شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




...

چقدر سرانگشت خسته بر بخار پنجره سائیدم...

کرانه‌های نامرئی رسانه‌ها

0
امروزه فرآیند رسانه‌ای شدن، فرآیندی است که بیش از هر فرآیند دیگری زندگی اجتماعی را در سطح وسیعی دگرگون می‌کند؛ تکامل فرآیند رسانه‌ای شدن نه تنها روبه رشد است، بلکه روزبه روز مهم‌تر می‌شود و تغییرات زیادی در شکل‌های آن صورت می‌گیرد، تغییراتی که قابل پیش‌بینی نیستند.
رسانه‌ها محیط‌های زندگی روزانه ما را پر کرده‌اند، نشانه‌ی آن میزان زمانی است که مردم هرروزه با رسانه‌های همگانی سپری می‌کنند. برای مردم کاملاً طبیعی شده است که وقت زیادی از زندگی روزمره‌ی خود را با رسانه‌های همگانی صرف کنند و زمان زیادی از اوقات خود را با آن‌ها سپری کنند.


1
امکانات برای استفاده از رسانه‌ها بیشتر از قبل شده، و استفاده از رسانه به مکان‌های محلی محدود نمی‌شود، مثلاً ما در مطب پزشک‌ها، بیمارستان‌ها، فرودگاه و غیره هم می‌توانیم از تلویزیون استفاده کنیم. و واقعیت این است که رسانه‌ای مثل تلویزیون به تدریج تمام زندگی انسان‌ها را، زمان و مکان زندگی آن‌ها را تسخیر می‌کند.
این واقعیت برای مسوولان روزبه روز روشن‌تر و مشخص‌تر شده، و سعی می‌کنند هرچه بیشتر در زندگی مردم رسوخ کنند تا آنها را مطابق با خواسته‌های خود بار آورند، تا آنطور که خودشان می‌خواهند مردم را به فکر وادارند، تا مردم را کنترل کنند. بارها در خبرها اعلام شده، در ساعاتی که سریال‌های پرطرفدار از تلویزیون پخش شده، آمار جرایم و چه و چه کم می‌شود.
مسوولان رسانه حتی می‌خواهند به مکان‌ها و زمان‌های فراغت افراد وارد شوند، آنها از کسانی که می‌خواهند کمی از زمان فراغت‌شان را در مکان‌های باز بگذرانند غافل نشده‌اند. یکی از شواهد این امر قرار دادن تلویزیون‌های چندین اینچ در پارک‌هاست. حتماً جمعیت‌هایی را که در پارک‌ها نشسته‌اند و دسته‌جمعی مشغول تماشای تلویزیون هستند، دیده‌اید؟! آنها مردم را با تلویزیون مشغول می‌کنند، تا جنب و جوش، تفریح و شادی مردم را در چنین مکان‌هایی کنترل کنند.


2
به این اس ام اس توجه کنید:

«دوست خوبم، فاصله‌ها:
از نفرت تا علاقه یک محبت
از دشمنی تا دوستی یک لبخند
از جدایی تا پیوند یک قدم
از دوری تا صمیمیت یک اس ام اس.»

تلفن همراه پیوندهای مجازی را بیش از پیش کرده و در زندگی ما آنقدر رسوخ کرده که فاصله‌ها را از بین برده و صمیمت و دوستی ایجاد می‌کند، همان‌طور که محبت می‌تواند نفرت را به علاقه تبدیل کند. تلفن همراه پا را از این هم فراتر گذاشته، اس ام اس زندگی را تداوم می‌بخشد، اصلاً نه، اس ام اس خود زندگیست. باز هم یکی از اس ام اس‌ها را بخوانید:

«اهدا اس ام اس اهدا زندگیست
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. (انجمن بیماران اس ام اسی)»

حتی اگر این متن‌ها در پیام‌های کوتاه برای طنز ردوبدل شوند، اما واقعیتی را آشکار می‌کنند: رسوخ رسانه‌ها در روابط عاطفی انسان‌ها و تثبیت هرچه بیشتر در زندگی شخصی و خصوصی، و مهمتر از آن این‌که روابط عاطفی و دوستی با واسطه همراه می‌شود، فاصله‌ها حفظ شده و انسان‌ها را همچنان دور از هم نگه می‌دارد.

