شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




...

من از این طعنه‌ها، از این آزارها، از این زخم زبان‌ها، از این تمسخرها و از این حسادت‌ها دلم می‌گیرد و دلم می‌خواهد آنقدر بزرگ باشم که بی هیچ گزندی از آن‌ها عبور کنم. خدا گونه.

بی سروصدا

او ناجی روزهایی بود که در کُما به سر می‌بردم و خودم به دست خودم داشتم زندگی ام را از صحنه‌ی روزگار حذف می‌کردم. او ناجی روزهایی بود که در برهوتی تنها بودم و هیچ کس نمی‌دانست روحی برایم باقی نمانده. حالا آنقدر بدهکار محبت‌اش هستم که اگر تمام خوبی‌های روزگار را هم برایش انجام دهم کم است، زیاده گویی نیست اگر بگویم هیچ است؛ نمی‌توانم ذره ای ناراحتی اش را ببینم، حتا ذره ای و تحمل دوری اش بیش از حد سخت است. اما آنقدر برایم عزیز است که اگر بفهمم با حضورم آزار حرف‌های دیگری را تحمل می‌کند، بی سر و صدا از دنیایش می‌روم.

...

سرما همیشه دلیل خوبی‌ست برای اشک‌هایت و قرمزی چشمانت!

«پیش خوان»: «آگورا»ی ما

ما دوست داریم پهنه یادگیری‌مان به گستردگی تمامی زندگی‌مان باشد.*

«پیش خوان» حاصل یک هم خوانی گروهی است. گروهی که تصمیم گرفت موضوعات مورد علاقه اش را بخواند، برای/ در زمینه ی کتاب های خوانده شده بنویسد و آن را با دیگران به اشتراک بگذارد. گروهی که حاصل هم خوانی و یادگیری اش را در پیش خوان عرضه کرد.
ما با هم و در کنار هم در مورد موضوعات مختلف کتاب می خوانیم، فیلم می بینیم، مشورت می کنیم و مهمتر از همه می آموزیم.
شما هم می توانید با ما همراه شوید، بخوانید، بنویسید و مطالب تان را در پیش خوان به نمایش بگذارید.
منتظر همراهی تان در پیش خوان هستیم!

* قسمتی از «یادداشت گشایش» از امیرپویان

پس‌نوشت: ذکر دو نکته ضروری است:
1. این کار را با همکاری امیرپویان و احسان شروع کردیم. نوشتن، طراحی سایت و غیره. من احساس کردم عملاً یکی از اعضای اصلی _ احسان، که از قضای روزگار سایت هم ندارد _ نادیده گرفته شده!
2. قصد ما صرفاً معرفی کتاب‌های جدید نیست، ما می‌خواهیم بهترین‌ها را معرفی کنیم چه کتاب‌های جدید و چه قدیمی!

سوءتعبیری عاشقانه

از زمانى كه آهنگ هاى فريدون فروغى را شنيده ام حدود شش ماهی گذشته، ديروز يكي از آهنگهای اش را شنيدم و به دوستانم گفتم اين ميگه «من نيازم تو رو هر روز ديدنه،....، من نمازم تو رو هر روز ديدنه» بعد شك كردم که نكنه اشتباه گفته باشم. شب چند باری آهنگ را گوش دادم اما اثرى از نماز نبود. بعد با خودم فكر كردم چه سوء تعبير عاشقانه اى شده: « من نمازم تو رو هر روز ديدنه » !

امروز نور را شنیدم*

آلبا با «ستایش» آغاز می شود و پس از دگرگونی اندیشه ات با «فصل نو» پایان می یابد.

