شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




رکود نسبی فعالیت انجمن‌های دانشجویی

وجود تشکل‌های مختلف با عقاید متفاوت در دانشگاه امری بدیهی است اما آنچه که امروزه در این میان به چشم می‌خورد این است که به دلیل رسوخ بی‌اعتمادی و سردرگمی، دانشجویان نسبت به گذشته گرایش کمتری برای حضور در فعالیت‌های سیاسی دارند. به جز آن عملکرد گروه‌هایی همچون دفتر تحکیم وحدت و یا انجمن‌های اسلامی که سابقه‌ی بیشتری در دانشگاه دارند چگونه است. عده‌ای در این گروه‌ها وقت بسیار زیادی صرف می‌کنند و برای حفظ مجموعه تلاش می‌کنند و عده‌ای دیگر در جهت مخالف آنها حرکت می‌کنند، اگر کمی عمیق‌تر بنگریم، سطحی‌نگری، پارادوکس‌های تشکیلاتی و ضعف ساختاری انجمن‌های دانشجویی اجازه‌ی فعالیت منسجم و دنباله‌دار را از دانشجویان گرفته و نهایتاً منجر به انشعاب شده و یا حیات آن‌ها با مشتی شعارهای آرمان‌گرایانه ادامه پیدا می‌کند.
با نگاهی به فعالیت‌ها و تحصن‌ها متوجه می‌شویم که چند دسته‌گی و نبود انسجام در آن موج می‌زند. افراط و تفریط و جو‌گیری عده‌ای متعصب، رایزنی‌های درون‌گروهی و خط‌مشی هدایت‌نشده سبب می‌شود که کنش دانشجویان فقط از دو منظر اثبات شود: تردید یا تماشا.


پ.ن.1. با گذشت یک هفته از برگزاری تحصن دانشجویان دانشکده‌مان، همچنان موقعیت دکتر نمکدوست به قطعیت از سوی مسئولان دانشگاه علامه اعلام نشده است.
پ.ن.2. یک توهین‌نامه علیه دکتر نمکدوست
پ.ن.3. نشریه علیه دکتر نمکدوست

...

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

رسانه، رسانه، رسانه

«... اگر درختی بیفتد و رسانه‌ای در آنجا نباشد تا آن را گزارش دهد، آیا آن درخت واقعاً افتاده است؟»*

با مروری حتا سطحی به مسائل اخیر جهان، متوجه می‌شویم که جنگ نه جنگ فیزیکی بلکه جنگ، جنگ رسانه است. قبلاً در مورد جنگ ایران و امریکا اشاره کرده بودم که جنگ خیلی وقت است شروع شده. رسانه جنجال برانگیز است، جنگ برانگیز است، رسانه تحریف می‌کند، رسانه شبه‌حقیقت می‌سازد. رسانه و خبر یعنی بمب، یعنی موشک. اسلحه خبر است، اسلحه رسانه است. امروز بیشتر مسائل در دنیا بر پایه‌ی انواع مختلف تبلیغات می‌چرخد که از مهمترین‌شان تبلیغات سیاسی است. برنارد کوهن می‌گوید: «رسانه‌ها ممکن است نتوانند بگویند چگونه فکر کنیم ولی آنها به ما می‌گویند به چه چیزهایی فکر کنیم.» من معتقدم که رسانه‌ها با ساخت و پردازش واقعیت‌ها و رویدادهای اجتماعی به ما چگونه فکر کردن را دیکته می‌کنند، اگر افکار عمومی همچنان اکثریتِ خاموش بماند.


*Paterick Barwise and Andrew Ehemberg. Television and its Audiences, SAGE Publication, 1988.