مرتبط:
. فردگرایی جدید و تلفن همراه
. تلفن همراه و فردگرایی

سرمشق ِ نو نگریستن

عکاسی برای من مثل بازی تنیس می‌ماند، چند فریم عکاسی همان اندازه انرژی‌زاست که دو ساعت بازی تنیس. و لذت دیدن عکس‌های زیبا مثل جاذبه‌ی مواج شنیدن موسیقی می‌ماند.
عکاسی را دوست دارم، زیرا از نگاه‌های فردی، فضاهای فرافردی می‌سازد و به مخاطب اجازه می‌دهد از زاویه دید زیبایی‌شناختی ِ عکاس به سوژه بنگرد. عکاس حظ دیداری می‌سازد. حظ دیداری به خصوص در عکس‌هایی برجسته می‌شود که نگرش بیننده را هم دگرگون کند: یک انقلاب بصری.

بعد از مدت‌ها فرصتی پیش آمد و عکس‌های نمایشگاه عکسی که محسن و دوستانش (مریم فخیمی و امیررضا امیرابراهیمی) راه انداخته بودند را دیدم. مهمترین ویژگی عکس‌ها برای من این بود که می‌خواستند به همان انقلاب بصری نزدیک شوند، که یادت بیندازند دگرگونه ببینی، که اطرافت را در روزمرگی‌شان، در فایده‌مندی ابزاری‌شان و به صرف بودنشان نبینی، بلکه از کانون‌های زیبایی بنگری و درک کنی.
با این‌گونه نگرش حتی از عالم ذات آنها متحیر می‌شویم و چه بسا به ستایش آنها هم بپردازیم، باور کنید!
شاید وقتی اصل سوژه‌ها را با چشم خودمان ببینیم، معمولی به نظر برسند اما مهارت عکاس با ذوق زیبایی‌شناسی‌اش آنها را زاینده‌ی زیبایی کرده است. عکاس، سوژه را در زاویه‌ی بسیار مناسب غافلگیر کرده تا ذات شیء را نمایان کند. سطوح رنگی در عکس‌ها، ژرفاهای متفاوتی به وجود آورده و ترکیب‌بندی‌ها هم جدید و متفاوت است. عکس‌ها توصیف گسترده شده‌ی معنای سوژه‌هاست، و حداقل این قدرت را دارند که نگاهت را پویا کنند و یادت دهند نیک بنگری و به سادگی چشم بر زیبایی‌ها نبندی.

گفتن ندارد که من نورپردازی و زاویه‌دید محسن در عکس‌هایش را بسیار می‌پسندم و از دیدن آنها لذت می‌برم. به لطف محسن علاوه بر دیدن عکس‌ها، با مریم عزیز آشنا شدم و کلی گپ زدیم. شاید خودش نداند که چقدر حرف‌هایش انرژی‌بخش بود برایم و همچنین سرمشقی در نوکردن نگرش‌ام به دنیا و انسان‌ها.

