شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




25

پس از این باران‌های پیاپی بهاری دچار سرمستی وصف‌ناپذیری شده‌ام: بیست و پنجمین بهار عمرم هم رسید؛ یعنی یک ربع قرن زندگی کرده‌ام. بیست و پنج هاله‌ای از رازوارگی برایم دارد. باید از تجربه‌های شنیده و چشیده‌ی زندگی‌ام غفلت نکنم، به تمامی غرق تأویل‌شان نشوم و با فهم افق دانایی خود و افق متن زندگی‌ام به سعه‌ی صدر برسم.

پیکسل‌های مقدس

بازی ابر و نور و دریا، بازی رنگ‌ها، پر از عشوه‌گری: معجزتی شگفت!
نورها فریاد می‌کشند: فریادی آبی، آبی ِ پی‌درپی.
جایی که دریا و آسمان همدل می‌شوند. واژه‌ها فوران می‌کنند، واژه‌هایی مقدس که تن به قلم نمی‌دهند، واژه‌هایی که مکتوب نمی‌شوند. نقطه‌نقطه‌ی دریا، زمین، ماسه‌ها، ابرها، آسمان و حتا آن قایق با مخاطب حرف می‌زند، درست و به جا، بی‌هیچ حرف اضافه، بی‌هیچ حرافی.
جایی که لذت حضور را به مخاطب تقدیم می‌کند. ساحلی که نه مخاطبان عکس را منفعل باقی می‌گذارد و نه مخاطبان منظره‌ی واقعی را: پیش روی‌شان پر از کشف نور، آبی و پاکی، پر از کشف واژه‌ها و نت‌ها، پر از موسیقی.
اینجا همان ساحل سرخوشی‌بخش است: طرح‌واره‌ای حقیقی، پر رمز و راز، با واژه‌هایی درخشان و با ضرباهنگی روح‌نواز.


+ عکس از محسن رسول‌اُف. اینجا می‌توانید عکس را در اندازه‌ی بزرگتر ببینید.

بهاری دیگر

دیگر آسمان، کوچه‌ها، درخت‌ها و دل‌ها بوی بهار گرفته. این‌بار کنار هفت‌سین‌ام انارهای یادگاری دوستانم را گذاشته‌ام و شکوفه‌های نارنج خشک شده، می‌ریزم‌شان روی آب تا هنگام تحویل سال خوب شادی کنند.
آرزوی‌ام برای شما و خودم همان دعایی‌ست که بارها هنگام تحویل سال با پافشاری، چندین بار می‌خوانمش _اگر پذیرا باشید: ...حوّل حالنا الی احسن الحال.

خلاقیت کلمات

سفت و سخت به دنیای‌ات خو کرده‌ای و کسی در خانه را می‌نوازد: نامه دارین! آدرس را با اشتیاق خواندن، باز کردن پاکت، مرور جمله‌ها، کلمات و حروف. عینیت واقعی دست‌خط نویسنده، امضای‌اش و نام‌اش: یک بازی زیبایی‌شناسانه!
می‌توانی با انگشتانت احساس نویسنده را _ کلمات را _ نوازش کنی. کلمات عمق دارند و می‌توانی آنها را ببویی.

مرد پستچی نام‌ام را صدا می‌زند، بی‌توجه به نام‌خانوادگی: بهار و لبخند می‌زند. نامه همیشه برای من با خوشحالی همراه بوده، حتی شکل نامه. برای همین وقتی شکل نامه را گوشه‌ی صفحه‌ی موبایل می‌بینم و یا وقتی مسنجر را باز می‌کنم و آیکون نامه گوشه‌ی سمت راست نوار پایینی کامپیوتر ظاهر می‌شود شاد می‌شوم؛ مثل ذوق کودکانه.

شمع و عود روشن می‌کنم، عطر می‌زنم و خانه پر می‌شود از موسیقی *Country Waltz: هجوم رمانتیکی از کلمات!


پ.ن.آزاده‌ی عزیزم! ممنون از کارت تبریکی که برایم فرستاده‌ای. *:

* از Angelo Badalamenti

از مرگ بگو تا به تب راضی شوند

یکی از نقش‌های سودمند شایعه، آماده کردن مردم جامعه در مقابل بروز حادثه‌ای در آینده است که برای‌شان مهم، حساسیت‌برانگیز و سرنوشت‌ساز است. دولت نیز به این نقش شایعه واقف شده و از آن به خوبی استفاده می‌کند. نمونه‌ی آن پخش خبرها و تحلیل‌های سیاستمداران در مورد حمله آمریکا به ایران، تحلیل‌هایی که قبل از تحریم ایران نوشته می‌شد و نمونه‌ی دم دستی‌اش بالا و پایین رفتن قیمت بنزین و یا سهمیه‌ای شدن آن است.
حقیقت پنهان رسانه‌ها نیز مشخص می‌شود: رسانه‌ها در این میان نقش واسطه و تقویت‌کننده‌ی شایعه را ایفا می‌کنند، رسانه‌ها واقعه‌سازی می‌کنند و در حقیقت سعی در آماده کردن مردم برای پذیرش واقعه‌ی مذکور دارند.
مدتهاست که از سهمیه‌ای شدن بنزین صحبت می‌کنند و رسانه‌ها با خبرها، تحلیل‌ها و آیاها و اماها به آن دامن می‌زنند. در نتیجه امری که ممکن است در ابتدا با مخالفت شدید مردم روبرو شود به مرور زمان عادی می‌شود. در واقع مردم منتظر چنین اتفاقی می‌مانند بی‌هیچ اعتراضی و سخنی _ و شاید اعتراض‌هایی محدود که ره به خرابات می‌برد _ و در نهایت پذیرش آن در سکوتی خفه‌کننده.
و مثالی که چند روز از آن نمی‌گذرد: اعلام افزایش قیمت بنزین تا 150 تومان. مردم با افزایش هر میزانی ناراضی هستند؛ پس از چند روز و در کمال ناباوری، این قیمت به 100 تومان تقلیل می‌یابد. نتیجه برای دولت همان بوده که می‌خواسته: بالا بردن قیمت بنزین. در نتیجه مردم هم به تب راضی می‌شوند.