تختهسیاه ، تن دیالکتیک
دریافت ما از تختهسیاه چیست؟
یک چوب صاف به رنگ سیاه؛ نمادی است از آموزش، یادگیری و فراگرفتن. نمادی است از مدرسه _ مکان آموزش. تختهسیاه و گچ واسطهای هستند و پویاییشان در فرآیند یاددهی/ یادگیری نمایان میشود.
تختهسیاه از چوب ساخته میشود، چوب از نظر حسی و فرآیند تولید زیستیاش به بدن _ پوست بدن_ نزدیکتر است تا فلز _ تخته سفید (Whiteboard).
تختهسیاه_ جسمی که روزی زنده بوده و وقتی در فرآیند یادگیری شرکت میکند همچنان زنده است _ همچون تن: تن روایت، تن نوشتاری، تن دیالکتیکی، تنی به نمایش گذاشته شده اما مشروع.
نوشتن بر روی تخته؛ آنچه که من از نوشتناش لذت میبرم محتوا و ساختار نیست، بلکه سایشهایی است که من در آن سطح صاف پدید میآورم. من از تماس گچ با تخته _ از نوشتن _ محظوظ میشوم. نوشتن با ضرباهنگی که شور و شعف میبخشد. سفت نوشتن و کوبیدن _ در نوشتن نقطهها: اقتدار، صلابت.
روزگار فرا میرود، مفاهیم رشد میکنند. تختهسیاه به تختهسفید تبدیل میشود. تنی فلزی که قابلیت تغییر لذتبخش ندارد _ خلاقیتهای مدرن تغییرپذیر نیستند _ چوب میپوسد و ذره ذره زندگیاش را از دست میدهد، فلز زنگ میزند. گچ میآفریند به بهای نابودیاش، ماژیک میآفریند به بهای زائد شدناش (خشک شدن). آهنگی که ماژیک از تماس با تختهسفید ساطع میکند لذتی نمیآفریند.
واژهها بر روی تختهسفید نسخهای است بدلی، تنها انعکاس است و سطحی _ به سرعت پاک میشود. اما واژهها بر روی تختهسیاه به منزلهی امری متصل با تخته، غایت اصل خویشاند.
تکنولوژی جدید فراتر از بدن ما پیش میرود، و به این ترتیب بدن _ بدنی منفعل، بدنی محدود شده _ درگیری و تماساش _ لذتاش _ با اشیاء کمتر میشود.
دزدهای مدرن ؟!
یه SMS واسه من رسید همین چند دقیقهی پیش با این مضمون:
«سلام. ضمن تبریک عید سعید غدیر به شما، عدد 1 یا 2 یا 3 را به شمارهی 200011 بفرستین تا نتایج جالبش را ببنید... التماس دعا»
من هم از روی کنجکاوی و زوم روی کلمهی «جالبش» این کار رو کردم. شماره ی 2 و جوابی که دریافت کردم:
«با سپاس
مبلغ اهدایی شما به بهزیستی: 5000 تومان.»
فکر نمیکردم جدی باشه و داشتم فکر میکردم که چه شکلی از طرف من پول واریز میشه به بهزیستی، شمارهی 3 رو هم امتحان کردم و جواب داده شده:
«با سپاس
مبلغ اهدایی شما به بهزیستی: 10000 تومان.»
در همین حین دوستم بهم گفت جریان چیه، اینکه این مبلغی که برای من در جواب آمده در قبض موبایلام منظور میشه. یعنی 15000 تومان ناقابل.
1. متن اصلی را باز بخوانید. در لفافهی دین چهها که نمیکنند.
2. ممکن است شوخی باشد.
3. اگر شوخی نباشد؛ این SMS نه تنها اخلاقی نیست، بلکه اگر کار بهزیستی باشد نهایت دزدی است.
4. مخابرات اگر بداند چنین کاری از طرف بهزیستی صورت گرفته و مبلغ را در قبض منظور کند شریک دزد است.
5. جناب دکتر داود زارعیان، مدیر کل روابط عمومی شرکت مخابرات ایران، شما که آنلاین هستید لطفاً جواب بدهید. نمیخواهید که موفقیتهایتان اینگونه خدشهدار شود.