خوانش نویسنده و خواننده در متن

1.
نویسنده یا شاعر برای بیان افکارشان می‌کوشند شکافی، راهی بیابند تا به بهترین نحو احساسات‌ و عقایدشان را به خواننده منتقل کنند. کلمات را می‌آفرینند و به آن‌ها زندگی می‌بخشند. نویسنده آفریننده است، آفریننده‌ی شخصیت‌ها و فراتر از آن آفریننده‌ی تک تک کلمات.
نویسنده متن را می‌زاید، با رنج، با تلاشی طاقت‌فرسا، با تمام حس‌اش، با تمام وجودش. شخصیت‌ها فرزندانش هستند، او با آن‌ها روزها زندگی می‌کند. او تک تک فرزندانش را دوست دارد حتی اگر منفی باشند. نویسنده با خنده‌ی شخصیت داستانش می‌خندد، با گریه‌اش می‌گرید، از شادی‌اش شاد می‌شود و با مرگ‌اش می‌میرد. نویسنده رنج می‌کشد تا بنویسد و خلق کند و شاعر رنج می‌کشد تا بسراید: «کلمات، بوسه‌ی شاعرند، به گونه‌ی مرگ*»

نویسنده رنج می‌کشد وقتی شخصیت داستانش، فرزندش _ فرزندی که به او عشق می‌ورزد _ گم می‌شود در ذهن خوانندگان، وقتی فرزندش گم می‌شود در کلمات، وقتی فرزندش را قرض می‌گیرند، وقتی فرزندش را می‌دزدند، وقتی او را زیر دست و پا له می‌کنند، وقتی ...
شاعر رنج می‌کشد وقتی با تمسخر به کلماتش می‌نگرند، وقتی با بی‌اعتنایی از کنار شعرهایش می‌گذرند، وقتی با بی‌احترامی کتابش را به صدو پنجاه تک تومانی ناقابل می‌فروشند و چه دردی می‌کشد و چه زجری می‌کشد شاعر.

نویسنده و شاعر، با بارقه‌ای از بی‌اطمینانی اثرشان را به خواننده عرضه می‌کنند، نگرانند که خوانندگان نفهمند، که واژگونه بفهمند، که... و باز هم رنج می‌کشند: نوشتن کار رنج‌آوری است!


2.
اگر آن‌گونه که بارت می‌گوید، «متن» به معنای «بافته» باشد: پوششی که در آن معنایی پنهان شده و خواننده سعی دارد معنای نهان را کشف کند، اگرچه معنازایی لذت دارد _ مگر کسی می‌تواند لذت متن را انکار کند؟_ اما خواننده برای کشف معنای نهان متن تلاش می‌کند، تلاشی وافر: آیا می‌توانم به تأویلی نزدیک به تأویل متن دست یابم، آیا می‌توانم به معنای اصلی نویسنده برسم، آیا می‌توانم معنای نهایی نهفته را باور کنم ؟! پس سازوکارهایش را به دست می‌گیرد، خود را مجهز می‌کند از نکات دستوری و زبانی و قاعده‌های متن گرفته تا مطالعه‌ی متون دیگر برای پیدا کردن راهی که به درون متن نفوذ کند، و در نهایت تطبیق متن با شرایط فهم و آگاهی‌های خود.

حال اگر متن را هم‌چون بیمار فرض کنیم و هم‌چنین بدانیم وظیفه‌ی هرمنوتیک، مطالعه، تفسیر و فهم متن است پس در رویکردی هرمنوتیکی، پزشک با خوانش بیمار از علائم و نشانه‌ها می‌تواند به راهی برای کشف بیماری برسد، همان‌طور که خواننده از نکات دستوری، زبانی و قاعده‌های متن به راهی برای کشف معنای متن می‌رسد، سپس پزشک با تطبیق علوم فراگرفته و تجربیات‌اش با علائم و نشانه‌ها، به تأویل بیمار می‌رسد، همان‌گونه که خواننده با علم و آگاهی خود به تأویل متن می‌رسد.

خواننده هم رنج می‌کشد زیرا باید در معنای واژه‌ها دقت کند، قاعده را بداند، تطبیق دهد و تلاش کند و تلاش کند تا به افق فهم مشترکی با نویسنده برسد، پزشک هم رنج می‌کشد. و وای به روزی که خواننده به ناتوانی‌اش در فهم متن آگاهی یابد، و وای به روزی که به غلط متن را تأویل کرده باشد، زیرا او متن/بیمار را به کشتن می‌دهد.