«آلبا» نام آلبومی است از گروه نور که در شهریور 1383 در قلعه اردشیر بابکان در فیروزآباد استان فارس ضبط شده است. منابع موسیقایی این اثر شامل آوازهای گرگورین _ که در قرون وسطی برای جشن ها و مراسم آیینی کاتولیک ها مورد استفاده قرار می گرفت_ کانتیگاس های سانتا ماریا _ متونی که در مدح حضرت مریم نوشته و خوانده می شد_ و کتاب قرمز مونت سرات _ آوازهای مذهبی اسپانیایی _ و آوازها به دو زبان اروپایی _ زبان های لاتین و پرتغالی_گالیسیایی _ و شرقی _ اشعاری از باباطاهر، مولانا، حافظ و اشعار کردی فولکلور _ است که همزمان خوانده می شود. سازها همگی شرقی اند. این آلبوم را نشر هرمس منتشر کرده همراه با دفترچه ای شامل توضیحات موجز در مورد اثر، عکس های زیبایی از قلعه اردشیر بابکان و نوازندگان و خوانندگان، متن آوازها هم به هر دو زبان نوشته شده. حس تازه شدن، تجربه ی ارزشمند این اثر است.

پ.ن: از معلم عزیزم به خاطر این هدیه ی ارزشمند ممنون ام!

* حسین علیزاده

...

بیست خط تا رهایی

ضرب المثل های تحریفی در دنیای بچه ها

1.
من: اَ، عجب سرعتی داره!
بچه: مهم سیرت ِ نه سُرَت!

2.
من: من سیب قرمز رو بیشتر از سیب زرد دوست دارم.
بچه: آخه سیب زرد برادر ِ شغاله!

من شرمنده ام!

می دونی! موضوع اینه که اون ضربه دماغ رو هم بی نصیب نذاشت و پس از درمان فراوان حالا وقتی دماغش رو می کشه بالا عمل برعکس انجام میشه به خصوص وقتی سرما می خوره. فکر کنم دکترها سیستم سیال اش رو برعکس کردن :))

عشق های دیروزی

آکلیس، به معشوقه اش _ برادر زاده ی شاه تروی _ می گوید: "اگر بمیری، میام بالای سرت و یه لبخند می زنم."

علاوه بر روند ترانه های امروزی که به یک باره بر معشوقه ی شان می تازند، گویا بعضی از عشق های گذشته هم بر این منوال بوده اند.

کاغذ ِ خواب

چقدر سلام کردن به نسیمی که غیاب استیصال را به هجو زندگی القا می کند
زیباست
و گاه پاد تو را

و مرگ عزیزان ، این دردمایه ی من از زندگی

"بزرگراه، تاریکی، سرعت، ماشین، دختری 15 ساله، تصادف، فریاد، درد، شکستگی دست و پا، کمک...، تاریکی، سرعت، ماشین، دختری با دست و پایی شکسته، تصادف، خون، سکوت و مرگ."

امروز باز هم تصادفی در اتوبان و با هر تصادفی صحنه ی جان باختن او یادم می آید، حسی گلویم را می فشارد و نمی گذارد به راحتی نفس بکشم، این هم نوعی آسم است که دوایی ندارد !

با عشق ، زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق

قرار بود برای یکی از شماره های «پرونده ی روز» روزنامه ی اعتماد موضوع عزاداری را کار کنند و من هم چند ساعت بیشتر وقت نداشتم برای نوشتن اش. می خواستم هم به مهمترین عزاداری های ایران اشاره کنم و هم به تغییر دیدگاه و نگرش مردم و کم رنگ شدن این گونه مراسم ها؛ مقاله ی موثقی هم در دسترس ام نبود، نتیجه اش این یادداشت شد.

1
نهم محرم؛ خانه مان شلوغ شده. همه در جنب و جوش هستند. تو می آیی. هر دو جلوی عکسی از امام حسین که سالهاست گوشه ی تاقچه نشسته، می ایستیم، خیره می شویم و اشک می ریزیم و بعد برای سهم داشتن در ثواب نذری به کمک دیگران می شتابیم. دیگ ها را روی اجاق ها می گذارند. نوحه پخش می شود. صدای نوحه سراسر مردم را فرا می گیرد همه با مهربانی ِ آمیخته به غم، همه با ارادت کار می کنند. شب همه اشک می ریزند. من و تو هم بی اختیار اشک های مان سرازیر می شود. در خانه، در حیاط و همه جا پر از آدم است. جای سوزن انداختن نیست.

