هر دم از این باغ بری میرسد
باخبر شدیم که مدیر روابط عمومی یکی از وزارتخانههای مهم _ که خواسته شد ناماش فاش نشود _ دامپزشکی خوانده است. حالا دامپزشکی با روابط عمومی که مدام با ارباب رجوعی انسانی سر و کار دارد، چه رابطهای دارند، احمدینژاد داند و وزیر مربوطهاش.
جامعهشناسی شهری و بخارا
برای درس جامعهشناسی شهری که با دکتر پیران برداشته بودم، قرار بود هر دانشجویی کتابی از شهرهای ایران پیدا کند و ویژگیهای شهری آن را بنویسد. کتاب بخارا ( تألیف ریچارد.ن.فرای، ترجمهی محمود محمودی) هم سهم من شد.
بخارا یکی از مراکز مهم فرهنگ، ادب و هنر ایران و پایتخت سامانیان در قرون سوم و چهارم هجری بوده، امرای این دودمان ایرانی در ترویج و احیای زبان فارسی تلاش شایانی کردهاند. چند نکته از این شهر، به جهت نزدیکی خصوصیاتاش با ایران امروز، برای من خیلی جالب بود.
نکتهی اول مسئلهی مهاجرت به شهرهاست، که اکنون همچنان در ایران رو به گسترش است.
مهاجرت اول: طبقهی دهگانان (زمینداران، صاحب کوشکها و قطاعها) که ستون فقرات جامعهی بخارا را تشکیل میدادند به علل عمدهای از جمله برآمدن شهرها، رونق زندگی شهری و تمرکز قدرت در دستگاه اداری سامانیان، به شهرها روی آوردند. یکی از نتایج تقلیل قدرت و نفوذ طبقهی دهگانان، علاوه بر ایجاد مشکلاتی برای دولت سامانیان، آغاز ترکی شدن ماوراءالنهر بود.
مهاجرت دوم، مربوط به روستاییان بود. به علت بار سنگین خراج و مالیات اضافی و فرار از این بار سنگین، فرزندان روستاییان، هر وقت که امکان داشت، راه شهرها را در پیش میگرفتند.
نکتهی دوم، این بود که افزایش جمعیت در شهرها با توسعهی مسئولیتهای اجتماعی یا با مقررات دولتی همراه نبود، و شرایط بهداشتی در محلات پرجمعیت فقیرنشین چنان بد شده بود که از هر طرف صدای اعتراض بلند میشد. زبالهها را به کوچهها میریختند به طوریکه معابر غیرقابل عبور میشد. و این یکی از عوامل بروز بیماریهای فراوان شده بود، از جمله اشاعهی طاعون. مسئلهای که گمانم یکی دو سال گذشته گریبانگیر یکی از شهرهای ایران شد، حاکی از نبود مقررات منسجم در دستگاه دولتی.
نکتهی سوم، آتشسوزی: یکی از بلاهای بزرگی که در اروپای قرون وسطی دامنگیر شهرها میشد، در بخارای دورهی سامانیان هم به کرات مردم را گرفتار میکرد. و از آنجا که بسیاری از بناها چوبی بود، مستعد آتشسوزی هم بودند. مثلاً یکبار که مردم بر طبق سنتی دیرین، مراسم آتشافروزی برپا کرده بودند، جرقههای بزرگ آن بر بام کاخ یکی از امیران سامانی میافتد و کاخ را یکسره ویران میکند.
مطالب بسیار جالبی در مورد معماری و خصوصیات شهری در این کتاب نوشته شده، مثل دیوار طویلی _ به طول دویست و پنجاه کیلومتر _ که شهر بخارا را محصور ساخته بود برای جلوگیری از پیشروی شنهای بیابان و نیز جلوگیری از حملهی طوایف بیابانگرد.
انجام این تحقیق برایام بسیار جالب بود و باعث شد از این به بعد به ویژگی شهرها بیشتر توجه کنم. با خانم اعظم خاتم که در این مورد صحبت میکردم، معتقد بودند که جامعهشناسی شهری درس بسیار مهمی است که دانشجویان کمتر به آن توجه میکنند، و بسیار مشتاق بودند که دانشجویان علاقهمند در جلساتشان که در مورد مسائل شهری ایران تشکیل میشود، شرکت کنند.
...
میخندم، بچهی کجایی ؟!
بدون لحظهای درنگ میگوید: من ایرانیام!