6. روابطعمومیهای بهزیستی کجایید پس؟! به این شکل اعتماد مردم را جلب میکنید دیگر، نه؟!
7. من اگر نخواهم به بهزیستی و بهزیستیگونهها کمک کنم، که را باید ببینم.
8. من الآن عصبانیام به شدت.
***
ادامه:
آگاهانه کمک کردن یا گمراهانه کمک کردن، مسئله این است.
1. شخص فرستنده، شرکت مخابرات یا بهزیستی نبوده، بلکه یکی از دوستانم این کار مضحک را انجام داده.
2. این پیام بدون آگاهی و دادن اطلاعات بوده، برای همین بسیار غیراخلاقی است.
3. من نه به خاطر مبلغاش، بلکه از اینکه به چنین راههایی از من سوءاستفاده شده، نمیخواهم چنین مبلغی را بپردازم.
4. سازمان بهزیستی در سایتاش، و گویا در تلویزیون چنین اقدامی را تبلیغ کرده. اما تکلیف من و امثال من که نه تلویزیون نگاه میکنند و نه سایت سازمان را چیست. آیا نباید بیش از این اطلاعرسانی میکردند؟! آیا نباید به دلیل بیجنبهگی عدهای از ما، عواقب سوءاش را پیشگیری یا پیگیری میکردند. مثلاً، بعد از تماس با چنین شمارهای با پیام کوتاهی آن عمل خیر را توضیح دهند، بعد مخاطب به دلخواه پیام را جواب دهد یا ندهد.
5. من به سازمان بهزیستی ای_میل زدم و منتظر جوابام.
6. الآن فاطمه بهم خبر داد، شبکهی پنج اعلام کرده افرادی که این کار رو انجام دادن، از طرف سازمان بهزیستی نبودن و کسانی که مثل من دچار مشکل شدن، میتونن از طرف سازمان بهزیستی مشکلشون رو پیگیری کنن. تا ببینم چقدر به مسئله میپردازند.
***
در جواب مینا، لگو ماهی و بقیهی دوستان باید عرض کنم که:
1. من عنوان نوشته را سوالی نوشتهام، نه خبری. پس فقط سوال کردم.
2. من به قطعیت نگفتهام که کار بهزیستی است، نگاه کنید لطفاً :« اگر شوخی نباشد؛ این SMS نه تنها اخلاقی نیست، بلکه اگر کار بهزیستی باشد نهایت دزدی است.»
3. از کادر بهزیستی خبر دقیق ندارم، اما دکتر زارعیان مدیر روابط عمومی مخابرات را میشناسم و از موفقیتهایشان مطلع هستم. بنابراین من تهمت نزدم و به قید« اگر» اشاره کردم.
4. دوست من یا هر کس دیگری که اس ام اس را فرستاده، خودش هم دریافتکننده بوده. ضمناً اگر گمراهکننده بوده، برای آنها سود نداشته بلکه مبلغ را باز بهزیستی دریافت میکند پس بهتر است آنها پاسخگوی نهایی باشند. و آنقدر سطح اس ام اس ها وسیع بوده که شبکهی پنج نیز به آن اشاره کرده.
5. اطلاعرسانی سازمان بهزیستی کم بوده، همه میدانند. به عواقب سوءاش توجه نکردهاند: نگاهی به کامنت محمدامین بندازین.
***
آخرین خبر
شنبه، 21/01/2006
توضیح:
الآن در اخبار بیست و سی، یکی از مسئولان سازمان بهزیستی گفتن از فردا میتونین به همون شمارهی 200011، شمارهی 7 رو بفرستین تا مبلغ برگردانده شود.
پ.ن. ممنون از پیگیریشون.
اندر روزگار
امتحانات است اما دلم نمیآید ننویسم، دلم نمیآید کتاب دیگری نخوانم. درسهای امتحانم را میخوانم و ناخونک میزنم به ترس و لرز برای بار سوم، مراقبت و تنبیه و یا کتاب شعری. اما نمیچسبد اینگونه خواندن، مثل سهتارنوازی است با سهتاری که سیم دواش پاره شده باشد. خبر مرگ «م.آزاد» را که میشنوم، میروم سراغ شعرهایش « ... گل من، میان گلهای کدام دشت خفتی، به کدام راه خواندی، به کدام راه رفتی؟...» دلم میگیرد، به برادرم میگویم «چرا همه دارن میرن؟ چه عادت کردیم ما به رفتن. زندگی عادتوار، انسانهای عادت واره.» میگوید «... خوبیشان این است که آمدن و رفتنشان فایده داشته.» و آمدن و رفتن من چه؟ غوطه ور در زندگی و تهی.
