در مسیر اصلاحات _ 6
التماس، شکوه زندگی را فرو میریزد.
تمنا، بودن را بیرنگ میکند.
بازگشت، همه چیز را خراب میکند.
بار دیگر، شهری که دوست میداشتم. نادر ابراهیمی
پ.ن. این کتاب هم مثل لذت متن ِ بارت میماند. بارها مرورش کردهام، اما در مرور دوبارهاش دنیای جدیدی کشف میکنم و هربار آرزو میکنم کاش تمام جملهها یادم بماند. چندین بار تکرارش میکنم که در خاطرم بماند، اما در لحظههایی که باید بدانمشان، فراموششان میکنم.
5
4
فالِ اشراقی
نه من و نه کلمات، هیچ کدام قادر نیستند آنچه را که در ذهنم انباشته شده به ثبت برسانند. باید رهایشان کنم تا در خیالم خوب دور بزنند. این رهایی اما سستام میکند. هیچ دوست ندارم بدانم الآن چه ساعتیست. لعنت به این تکنولوژی که هرجا سرت را میگردانی ساعتی جا خوش کرده.
منتظرم سیر درونش تمام شود، که چیزی بگوید تا بغض در گلو ماندهام را بشکند، که نکوهشام نکند، که نشکنم، که امیدوار شوم به روشنایی. دوست دارم وقتی پرده را کنار میزنم مهتاب باشد، اما صبح است آن هم صبح عید که هیچ به عید هم نمیماند.
پرده را کنار میزنم. به آسمان نگاه میکنم، هوا ابریست، مثل ِ اکنونِ چشمهای من. گشت و گذار کلمات تمام شده:
مرا زین صبح بیخورشید
دیگر انتظاری نیست
و بارها و بارها تکرارش میکنم.
درآمدی بر مطالعات راننده تاکسیها- 2
مدتی است به دلیل رفت و آمدهای زیادم در روز حداقل هشت، نه تاکسی مختلف سوار میشوم. گاهی هم اتفاق میافتد که رانندهای را دوبار یا چندین بار ببینم. در یکی از مسیرها پنج، شش مرتبه سوار تاکسیای شدم با رانندهای علاقهمند به پلاک ماشینها.
اولین باری که دیدماش، متوجه شدم هرزگاهی دفتری برمیدارد و چیزی را یادداشت میکند. دفعهی بعدی فهمیدم که پلاک ماشینها را در دفترش مینویسد، بعد چندین بار تکرارش میکند تا حفظ شود. بیشتر، شمارههای رند راننده را جذب میکند. وقتی به پلاک جالبی برمیخورد کلی خوشحال میشود. شمارههای ثبت شده در دفترش دستهبندی شدهاند، چون به سرعت میتواند پلاکی را که قبلاً یادداشت کرده پیدا کند، اما ملاک دستهبندیاش را نمیدانم.
یک بار که جلو نشسته بودم، ماشین جیپی دید، خوشحال شد، شمارهی پلاکش را بلند و با تعجب تکرار کرد، شماره را در دفترش داشت، وقتی پیدایش کرد، آهی کشید و بلند گفت: «این ماشینه چند وقته دیگه از رده خارج میشه، حیف شد شمارهاش خیلی رند بود.» بعد چندین بار روی پلاک خط کشید.
با چنان ناراحتی روی شماره خط میکشید که انگار دارند فرزند یا ماشیناش را ازش جدا میکنند.
مرتبط:
درآمدی بر مطالعات راننده تاکسیها- 1
پلاکهای خودبیانگر
هرچه بیشتر میگذرد، قوانین و رفتارهای انسانها بیشتر به سمت نمادگرایی و نشانهگذاری پیش میرود، نشانههای ساختگی که بیرحمانه افراد را از یکدیگر متمایز میکند.
شاید برای شما خندهدار باشد، ولی به نظر من پلاکهای جدید ماشینها که متناسب با کد ملی صاحبانشان صادر میشود، اگرچه برای سهولت یک سری قوانین از طرف سازمانی وضع شده، اما تمایزها را برجسته میکند و به طرز مسخرهای به تفکیک جغرافیایی یا شهری میپردازد.
بوریمر راست میگوید که یکی از ویژگیهای دولتهای جدید غیریکپارچه کردن مردم است، در این سیاست خلق و بیان تفاوتها در صدر اولویت قرار میگیرد. این نمادها و نشانهها تهدیدکننده اند، کمی که دقت کنیم میفهمیم هر لحظه، جامعه، دولت و قوانین در حال طبقهبندی کردن افراد هستند.
وقتی به پلاکها دقت میکنی، میفهمی 11 و 22 و 33 برای تهران است و 67 برای فلان شهر و همینطور ادامه دارد. بعد سریع نوع برخوردت با صاحب آن ماشین تغییر میکند، نگویید نه! برخوردها را چندین بار به طور واضح دیدهام، بارها دیدهام که در تهران به پلاک ماشینهای غیرتهرانی طور دیگری نگاه میکنند یا کافی است در شهرستانی کوچک به پلاک ماشینات دقت کنند و بفهمند همشهریشان نیستی، نوع رفتارشان در رانندگی تغییر میکند.
پلاکهای جدید هرچقدر که برای عملکرد فلان سازمان مفید باشد، تمایزات شهری و جغرافیایی را برجسته میکنند. در هویتهای افراد تأثیر میگذارد، باعث به وجود آمدن «انتخاب» میشود و در نهایت طرز رفتارها با این انتخابها تغییر میکند.
نوآوری در تبلیغات
شما چطور پیام تبلیغی محصولتان را به مخاطب میرسانید؟
تبلیغ زیر را ببینید! برندهی طلایی نشان برلیان تبلیغات در مسابقات بینالمللی«Cannes»، با ایدهی بسیار جالب.
«روشهای بدیع و نو بیافرینیم.»