دوست همسن و سالِ کنار دستیاش، ابرواناش را بالا میاندازد، چشماناش درشت و گرد شده: من که عارم نمیشه، من افغانیام!
باز ضد حال زد، خانم! مگه هرات مالِ ایران نبوده ؟!
آره، یه روزی ایران خیلی بزرگ بوده، هرات هم قسمتی از ایران بوده.
رو به دوست کناریاش: آهان، دیدی! من بچهی هراتام، پس ایرانیام. سرش را در دفترش پنهان میکند و در حال نوشتن تکرار میکند: منام عارم نمیشه که بچهی هراتام... منام عارم نمیشه که ایرانیام.
برای آخرین بار
برای معلم عزیزم، که دیگر نمیخواهد معلمام بماند
مینشانمات
بر نقطهی کور چشمانام
که دیگر نبینمات نیستی
باغهای کندلوس
از سه فیلم بلند ایرج کریمی (از کنار هم میگذریم، چند تار مو، باغهای کندلوس)، تنها موفق شدم فیلم باغهای کندلوس را ببینم.
از فلاشبکهای عالی فیلم، صحنهی نماز خواندن آبان و بوسه زدن کاوه بر مهر، دیالوگهای دوستداشتنی و تأملبرانگیز، صحنههای بکر و موسیقی بینظیرش نمیتوان به راحتی گذر کرد. اما به گمانم خیلی از گفتگوها، روایتها و شخصیتها فیلم را پیچیده کرده بود و هرکدام به نحوی بیننده را خسته میکرد _ یا مثلاً صحنههای پایانی فیلم _، اگرچه دیالوگهای رانندهی یدککش گاهی از خستگی بیننده کم میکرد.
مرتبط:
. پر از جزئیات دوستداشتنی. پرستو
. بودا در کندولوس. مریم
اعتراض به دستگیری رامین جهانبگلو
رامین جهانبگلو را از کتاب و مقالاتاش میشناسم و نقل قولهایی که از اطرافیان قابل اعتماد شنیدهام: به روشنفکر آزاد اندیش، طرفدار آزادی و صفتهایی از این دست مزین شده اما مهمترین صفت برای من، انساندوستی و علاقهمندی او به گفت و گو است، مشخصههایی که بعضی از روشنفکران توانایی پیاده کردن آن را در عمل ندارند. حدود یک ماه از دستگیریاش میگذرد و هنوز دلیل مشخص و واضحی برای آن عنوان نکردهاند.
. درخواست آزادی رامین جهانبگلو
. پایگاه اینترنتی دربارهی رامین جهانبگلو
. پوستری با طراحی نگین عزیز
روابط عمومی سازمانهای کوچک: مغازهها
به جز این روزهای اخیر، تقریباً همیشه از جلوی مغازهی آب انار فروشیای به نام «ایستگاه تصفیه خون ساوه» رد میشوم که صاحباش روابط عمومی ِ قویای دارد. مثلاً یکی از وظایف روابط عمومیها تبلیغ، ترغیب و متقاعدسازی است. آنها برای این کار از دادههای روانشناسی اجتماعی، روانشناسی و دیگر علوم اجتماعی و رفتاری استفاده میکنند.
گذشته از برخورد مناسب صاحب مغازه، در رابطه با تبلیغ چند کار انجام داده؛ یکی اینکه از تبلیغی استفاده کرده که به گمانم از نوع تبلیغات سفید باشد. مثلاً توصیهای پزشکی کرده: «با خوردن یک لیوان آب انار خون خود را تصفیه کنید.» و دیگری شعاری عامهپسند: «آب انار سیاه یه چیز دیگهست.»
دوم، صاحب مغازه، جلوی پیشخان میایستد و با قاشقهای یک بار مصرف تمیز، مقداری فالوده انار به رهگذران پیشنهاد میکند.
سوم، به طرق مختلف از وسایلی برای جلب توجه مخاطبان استفاده کرده، مثلاً چیدمان مختلف انارها در جای جایِ مغازه. اینکه حتی لحظهای مشتریان جلوی مغازه بایستند و بپرسند که آیا این انارها واقعیست؟!
روی دیوار کناری مغازهاش هم درشت نوشته شده: «آب انار محمد مقدم شما را گرامی میدارد. روابط عمومی انار محمد» از اندک مغازههایی که در تبلیغاتاش به نام «روابط عمومی» اشاره کرده است.
...