2
دهم محرم؛ صبح تو می آیی. یخ می آوریم. شربت درست می کنیم. کوچه سیاه پوش شده، مردم هم. زیر آفتاب داغ دسته های عزاداری می آیند با زنجیر، با سینه هایی سوخته و با گِل های خشک شده بر سر و شانه هاشان. مردم در پیاده روها ایستاده اند و گریه می کنند. به سینه های سوخته ی شان شربت تعارف می کنیم. با صدای سنج دل مان هری می ریزد و اشک هایمان بی اختیار سرازیر می شود. غذا می پزند و نذری می دهند. جلوی دسته اسفند دود می کنند و گوسفند سر می برند. من و تو طاقت دیدن این صحنه را نداریم و گریه می کنیم. نماز ظهر عاشورا می خوانند و ما فقط نگاه می کنیم. بوی گلاب می آید. عمق مصیبت ها را نمی فهمیم، اما گریه می کنیم. شام غریبان شمع روشن می کنیم و همراه مادرهامان دعا می خوانیم.

3
15 ساله مان شده و 15 سال است که با هم ایم. امروز ظهر امتحان داریم. صدای ضجه های مادرت می آید. صدای ضجه های مادرم می آید و صدای گریه ی همه و همه و همه. کوچه سیاه پوش شده اما چند ماهی به محرم مانده، عمق مصیبت را که می فهمم، گریه می کنم. حالا که دیگر خوبِ خوب درس محرم مان را حفظ شده بودیم؟! جلوی جنازه ات گوسفند می کشند، گریه می کنم. برای ات نماز میت می خوانند، سر مزارت گلاب می پاشند، گریه می کنم. خانم ها بر صورت شان چنگ می اندازند و مویه می کنند، گریه می کنم. در همان دیگ های محرم غذا می پزند. همه جا شلوغ است و جای سوزن انداختن نیست، برای شب اول قبرت دعا می خوانند. مراسم ختم، هفتم و چهلم برگزار می شود، بر مزارت سنگ می اندازند. گریه می کنم آسمان هم.

4
محرم می آید بی تو. عکس امام حسین هنوز آن گوشه نشسته. صدای نوحه می آید. پارچه های مشکی را که می بینم یاد تو می افتم. بوی گلاب می آید. همه چیز مثل همان سال هاست، صحنه ها مو به مو تکرار می شود با تکرار مکرر بی تو.

5
سالها از آن سالِ سراسر ماتم گذشته. محرم است و دیگر خانه ی مان، خانه ی آن سالها نیست، غذا نمی پزند و نذری نمی دهند. من، نه شربت می دهم و نه به دنبال آن دسته هایی که پشت اش دختران با قیافه های جورواجور هستند، می روم. مردان در پای روضه ها بر سر و صورت شان می زنند و خونین می شوند، علم های چندین و چند تیغه بر می دارند و ... دیگر صدای نوحه های امروزی دگرگون ام نمی کند، مثل نوحه های آن سالها نیست. با تکنولوژی جدید می خوانند، شنیده ای نوحه ها را. چند تایی با آهنگهای تکنو مصیبت امام حسین را می خوانند. شرم ام می آید. همسایه ها گوسفند سر می برند، نذری می دهند و بسیاری برای گرفتن نذری هول می زنند. دیگر گلاب ها بوی گلاب نمی دهند. اشک ام خشک شده، گریه نمی کنم.

6
هفته ی گذشته پیرمرد همسایه فوت شد. همان پیرمرد مهربانی که هیچ وقت لبخند از لبانش محو نمی شد. عزادارن، مردهای کت و شلواری با کراوات مشکی بودند و خانم های آرایش کرده با ناخن های مانیکور شده و لاک های سیاه؛ یک قطره اشک هم نمی ریختند. در همان مراسم ختم اعلام شد که مخارج مراسم هفت و چهل به نیازمندان داده می شود. برای شادی روح ِ پیرمرد به چند دقیقه سکوت بسنده کردند. پیرمرد می خندید، چند لحظه سکوت و کات.

