شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




تولدی دیگر

شروع که شدی در بهار
معنی تو را با چند حرف ساده نوشتند
همه‌ی حواسم را هم که جمع می‌کنم
باز جلو زده‌اند از من
پسرهای کودکستانی
که اسم تو در کتاب شعرشان گل می‌دهد هر سال.*

یادمه کتاب مونته‌دیدیو، کوه خدا رو که می‌خوندم یه قسمتی‌اش نوشته بود:« اسب‌سواری‌ست که درست نمی‌تواند خودش را روی اسب نگه دارد و با تاخت از وسط یک مزرعه‌ای رد می‌شود. یک دهاتی می‌بیندش و می‌پرسد که دارد کجا می‌رود. اسب‌سواره همین‌طور که دارد به سرعت دور می‌شود داد می‌زند: نمی‌دانم، از اسب بپرس.»
حالا وضعیت من هم مثل وضعیت اسب سواره‌س، دارن منو به تاخت میبرن، اما نمی‌دونم کجا، نمی‌دونم چه‌طوری، نمی‌دونم از کجا سر در میارم، نمی‌دونم چه بلاهایی به سرم میاد، نمی‌دونم سرنوشتم چی میشه، اما می‌دونم یه روزی مثل امروز، نهم فروردین ماه، متولد شدم.

* شاعر این شعر «بهاره فریس‌آبادی»ست که برادر عزیزم توی کارت پستالی که بهم هدیه داد نوشته بود، ممنون :)

کز بهر جرعه‌ای...

در هوای گرگ و میش صبح از خواب برمی‌خیزد، وضو می‌گیرد، برای نماز می‌ایستد... قنوت می‌کند: «خدای را، مسجد من کجاست، ای ناخدای من؟» یادش نمی‌آید باید برای قنوت چه بخواند: بغض‌ام نمی‌ترکد، دارم خفه می‌شوم. چرا چیزی نمی‌گویی؟... عصبانیت‌اش را با شرم پایین می‌اندازد و خودش را به چوب حراج می‌زند، حراج ِ سکوت.

عشق ِ مجازی

عشق نیرو، کشش و کنشی است که با تعابیر مختلفی شناخته می‌شود: دوست داشتن، خودشیفتگی، خودخواهی، دگرخواهی، عشق رمانتیک و غیره.
آنچه که در این دنیای عاشقانه وجود دارد «حضور ِ دیگری» است. تن ِ دیگری : تن دیگری دوپاره است: از یک سو، خود تن_پوست، چشم ها_ لطافت، حرارت؛ و از سوی دیگر، صدا_منقطع، تودار، صدایی که از دور می‌آید، صدایی که حسی را که تن داده نمی‌دهد.*
عاشق و معشوق حضور دارند و اگر «عاشق معشوق را همچون یک «بی‌مکان» می‌بیند (صفتی که سقراط به همسخن خویش نسبت می‌دهد.)، یعنی چیزی دسته‌بندی‌ناپذیر، دارای اصالتی هرگز پیش‌بینی نشده.»* و این به معنی این است که «دیگری فیگور حقیقت من است، و من نمی‌توانم آن را در هیچ تصور قالبی‌یی (که حقیقت دیگران بوده) حبس کنم.»*