ترکات میکنم
پیش از آنکه
از دستات بدهم
یا مرگ یا توهم عشق
یادداشتی سردستی
ترانههای امروزی، به دروغهای موجود در دوستی رمانتیک چه واکنشی نشان میدهند؟
دستهی اول که تکلیفشان خیلی مشخص است، مثلاً: «آخ که عجب رویی داری بازم میگی دوستم داری، خودم دیدم لب روی لبهاش میذاری، چرا نمیگی راستشُ که غیر من یاری داری.» و به همین دلیل جواباش را اینطوری میدهد: «کشتن و آتیش زدنات آخره عشق و حالمه، تف به مرامات عوضی از سرتام زیادیَم»
دستهی دوم، آنهایی که در عین واقعبین بودن و ایمان به دروغگوییهای طرف مقابلشان، در عشقی متوهم غرق شدهاند. (خیلی تناقض دارد؟!) اینجوری: «از دروغهات هم خوشم میاد/ وقتی که زل میزنی تو چشمام میگی عاشق منی/ از دروغهات هم خوشم میاد/ وقتی میگی دوستم داری نمیتونی از من بگذری/ ... تو عزیزمی هنوزم دروغهات هم عاشقونهست.»
مرتبط:
. عشق مجازی
. با حضور جسمات، عشقام را آتش میزنم.
. آسمان هنوز هم آبیست، زیرا برای تو آبیست.
نباید که نباشم
زمانی به راهی رسیدم که مجبور شدم پولهایام را روی میز بریزم و منتظر بمانم و ببینم که چه کارتهایی نصیبام میشود. همه چیز را به شانس سپردم، همه چیزم را. نمیتوانستم فکر کنم، هیچ ِ هیچ. فکر میکردم برنده شدن برایام مهم نیست، میگفتم هرچه باشد میپذیرم. اما میدانستم از آنهایی نیستم که اگر دستام را از دست بدهم، دوباره سرپا بایستم. میدانم، داشتم خودم را گول میزدم. حتی وقتی دوست روانشناسام گفت تو یک تابلو از افسردگی شدید هستی، این لکنت زبانها و این انزواها. آن موقع هم خودم را گول زدم، خندیدم به حرفهایش. میدانستم انزوایم حتی در جمع دوستان بیشتر و بیشتر میشود. خودم را گول میزدم، به چه امیدی زنده بودم، نمیدانم.
دیروز داشتم فکر میکردم «بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟»، که نامهای از دوستی بزرگوار، دریافت کردم:
داشتم دير ميشدم، اما درست نميدانم چه شد!
زود رسيدم، به خودم، به تو كه هنوز از پا نيفتادهاي
من سالهاست كه بايدهايم را باختهام
اما يكبار ديگر حاضرم
عاشقانه و درانحناي آغوش عدم
با بايدي از جنس ديگر به تو ايمان آورم: نبايد كه نباشي
به خاطر يك ايمان
كه سروش معبد تو بود
با نبودنت خودم را آتش ميزنم.
حالا دستام را از دست دادهام، پولی هم برای ریسک دوباره باقی نمانده. اما نباید که نباشم، حتی اگر شده تماشاگر بازیها بمانم.
پ.ن. مدتها بود کسی با این جملات تسکینام نداده بود. قدردان و سپاسگزار مهربانیات هستم دوست بزرگوار. :)
سیاست زندگی
دارم فکر میکنم آیا میشود زندگی را یکجور خواند و همیشه برایاش یک قانون در نظر گرفت. چهطور آدمها با صراحت موضعشان را در زندگی به همگان اعلام میکنند: من به زندگی خوشبینام، من به زندگی بدبینام. و در ادامه رو به تماشاچیان: شما چطور؟ چه گزینهای را انتخاب میکنید؟
و فکر میکنم آیا چنین موضع ِ سرسختانهای توهم نیست، آیا چنین دیدگاهی پنهان شدن و فرار کردن از زندگی نیست؟ آیا فرد با چنین خیال ثابتی خودش را له نمیکند، خودش را نمیفریبد؟
به گمان من با سیاستِ زندگی باید با سیاست برخورد کرد. تصویرسرایی من از زندگی اینگونه است: گاهی خوشبین باشم، گاهی بدبین و گاهی واقعبین، گاهی با آن دست و پنجه نرم کنم، گاهی با آن کنار بیایم. نه، سستی نیست. در عین تغییر موضع ثباتاش از یکنگرشی به زندگی بیشتر است.