شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




هزارتوی بیستم

صفحه‌های سیاه

خاموش! مگذار صدایت این آشفتگی را برهم زند.
این‌جا جشنواره‌ی بادبادک‌هاست، بادبادک‌های سنگی، بیهوده و به سرگردانی باد؛ یا سطور پراکنده‌ی متنی‌ست محکوم به نابودی، یا کاغذپاره‌هایی گیج ِ خستگی، یا مشتی رگ و عصب، یا گورستانی مبهوت، یا اختناقی عریان...
خاموش! هیچ از خیال‌تان نگذرد. این یک اثر هنری غافلگیرکننده است...


عکس از آلفرد یعقوب‌زاده

چه تلخیم ما

می‌دانی ایلیا
این شعارها، دل‌هامان را کینه‌ای کرده
این مشت‌های گره کرده که متصل نثار آسمان می‌کنیم
غبار غفلت بر دل‌هامان می‌پاشد
این مرگ بر... هایی که بی‌محابا بر زبان می‌رانیم
دل‌هامان را با ذلتی غریب کفن می‌کند
این نفرت‌هایی که از چشم‌ها بیرون می‌ریزیم
سرمای مرگ بر دل‌هامان می‌اندازد
شعار می‌دهیم
با مشت‌هایی گره کرده از سر ِخشم
و نمی‌دانیم
مشت‌ها بر سر ِ خودمان آوار می‌شود
بر سر ِ این زندگی ِ عذابِ الیم‌مان