اینک در عصر جهانی شدن و پیدایش ابداعات تکنولوژیک از جمله اینترنت، انسان‌ها وارد دوران «هم‌زمانی» و «هم‌مکانی» گشته و از جریان ارتباط تاریخی و جغرافیایی خود منقطع می‌گردند. علاوه بر آن هویت و سبک و سلوک فردی به عنوان عنصری از محتوای پیام، از میان برداشته می‌شود.
شری ترکل معتقد است:«ما بر روی اینترنت تشویق می‌شویم که به خودمان به صورتی سیال، برآینده، تمرکززدایی شده، چندگانه شده، انعطاف‌پذیر و همیشه در حال فرآیند فکر کنیم.» در نتیجه «اینترنت به آزمایشگاه اجتماعی مهمی برای تجربه کردن با ساختن و بازساختن خویشتن بدل شده است که خصلت زندگی پست‌مدرن است.» دنیایی که می‌توان در آن هویت‌های متفاوت و تکثیریافته داشت، واقعیت‌های متکثر هم به وجود می‌آیند.
دوستی‌ها در چنین شبکه‌ای که مظهری است از پیوستن و گسستن همزمان_ به دلیل متفاوت بودن با دوستی‌های نزدیک، حضوری و همراه با قرابت جسمی _ به ندرت از تدوام بلندمدت برخوردار است.
حال در چنین جهانی با نوع جدیدی از عشق روبرو هستیم: عشق اینترنتی.
شخص در مکانی زندگی می‌کند که به آن تعلق ندارد _بی‌مکانی_ و نه آن بی‌مکانی در جهان واقعی بلکه به دلیل بی‌واسطگی حضور شخص: شخص جایی در «ناکجا» و «این‌جایی» می‌شود.
عشق شأن و منزلتی متفاوت یافته است: «خلاصه عاشق شدن آسون شده، دلبرکا فت و فراوون شده، عشقا شده اینترنتی، ای_میلی، مجنون نشسته چت کنه با لیلی...»**
در دنیایی اشباع شده از هویت‌های مجازی و واقعیت‌های مجازی، پیوندها نیز بر پایه‌ی روابط مجازی شکل می‌گیرد، پیوندهایی بی‌ثبات و ناپایدار؛ علاوه بر آن تعهدات نیز، تعهداتی مجازی‌ می‌شوند. بر همین اساس به دلیل کمبود سرمایه‌های اخلاقی در دنیای مجازی، اساس اعتماد هم برچیده می‌شود. «چت می‌کنن هی می‌گن و می‌خندن، یه ریز برای هم خالی می‌بندن...»**
در نتیجه نمی‌توان امیدوار بود که عشق در دنیای مجازی _ و نه عشق ِ به دنیای واقعی کشیده شده_ عشق رمانتیک (تا هنگامی که مرگ ما را از هم جدا کند) باشد، همه چیز می‌تواند با یک کلیک پایان یابد. شاید به همین دلیل می‌گوید:«عشق یه چیزی مثه کشک و دوغه، تموم زندگی پر از دروغه، هیچ کسی هیچ کسی رو دوست نداره، دوسِت دارم، عاشقتم شعاره...»**

* بارت، رولان. سخن عاشق. ترجمه‌ی پیام یزدانجو. تهران: نشر مرکز، 1383.
** ترانه‌ی عشق اینترنتی. خواننده: نیما. بشنوید.

مطالب عشقی (!) در اگنس:
با حضور جسم‌ات، عشق‌ام را آتش می‌زنم
آسمان هنوز هم آبی‌ست، زیرا برای تو آبی‌ست.

در مسیر اصلاحات_ 4

چیزی خوفناک‌تر از تکیه‌گاه نیست. ذلت، رایگان‌ترین هدیه‌ی هر پناهی‌ست که می‌توان جست.

بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم. نادر ابراهیمی

...

قبلاً گفته بودم که سازمان حفاظت محیط زیست پس از اعلام آثار برگزیده‌ی «مسابقات عکاسی دیجیتالی از طبیعت»، عکس دوستم (شهاب رهنما) را با اشتباه فاحشی به نام من در نمایشگاه گذاشته بود. حالا محسن عزیز لطف کرده و عکس را در فتوبلاگش گذاشته.

عکس را بزرگتر ببینید
عکس: شهاب رهنما. ماسوله. دوربین: مرکوری 2.1

بازار نیروی کار در روزنامه‌ی شرق


قرار بود تحقیق علمی‌ای بر عرضه و تقاضای نیروی کار در روزنامه‌ی شرق انجام دهم. نوشته‌ی در پی آمده تنها نگاهی گذرا به این موضوع است. مطالب، مبتنی بر داده‌های علمی نیست و آنچه بیان می‌شود بر اساس مشاهده صورت گرفته. جهت‌گیری و یا ارزش‌گذاری‌ها نیز تنها بر حسب دیده‌ها و شنیده‌هاست.