یک ارزیابی شتابزده: تا میتوانید پوزش نخواهید.
برای یکی از درسهایم باید گزارشی مینوشتم از پنج روزنامه، بررسی یکهفتهای هر روزنامه در مورد «تصحیح، توضیح، تأیید و تکذیب خبر».
اگر مطالبی در روزنامهها، مجلات یا وسایل خبری چاپ یا فرستاده شده و ضمن آن وقایعی در مورد شخص حقیقی یا حقوقی را شرح دهند که خلاف واقع یا ناقص باشد، یا خود روزنامه مطلب را تصحیح میکند، یا روابطعمومی سازمانی که مطلب در موردشان چاپ شده حق دارد مطلب را نقد، تأیید و یا تکذیب کند و یا در مورد مطلب توضیحاتی بدهد که خبر ناقص را کامل کند.
به دلایل زیادی از جمله کامل نبودن آرشیو و تنبلی و غیره، من فقط توانستم دو روزنامهی شرق و همشهری را بررسی کنم. مطالب روزنامهی همشهری را از یک هفته به شش ماه تسری دادم. از یک دی 80 تا 31 خرداد 81. چند نکته پس از بررسی به ذهنم رسید:
1. در بررسیهای این شش ماه، مشخص شد که روزنامهی همشهری مطالب را که محتوا و مضمونهایی متفاوت دارد و با عناوین مختلف تصحیح، توضیح، تکذیب و تأیید باید تیتر زده شود، یا با عنوان «توضیح» و یا عناوین خودساختهی دیگری (مثلاً «بازتاب» 8 خرداد 81، ص22) چاپ میکند.
روزنامهی همشهری حتا در جاهایی که خبرنگار با برداشت و یا تحلیل نادرست خبر نوشته، پس از ارسال جوابیه روابطعمومی سازمان، باز هم با عنوان توضیح آن را چاپ کرده، در حالیکه باید عنوان تصحیح و پوزش داشته باشد.(یکشنبه، 5 خرداد 81، خبرنگار از قول محمود حجتی _ وزیر سابق وزارت جهاد کشاورزی _ و محمدرضا اسکندری _ وزیر فعلی و مجری طرح افزایش تولید گندم سابق _ آمارهایی در مورد اراضی زیر کشت آبی و دیمی بیان کرده، به اشتباه آنها را با هم مقایسه کرده و در آخر گزارش اعلام کرده آمارها متناقض است. جوابیه روابطعمومی سازمان جهاد کشاورزی توضیحاتی در مورد خبر نوشته، و در آخر به صراحت اعلام کرده که نتیجهگیریهای خبرنگار صحیح نیست. اما روزنامهی همشهری مطلب را که باید عنوان «تصحیح» داشته باشد، با عنوان «توضیح وزارت جهاد کشاورزی» چاپ کرده.)
در جاهایی هم که باید مطلب با عنوان توضیح نوشته شود، برای جوابیه سازمان مربوطه تیتر زده. (پنجشنبه 16 خرداد 81 و به جای عنوان «توضیح» عنوان «موارد عدم همکاری اعلام شود.» چاپ کرده.)
در جایی دیگر که خبر بسیار نادرستی را به شخصی حقیقی (محمد کرمی، عضو شورای اسلامی اراک) نسبت داده، جوابیهی وی را با عنوان «توضیح ضروری» آورده بدون هیچ عذرخواهی. (جمعه، 10 خرداد 1381، ص 2)
و این فقط و فقط «توضیح»ها خیلی خودنمایی میکند، نمیدانم نوشتن صحیح چنین عنوانهایی را بلد نبودهاند یا به نحوی نمیخواستند زیر بار عنوانهایی از قبیل تصحیح و پوزش بروند، یا که چه؟ یکی به من جواب بدهد.
