناشناسانه است. عکس با تکثر معنا، مهارناپذیر شده و در تعین مفهومی در قلمرو ثابتی قرار نمی‌گیرد...»

عطر

1.
اکثر دریافت‌های زیباشناسی ما توسط چشم و گوش صورت می‌گیرد: اندیشه‌ی زیبا، گفتار زیبا، صورت زیبا، موسیقی زیبا. اما آیا زیبایی را تنها با نگاه درمی‌یابیم؟ سرچشمه‌ی زیبایی‌ها تنها در نگاه نهفته نیست. حس بویایی، حسی پرکاربردی‌ست که نقش زیادی در فرآیندهای زیبایی‌شناسی دارد و اغلب در بیان زیبایی‌ها آن را فراموش می‌کنیم. عطرها می‌توانند سرزندگی طبیعتی زیبا را داشته باشند و یا آرامش یک موسیقی را. آرامشی که من در آغوش مادرم می‌یافتم بوی عطرش بود. عطر همانقدر برایم ارزشمند است که کتاب و موسیقی و در بدترین وضعیت مالی هم نمی‌توانم فراموش‌اش کنم. پزشکان برای آرام‌بخشی و کاهش اضطراب کلردیازپوکساید را تجویز می‌کنند، اما من اسانس سیب را ترجیح می‌دهم. همیشه آدم‌هایی را که دوست نداشته‌ام بی‌بو و خنثی تصور می‌کردم و آدم‌های دوست‌داشتنی را پیچیده در خوشبوترین عطرها. خاطرات معطری که از دوستانم دارم بسیار سرزنده‌تر از خاطرات بی‌بو با آنهاست. دنیای عطرها دنیای شور و سرمستی‌ فراوانی‌ست که انسان را به وجد می‌آورد.


2.
کتاب عطر ِ پاتریک سوزوکیند کتابی پر از بو است، از بوی ادرار و دود هیزم و پنیر گندیده و شیر ترشیده و بوی تعفن گورستان گرفته تا بوی میخک و مشک و یاس و لیمو و شکوفه‌ی پرتقال و عطر عشق و روان. سوزوکیند از فرانسه‌ی قرن هجدهم می‌گوید و مردی که قلمرو جاه‌طلبی‌اش منحصر به قلمرو بیکرانه‌ی «بو» است: «ژان باتیست گره‌نوی» که در میان بوهای گند و تهوع‌آور و کثافت و اندرونی ماهی متولد می‌شود؛ فردی درون‌گرا، کم حرف، نمادی شوم با حس بویایی شگفت‌انگیز. به گمان گره‌نوی هر انسانی بوی مخصوصی دارد که همچون هاله‌ای بالای سرش پرسه می‌زند. او زیبایی افراد را در بوی خوش آنها می‌داند.
به دلیل این‌که کتاب در متعفن‌ترین محله‌ی پاریس، در گورستانی قدیمی و متروکه، در هجوم مگس‌ها و آغشته به زباله و بوهای بد و زننده شروع می‌شود، تمام فضای ساختاری شهر و محله تا انتهای کتاب را سیاه و سفید محض فرض می‌کردم، فضایی اندوه‌بار و کسالت‌آور، و تنها در یک صحنه رنگ دیگری برای دقایقی وارد فضای کتاب می‌شود؛ هنگامی که گره‌نوی درون غار، میان عطرهای گوناگون و دلپذیر به صورتی خیالی فرمانروایی می‌کرد: کاخی بنفش، با هزاران اتاق خصوصی، هزاران سرای برازنده، تختی بنفش و سردابه‌هایی مملو از بهترین بوهای خوش زندگی‌اش.

نشان دادن بو در تصویر مطمئناً هوش بصری بالایی می‌طلبد که تام تیکور در فیلم «عطر: داستان یک قاتل» با استفاده از رنگ و نماهایی سریع و منقطع به خوبی از عهده‌ی این کار برآمده است، به طوری که بیننده محیط تهوع‌آور و پر از بوی زننده را در لحظه‌ی تولد کودک به خوبی درک می‌کند. فیلم زیاده‌گویی‌ و بیان جزئیات زیاد کتاب را ندارد و فیلم کم‌نقصی از آب درآمده است.