نیروی کار از جمله گران‌ترین داده‌ها در تولیدات رسانه‌ای است. شرکت‌های رسانه‌ای، نیروی کار مورد نیاز خود را از بازار عمومی کار که ترکیبی از کارگران غیرماهر و نیروی کار متخصص است و توانایی‌های خلاقی دارد، تأمین می‌کنند. بازارهای کار نیز همانند بازارهای دیگر تحت تأثیر قوانین پایه اقتصادی نظیر قانون عرضه و تقاضاست. عرضه‌ی نیروی کار موجود برای هر شغل خاص تحت تأثیر عواملی چون میزان حقوق یا دستمزدی که کارفرما مایل به پرداخت آن است، قرار دارد و تقاضا برای نیروی کار از قیمتی که کارگر برای نیروی کار خود تعیین می‌کند، تأثیر می‌پذیرد.*

روزنامه‌ی شرق روزنامه‌ای بود که به یکباره و با سرعت چشمگیری در بین دانشجویان راه باز کرد و هنوز هم خوانندگان زیادی دارد اما نه به آن شدت، زمانی بحث و گفتگو از سرمقاله‌های شرق زیاد بود و حال به ندرت صورت می‌گیرد.
پیکارد معتقد است که بازارهای کار، از درآمدهای غیرمالی یا به تعبیر دیگر درآمد معنوی تأثیر می‌پذیرند. برخی از مشاغل با رضایت خاطر یا مزایای معنوی همچون اعتبار، قدرت و رفاقت یا احساس خدمت به جامعه همراه است و همین عامل سبب می‌شود تا تعداد نیروی کار داوطلب برای تصدی این‌گونه مشاغل بدون در نظر گرفتن عامل حقوق و دستمزد افزایش یابد. مشاغلی چون روزنامه‌نگاری و بازیگری از جمله مشاغلی هستند که به رغم دستمزد اندک، داوطلبان فراوانی دارند. دانشجویان دانشکده‌ی علامه حتی اگر رشته‌ی ارتباطات هم نخوانده باشند علاقه‌ی زیادی برای کار در روزنامه دارند، و چاپ مقاله و یا مطالب‌شان در روزنامه‌ی شرق بسیار افتخاربرانگیز است و حتا برتر از شادی‌هایی که از چاپ آنها در روزنامه‌های دیگر به دست می‌آید. اگر مقاله‌های خوبی بنویسند، اولین پیشنهاد اساتید مربوطه معرفی فلانی‌هایی است که در روزنامه‌ی شرق کار می‌کنند.
تقاضا برای نیروی کار، تحت تأثیر قیمت نیروی کار (حقوق/ دستمزد) قرار دارد؛ اما کاهش تقاضا برای کالای تولید شده، که ممکن است از تغییر قیمت یا تغییر ذائقه و اولویت‌های مصرف‌کننده سرچشمه گرفته باشد نیز در میزان تقاضا برای نیروی کار دخیل است. دانشجویان علاقه‌ی زیادی به فعالیت در این روزنامه دارند بدون اینکه دستمزدی دریافت کنند. «روزنامه‌ی شرق به طور آشکاری خودشان را بهترین می‌دانند و عین مطالب و ترجمه‌های بسیار عالی دانشجویان و تازه واردها را با انتقاد زیاد و با کمترین هزینه چاپ می‌کنند.» در این بین تلاش یکی از دوستان‌ام را شاهد بودم که برای نوشتن گزارش‌هایی با هنرمندان در عرصه‌های مختلف، بسیار تلاش کرد و حتی یک ریال هم دریافت نکرد. دبیر مربوط به آن صفحه هنوز معتقد بود که «باید بنویسی تا دست‌ات راه بیفته...مطالب‌ات پر از ایراده...» اما مطالب بدون هیچ تغییری چاپ می‌شد. «به نظر می‌آید روزنامه‌ی شرق از دانشجویان و تازه‌واردهای عشق ِ روزنامه‌ی شرقی سوء‌استفاده می‌کند.» بسیاری از آنها ماه‌ها کار می‌کنند تا بتوانند دستمزدی بگیرند.
در این میان کسانی که به زودی نیاز مالی‌شان تأمین نشود و یا به روند کاری روزنامه‌ی‌ شرق واقف شوند کناره گرفته و جذب روزنامه‌ها یا خبرگزاری‌های دیگر می‌شوند و منحنی تقاضای نیروی کار آنها روندی نزولی پیدا می‌کند.
و اما کسانی که آنجا «جاگیر» شده‌اند و مدت زیادی است کار می‌کنند، به نسبت دستمزد خوبی دریافت می‌کنند. حتی شخصی که مطالب را از روی اینترنت و از خبرگزاری‌های دیگر برمی‌دارد و بدون هیچ زحمتی مطلب‌اش را چاپ می‌کند.
مسلماً و همچنان تقاضای نیروی کار در این روزنامه زیاد است اما نمی‌توان با قاطعیت بیان کرد که این روند نسبت به گذشته روندی صعودی دارد یا نزولی. تنها آنچه که واضح است _ بر اساس مشاهدات_ از تعداد طرفداران و خوانندگان پروپا قرص روزنامه کاسته شده.