گذشته از آن، خواندن چیزی دارد که نوشتن ندارد: خواندن کار شرم‌آوری‌ست، زیرا باید همه چیز برای خواننده عریان شود حتا عریان‌تر از نوشته‌های ِ عریان ِ نویسنده، پزشکی هم کار شرم‌آوری‌ست: بیمار رنج می‌کشد از دردی که عارضش می‌شود، اما شرمی هم در میان هست؛ شرم سپردن خود به دست شخصی دیگر، نویسنده هم شرم دارد از سپردن متن خود به دیگری. این شرم همان بی‌اطمینانی‌ست. بیمار از درد می‌گوید و طبیب آن را عریان می‌کند، متن فریاد و رنج خاموشی دارد که خواننده آن را بلند هوار می‌کشد، خواننده نیز متن را عریان می‌کند: کار شرم‌آوری‌ست خواندن!


* از کتاب «کلمات چون دقیقه ها» شهاب مقربین.
پ.ن. جملات ایتالیک از «محمد چرم شیر»، اصل متن را می توانید اینجا بخوانید.

های‌لایت ِ ایسنا

رامین جهانبگلو آزاد شد. او برای اینکه از شر سوالات خبرنگاران آسوده شود، «غیرمنتظره» در محل خبرگزاری دانشجویان ایران حاضر می‌شود و درخواست گفت‌وگویی آزاد می‌کند. حالا چرا به آنجا؟ خب، برای اینکه ایسنا در نشر مطالب، «صادقانه» عمل می‌کند و «متعلق به قشر روشنفکری است». اصلاً «مگر ما چند خبرگزاری داریم؟» خب باید هم به ایسنا مراجعه کرد.

عبارت‌های اولیه‌ی خبری که اینقدر مهم است و حداقل در فضای مجازی طرفداران زیادی دارد، با بزرگنمایی‌ ایسنا شروع می‌شود و نه با لید مهمی از بیان واضح و درست دستگیری جهانبگلو. باز هم بلافاصله پس از این عبارات، دموکراسی‌خواهی ایسنا با «آیا بهتر نیست اين گفت‌وگو در روزهاي آتي، با فرصت و مجال بهتر و با حضور خبرنگاران ديگر رسانه‌ها انجام شود» نمایان می‌شود. از آن گذشته، خبرنگار ایسنا با گفتن «همين الان كه با هم صحبت مي‌كنيم ظاهرا سايتي نوشته است كه با توجه به اين‌كه گفته شده قرار است اعترافات جهانبگلو از تلويزيون دولتي پخش شود، اين نگراني وجود دارد كه وي با رفتن به خبرگزاري ايسنا قصد دارد بخشي از اعترافات خود را در ايسنا بيان كند.» اهمیت بالا و والای ایسنا را گوشزد می‌کند.

در تنظیم خبر، بعضی از جمله‌ها مدام تکرار شده، جمله‌های زائد حذف نشده، تک جمله‌ای‌ها توی ذوق می‌زند و به نظر می‌رسد هرچه گفت‌وگو به پایان نزدیک شده، خبرنگار وقت و حوصله‌ی کمتری در تنظیم‌اش گذاشته است. بیان نوع و نحوه‌ی ارتباط جهانبگلو با کشورهای دیگر خوب تنظیم نشده و با آوردن جمله‌های تکراری مخاطب را گیج کرده است. این تنظیم ضعیف، نه تنها جهانبگلو را آسوده نکرده بلکه حاشیه و شایعه‌پراکنی‌ها را بیشتر و بیشتر می‌کند، زیرا مخاطب به درستی تفهیم نشده است.

مرتبط:
. آزادی مشروط جهانبگلو
. سازمان‌های غیردولتی به گوش باشید
. رامین جهانبگلو سنت اعتراف‌گیری حاکمیت