در انجمن حمایت از کودکان کار

دیروز با سینا و پویان، برای اجرای همان قرار قبلی ، رفتیم انجمن حمایت از کودکان کار در دروازه غار.
قبل از رسیدن به انجمن از کنار پارک هرندی رد شدیم که طبق گفته‌ی سینا و بعد هم آقای فراهانی _ مسئول انجمن _ محل تجمع معتادان و قاچاق‌چیان زیادی است. معتادینی که در حال تزریق مواد به دست و گردن‌شان و ... هستند و گاهی آنقدر حال و روزشان خراب می‌شود که حال بلند شدن و دفاع از خود هم ندارند.
انجمن تشکیل شده از دو تا خانه‌ی کنار هم در یک کوچه‌ی بن‌بست باریک، هر کدام از خانه‌ها هم چند تا اتاق دارند و هر اتاق بنا به ضرورت به عنوان کلاس درس، کلاس آموزش آرایشگری، اتاق مددکاری، اتاق پزشکی و کتابخانه انتخاب شده.
بچه‌هایی که برای تدریس و آموزش آنجا می‌آیند، بچه‌های افغانی و ایرانی هستند. خود انجمن برای بچه‌های افغانی کارنامه صادر می‌کند و می‌فرستد سفارت افغانستان برای اینکه مدارک بچه‌ها را تأیید کنند تا اگر به کشورشان برگشتند مجبور نباشند از ابتدا تحصیل‌شان را شروع کنند. بچه‌ها تمام روز مشغول کارند. عده‌ای از آنها فقط حدود یک ساعت و نیم در روز آموزش می‌بینند و دیگر هیچ، یعنی وقتی برای خواندن کتاب و درس ندارند و تمام مطالعه و یادگیری‌شان در همان یک ساعت و نیم خلاصه می‌شود، از ساعت هفت صبح تا حدود هشت و سی دقیقه. و اما شغل‌های‌شان کار در کارگاه، دست‌فروشی، نواختن موسیقی، دزدی و فروش مواد مخدر است. اکثراً پدر و مادرهایی معتاد، دزد و قاچاق‌چی دارند.
در حین صحبت با مسئولان انجمن یکی از پسرها به نام حمید داخل شد و از مراسم عزاداری محرم در زادگاه‌اش _ یکی از روستاهای بابل_ گفت. شانزده سال‌اش بود و به گفته‌ی آقای فراهانی پسری است که تمام اتفاقات دور و برش را تجربه کرده از جمله مصرف مواد، رابطه‌ی جنسی و غیره. بسیاری از پسرها در همین سن و سال‌ ازدواج می‌کنند.
این انجمن علاوه بر کمک‌های دیگر به چند پزشک نیاز دارد که حداقل یک بار در هفته برای معاینه‌ی بچه‌ها و خانواده‌های‌شان به آنجا بروند. بسیاری از آنها با سرماخوردگی ساده و بی‌توجهی به سل و بیماری‌های دیگر مبتلا می‌شوند. بچه‌ها در کارگاه‌های غیراستاندارد کار می‌کنند. مثلاً کارگاه‌های آهنگری که در زیرزمین‌ بنا شده و هوا به خوبی در آن جریان ندارد.
نکته‌ی جالب این بود که چون اغلب آنها در نقاط بالا شهر کاسبی می‌کنند بسیار به دنبال مد هستند، یعنی از جدیدترین مدل موها و خط‌ریش‌ها و غیره باخبرند و خودشان را طبق چنین مدل‌هایی آرایش هم می‌کنند.

پ.ن.آدرس انجمن حمایت از کودکان کار:
خ مولوی، باغ فردوس، بعد از کلانتری 116، کوچه احمد افتخاریان، بن بست دوم، سمت چپ، پلاک 43، انجمن حمایت از کودکان کار.
تلفن: 9_ 55576687

سانسور زنان

پس‌یافته‌های وجودم
در
راهروهای قانون
و در این دالون‌ها در پی
روشنایی
من به پس‌تاره‌های تو نمی‌نگرم
می‌خواهم
بیایم خودم را
در خاموشی‌های فراموش شده
مرا به یادآر

«کبری زمانیان»

شارلاتانیسم ، فقدان اخلاق تحقیق

اساتید هزاران بار بر رعایت اخلاق تحقیق گوشزد می‌کنند و همان جمله‌های تکراری، همان که در این سال‌ها زیاد شنیده‌ام را تکرار می‌کنند.
ما هنگام تحقیق در برابر جامعه‌ی علمی، جامعه‌ی آماری، سفارش‌دهنده‌ی تحقیق و نظام سیاسی یا حکومت مسئول هستیم. استاد می‌گوید از روش‌ها و ضوابط علمی استفاده کنید، می‌گوید در نتایج تحقیق دستکاری نکنید، می‌گوید یادتان باشد که شما می‌خواهید تولید علم کنید، یادتان باشد این تحقیق به شناخت علمی تبدیل می‌شود. می‌گوید سرقت ادبی نکنید و جملاتی که هزاران بار شنیده‌ام. روش نقل قول ‌مستقیم این‌گونه است که در گیومه باشد و... نقل‌ قول غیرمستقیم این‌گونه است...، تطمیع نکنید، تحدید نکنید. می‌گوید در دانشگاه انگلستان اگر دانشجویی سرقت ادبی کند از دانشگاه اخراج می‌شود. دانشجو باید...، دانشجو باید...،دانشجو باید... .
اما اساتید چه؟
استادی از نتایج تحقیق دانشجویان‌اش استفاده می‌کند بدون اینکه نامی از آن‌ها ببرد، بدون اینکه به درستی ارجاع دهد. استادی کتابی را به دانشجویانش می‌دهد تا ترجمه کنند و با نام خود آن را به چاپ می‌رساند، گاهی کتاب با ترجمه‌ی او هم نه، با تألیف او چاپ می‌شود. استادی در پروژه‌های تحقیقی‌اش از دانشجویان استفاده می‌کند و دانشجویان گاهی به خاطر نمره همکاری می‌کنند، نه همکاری علمی، کارهایی از قبیل پر کردن پرسشنامه و غیره، همان کار گِل. این‌ها اخلاق تحقیق نیست؟!
دکتر پیران، در هفته‌ی پروهش این کار را «شارلاتانیسم» خواندند و اضافه کردند گاه فردی از سخنان شخصی در کتاب‌اش استفاده می‌کند بدون ارجاع و همان کتاب را به شخص مذکور هدیه هم می‌دهد، دکتر پیران این کار را «فرا فرا شارلاتانیسم» نام نهادند.
اگر استادی این روش‌ها را پیاده کند از دانشگاه اخراج می‌شود یا بر درجه و وجهه‌ی علمی‌اش افزوده می‌شود؟ اخراج می‌شود یا جایزه می‌گیرد؟ استاد عزیز، مرد عمل باش تا من رهروات گردم.