و نکته‌ی بعدی؛
اتحادیه‌های کارگری و مجامع صنفی، با بر هم زدن میزان عرضه و تقاضای نیروی کار در بازار، نفوذ قابل ملاحظه‌ای را در عرصه اقتصادی اعمال می‌کنند. به عنوان مثال اتحادیه‌های کارگری با بهره‌گیری از اختیارات و موقعیت ممتاز خود که چانه زدن جمعی نامیده می‌شود، تلاش می‌کنند تا تعداد کارگران شاغل در یک صنعت را تنها به اعضای اتحادیه محدود کنند و در نتیجه تمامی تولیدکنندگان ناگزیر می‌شوند تا به نیروی کار مورد نیاز خود دستمزدهای بالاتری پرداخت کنند و بدین ترتیب هزینه‌ی نیروی کار تمامی شرکت‌ها افزایش می‌یابد و هیچ شرکتی نمی‌تواند از امتیاز استخدام نیروی کار ارزان قیمت بهره‌مند شود. سیستم توافق جمعی را به گونه‌ای مؤثر، گروه‌هایی چون اتحادیه‌ی بازیگران صحنه، اتحادیه نویسندگان، فدراسیون هنرمندان شبکه‌های رادیو _ تلویزیون و صنف روزنامه‌نگاران استفاده می‌کنند.*

سؤال من این است که، هرچند چنین دانشجویان و تازه‌واردانی به عضویت انجمن صنفی روزنامه‌نگاران درنیامده‌اند اما آیا انجمن بر عرصه‌ی اقتصادی‌ای که اعضایش در آن فعالیت می‌کنند، نظارت دارد؟!


* رابرت‌جی. پیکارد. «اقتصاد رسانه‌ها- مفاهیم و مسائل آن». ترجمه داوود حیدری. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها. چاپ اول، زمستان 1378

سال نو مبارک !

من...

مثل راننده‌ای که ماشین‌اش را پشت چراغ چشمک‌زن متوقف کرده، ترمز دستی را کشیده و در انتظار سبز شدن چراغ، خیره مانده.

...

بعد از چند روز آمدن به این دنیای مجازی، که فرقی با دنیای واقعی‌ام ندارد، خبر بدی بود خبر درگذشت استاد علی تجویدی.

1
2
3

هشت مارس، روز جهانی زن

از برنامه‌های مشخص‌شده‌‌ی هشت مارس امسال فقط با دوستان‌ام برنامه‌ی پارک دانشجو را رفتم.
آرام جمع شدیم، سرود خواندیم با پلاکاردهایی با شعارهای دوستانه. پلیس بود، اعلام کرد تجمع‌تان غیرقانونی است و مجوز ندارید _ انگار که دادن مجوز در مخیله‌شان خطور هم می‌کند. سرود خواندیم و باز هم تهدید بود. پلیس حمله کرد با باتوم، کتک زد، تا جایی که می‌توانست دوربین‌ها را مصادره کرد، در حین ضرب و شتم‌ها دوربین یکی از خانم‌ها شکست، چند نفر هم دستگیر شد. باز هم زن‌ها جمع شدند و باز هم کتک، رحم نکردند، مردها هم کتک خوردند. ضربه‌های باتوم بر سر و روی زن‌ها فرود آمد در هشت مارس، در روز جهانی زن.