2. ایراد به روابطعمومیها؛ روابطعمومی در حکم سخنران و رابط بین مردم و سازمان است و باید نهایت تلاش را در راضی نگهداشتن ارباب رجوع انجام دهد، علاوه بر آن باید از حقوق سازماناش به حق دفاع کند.
پاسخگویی به شکایتهای مردم و یا خبرهای نادرست در مطبوعات که باید از طرف روابط عمومی سازمان مربوطه داده شود باید کمتر از یک ماه باشد. بعضی از جوابیهها بیشتر از یک ماه طول کشیده بود. نمونهها را فقط از روزنامهی همشهری نمیگویم حتا در روزنامهی شرق که برای سال 84 است، و اینها نشان میدهد که روابطعمومی به سازمان و به اربابرجوع و مشتریاش چقدر اعتنا میکند.(البته گاهی هم تأخیر در چاپ جوابیه از طرف روزنامه صورت میگیرد.) اگر روابطعمومیها بر آنلاین شدن کارها اینقدر تأکید دارند، پس چرا جوابهای اینگونه را بسیار دیر میدهند.
هیچ کدام از جوابیهها به طور کامل نوشته نشده بود، در حالی که در پاسخ باید به عنوان موضوع، صفحه، نام ستونی که مطلب در آن نوشته شده، تاریخ و چیزهایی از این قبیل هم اشاره شود.
بوسازی و بازسازی
رادیو خیلی کم گوش میدهم، آن هم در تاکسی اگر دست دهد. دیروز در تاکسی که نشسته بودم، رادیو پخش میشد. مجری برنامه با شور و حرارت شروع کرد به خواندن شعری « بوی اسماعیل میآید... بوی عید میآید...» چه تصویری اسماعیل را مینمایاند؟ شنوندهای مثل من ِ ظاهربین پس از شنیدن این جمله یاد چه میافتد. اسماعیل چه بویی میداد، پس از سه روز و نیم پیاده روی و بالا رفتن از کوه. کمال مطلق این شعرگونه چه بود؟ ایمان، چه؟
مخاطبان را با چه جملاتی میخواهیم به هیجان و شادی بیاوریم. برای زیبا جلوه کردن جملات از چه واژهایی استفاده میکنیم. چرا میخواهیم واژهها را به زور زیبا کنیم. آیا چنین جملاتی استدلال را از حقیقت جدا نمیکند؟! بیانهای برآمده با عنایت به مرگ سوژه.
?Do you remember me
هی! تویی که پشت آن ماسک قایم شدهای. دلم برایت تنگ شده، خوشحال شدم از دیدنت، بهترین آرزوها برایت همه کلیشهاس. بدجوری به این قالب جدیدت عادت کردی، نگذار تصویر زیبای چشمانات از خاطرم برود.
شیفتگی خاطرات
در هستی «خاطرات» چه نهفته است که به انسان لذت میبخشد، و بیقرارش میکند بر تداوم خواندن؟
من خاطرات دیگری را میخوانم، گویی دنیایام را ترک میکنم تا در ورای هستی خود شکلهای خوشایند یا ناخوشایند زندگی دیگری را بخوانم، در دنیایاش سرک بکشم، در دنیایاش سیر کنم و زندگی جدیدی را تجربه کنم؛ به مکانهایی بروم که تا به حال نرفتهام، سخنانی بگویم که تا به حال نگفتهام، بجنگم، در جشن پیروزی شرکت کنم یا بر شکست رفته افسوس بخورم: زندگی را با افکار و چشمان دیگری به نظاره بنشینم. خاطرات نمایشی است از حقیقت.
فرم خاطراتنویسی گوناگون است، پس انعطافپذیر است و جذاب. (محاورهنویسی کشش و جذابیت بیشتری دارد.)
و نویسندهی خاطرات، او بر روی سکوی پرش قرار دارد یا خود را به آب میزند و از شنا لذت میبرد، یا خود را به آب میزند و غرق میشود با عریانی آنچه دیگران نباید بدانند. با خاطراتنویسی شخص خود را عریان میکند، فکرش را، اندیشهاش را و احساساش را و چه لذتی برای خواننده یا شنونده بهتر از عریانی.