پ.ن. برنامه‌ی منسجم و مدونی نیست، هر کس می‌آید شعار خود را می‌دهد، نتیجه‌ی ناهماهنگی‌ها پاشاندن گروه توسط پلیس و ساقط شدن نتیجه و ناآرامی است.

سیمین خانم
من سهم مهرورزی‌ام رو گرفتم
هشت مارس در کسوف
آره حق با ما است
خشونت
جهان بهتر ممکن است؟
زنان وقتی خبر می‌شوند که کتک بخورند.
روز جهانی زن با مقادیری برچسب‌های نوستالژیک
نه! سرودی که در مراسم هشت تا هشت اجرا شد.

افکارعمومی، در صحنه اما ناآگاه

انسان‌ها برای دست‌یابی به مقاصد و اغراض خود، نیاز به برقراری ارتباط با انسان‌ها و سازمان‌های دیگر دارند و با تعامل و اتکا با محیط خارج، به زندگی خود ادامه می‌دهند. در بعد حکومتی نیز حکومت‌ها برای اقناع و ترغیب و برای اثرگذاری بر افکار عمومی و کنترل رفتار و هدایت امور و در نهایت دسترسی به اهداف‌شان، طرح‌هایی دارند تا پس از شناخت، حمایت و پشتیبانی افکار عمومی را برای موفقیت برنامه‌های خود جلب نمایند و از این طریق به خواسته‌‌های خود دست یابند.
در واقع افکارعمومی باعث پیدایش نیرویی می‌شود که همه به دنبال جلب و جذب آن هستند. و آیا حکومت برای اقناع افکار عمومی از مجاب کردن مخاطب استفاده می‌کند یا گفتگو با مخاطب جهت رسیدن به شناختی عمیق‌تر و هم‌فهمی از طریق مشارکت؟ آیا حضور پرشور مردم در مراسمی مانند بیست و دو بهمن و مسائلی همچون انرژی هسته‌ای دیدگاه مشارکتی است و آیا مردم همان عامه‌ی آگاه و فعال هستند یا عامه‌ای ابزاری، دست‌آویز شده و احساسی؟
چرا عموم مردم در مواردی از هرگونه حمایت و پشتیبانی مادی و معنوی نسبت به فرد، سازمان یا امری دریغ نمی‌کنند ولی در موارد دیگر مسئله را به شدت رد کرده و یا توجهی به آن نشان نمی‌دهند. نگاهی به شعارهای مطرح شده بیندازید. آگاهی اکثریت حضور مردم در «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» خلاصه می‌شود و تنها همین. امروزه افکار عمومی ما ابزاری است در دست حکومت، ابزاری است که تنها برای مشروعیت بخشیدن به کارها از حضورشان بهره می‌گیرند. به حضور مردم و اعتراضات‌شان به انرژی هسته‌ای توجه کنید و مقایسه‌اش کنید با مسئله‌ی قطع درختان لویزان، یا برجی که در میدان نقش جهان اصفهان ساخته شده، و البته فریادهای کوچکی که در اعتراض به آنها برخاست، شنیده و پوشش خبری نشد.
مطبوعات و رادیو و تلویزیون و به طور کلی همه‌ی وسایل ارتباط جمعی از جمله ابزار پرقدرت بسیار مناسب برای اثرگذاری بر روی افکار عمومی و ایجاد افکارعمومی هستند. رسانه‌ها با برجسته‌سازی امکان تولد افکار عمومی را فراهم می‌کنند و تا حدی در رشد، جهت‌گیری و سمت و سوبخشی به آن مؤثر هستند. حکومت نیز از این طریق به نظارت و هدایت افکارعمومی می‌پردازد و تا وقتی که اکثریت رسانه‌ها، رسانه‌های دولتی است و رسانه‌های خصوصی بسیار کم و کم‌رنگ در این بین فعالیت می‌کنند عاملی می‌شوند برای احساسی بارآوردن مردم به خواست حکومت. افکارعمومی ما بدون تشخیص علل و عوامل مسئله‌ای با یک سری شعارهای احساسی در صحنه حضور پیدا می‌کنند و گروه آگاه ِ فعال نیستند.
اجازه ندهیم زندانیان درون غار فقط سایه‌ی واقعیت بیرون را بر دیوار غار ببینند و نه خود واقعیات را.