خوانش خاطرات صور زندگیای است تجربه نشده که لذتی محسوس به جا میگذارد، دانایی میآفریند و آزادی. فعالیتی آزاد و رها که با اراده به آن وارد میشوی، و بر آن مسلط میگردی. نیرویی میآفریند که در اثنای آن میتوانی بر قانون مکان/ زمان زندگیات غلبه کنی. خاطرات را که میخوانی بدون آنکه شناخته شوی در تمام روایات و در تمام متن حضور داری، تو حتا در رازهای خاطرات هم هستی. اما تو در جایگاه خواننده/شنوندهی خاطرات گرفتار میشوی، در عین آزادی.
مخاطب بدون اینکه تلاشی برای کشف درون ناقل خاطرات کرده باشد به افکارش، به احساساتاش و به زندگیاش پی میبرد. من همان اندازه به خواندن خاطرات دیگران و فهمیدن زندگی خصوصیشان تمایل دارم که به شخصی ماندن زندگی خودم.
خاطرات معصومانه و با متانت گناهکار را معرفی میکنند: خاطرات سیاسی شخصی که نشان میدهد چه بسیار بیمبالاتی و ظلم بر مردم کرده است، نوشتههایی که دورهای از زندگی سیاسیاش را برملا میکند، گناهکاری معصوم، انگار همه چیز به صورتی طبیعی رخ داده است.
گاهی خاطرات آنقدر روشن و واضح و آنقدر ناشناخته و غیرملموس است که باور نمیشود: خاطرات سالوادور دالی _ و چه اهمیتی برای او دارد که باور شود یا نه.
خاطرات سرشار از پارادوکساند: در عین راززدایی، راززایی میکند. در عین آشکار کردن شخص، او را پنهان میکند. در عین ارضا کنجکاوی، کنجکاوی برانگیز است. در عین ربایش، نیروی رانش هم دارد، مانند آهنربا و بستگی دارد که تو با کدام قطبات و به کدام قطباش بچسبی. همان قدر رهایی میبخشد که اسارت میآفریند. خاطرات سختیها و ناگواریها را آسانتر از آنچه که بوده جلوه میکند: مخاطب هیچگاه نمیتواند عمق فاجعهی جنگ را به اندازهی کسی که در جنگ حضور داشته، درک کند. و گاهی سختتر از آنچه که بوده: اغراق در بیان ناگواریها.
خاطرات جادوگر است: قدرت ظاهر کردن دارد، قدرت سخن گفتن دارد. اما نشانه و اشارهای است از حضور: خاطره برای عاشق تنها نشانی از معشوق است و نه معنایی از او.
خاطرات ساختار سوژه _ ابژه، فاعل _ مفعول را برهم میزند. تو در جایگاه مخاطب خاطرات هم فاعلی و هم مفعول، هم قاتلی، زیرا مصرف میکنی و هم مقتول، زیرا مصرف میشوی (من بیتاب خواندن/شنیدن خاطرات توام: من مصرفکنندهی خاطرات توام) و این دوگانگیهای لذتبخش خاطرات است.
اما، خاطرات تفسیر و تحلیل میآفرینند، در نتیجه بیان خصوصیترین خاطرات زندگی برای نویسنده ممکن است وارونگی و یا رسوایی بیآفریند و ضد هستی خاطرهنویس شود. نوشتن خاطرات و بازگویی آن، خودافشاگری است.
خاطرات حراف است و همانقدر بسط یافته است که حیات و زندگی، پس تکرار میشود همانگونه که تاریخ و مدرنتر میشود همانگونه که زبان تاریخ. خاطرات فریبندهاند، به فریبندگی زیبایی. ما همگی و همیشه طعمهی خاطرات میشویم.
تنهاییْ متکثر/ تنهایی ِ متکثر
«تَن»هایی که به هم پیوستند، «تنها»یی را به وجود آوردند. تو راست میگفتی که «آدمها هر چه بیشتر شدند، تنهاتر شدند.»
غزال
کوه
خیال خواب ندارد
زمستان را برنمیتابد
وقتی چشمان تو
مردهسنگاناش را به رستاخیز میکشاند
اینک
غزلی مقدس بخوان
از گسترهی اعجاز چشمانات
برای رؤیای زیستناش