نخستین همایش بین المللی روابط عمومی الکترونیک

دوشنبه و سه شنبه _ 11 و 12 مهرماه _ نخستین همایش بین المللی روابط عمومی الکترونیک با حضور اساتید، کارشناسان و مدیران روابط عمومی در موسسه اطلاعات برگزار شد.
از سخنرانی های روز اول همایش از مقاله ی دکتر شکرخواه با عنوان « انفجار بزرگ خاموش؛ دیجیتال شدن روابط عمومی» و دکتر سعیدرضا عاملی به نام « نظام کامپیوتری فراگیر: کاربردهای روابط عمومی در جهان دو فضایی شدن » استفاده ی زیادی کردم.
دکتر شکرخواه معتقد بودند نام مقاله ی شان به این دلیل است که یک انفجار بزرگ خاموش در نقطه افکار رخ داده است، یعنی در همان نقطه ای که روابط عمومی قرار بود با ارائه ایماژ، پیام و محصول بر آن تأثیر بگذارند.
مقاله ی دکتر عاملی هم عالی بود. مقاله به نگرش دو فضایی شدن جهان و شکل گیری جهان مجازی در کنار جهان واقعی به تحولات روابط عمومی می پردازد. دکتر عاملی معتقد بودند که عامل تحول تکنولوژیک در «صنعت روابط عمومی» ظهور «نظام فراگیر کامپیوتری» است.
در روز دوم که به نسبت روز اول همه فعالتر شده بودند، از مقاله های آقای حمیدرضا ضیایی پرور با عنوان « کاربرد وبلاگ در روابط عمومی الکترونیک» و دکتر رها خرازی آذر « سایبر دیپلماسی: استراتژی ها و تاکتیک های روابط عمومی دیپلماتیک در فضای سایبر» خوشم آمد.
تحقیق دکتر خرازی در مورد بررسی استراتژی ها و تاکتیک های مؤثر روابط عمومی بین المللی در فضای سایبر رسانه های نوین، تحت عنوان « سایبر دیپلماسی» که از سوی دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی به ویژه دیپلماسی عمومی کشورها به کار گرفته می شود، بود. ایشان معتقد بودند امروزه مهمترین چالش دستگاه های دیپلماسی این است که گسترش اطلاعات از طریق فناوری های نوین ارتباطات و رسانه های نوین، روابط بین دولت ها در عرصه منطقه ای، بین المللی و جهانی را که پیشتر توسط دیپلمات ها انجام می گرفت را به روابطی چند جانبه تبدیل کرده است به عبارت دیگر روابط دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی با خواص یعنی دولت ها به روابط با عموم مردم تغییر کرده است. از آنجا که ایشان دکترای تخصصی ارتباطات داشتند و از طرفی دیگر مدیر انستیتو مطالعات استراتژیک و بین المللی ارتباطات و در وزارت امور خارجه هم تجربه ای به دست آورده بودند به خوبی این مبحث را پرورانده بودند.
قرار است مقالات در کتابی گردآوری شود . در سایت روابط عمومی الکترونیک هم تعدادی از مقالات گذاشته شده.

_ گزارش روابط عمومی کاربردی از برگزاری همایش؛ (1) و (2)
_ مقاله ی دکتر شکرخواه: انفجار بزرگ خاموش؛ دیجیتال شدن روابط عمومی
_ مقاله ی دکتر سعیدرضا عاملی: نظام کامپیوتری فراگیر؛ کاربردهای روابط عمومی در جهان دو فضایی شدن
_ مقاله ی دکتر رها خرازی آذر:
سایبر دیپلماسی: استراتژی ها و تاکتیک های روابط عمومی دیپلماتیک در فضای سایبر (1)
سایبر دیپلماسی: استراتژی ها و تاکتیک های روابط عمومی دیپلماتیک در فضای سایبر ( بخش دوم و پایانی)
_ مقاله ی آقای حمیدرضا ضیایی پرور: کاربرد وبلاگ در روابط عمومی الکترونیک

نیم رخ ها

نیم رخ و تمام رخ ِ آدم ها با هم فرق داره. بعضی هاشون از نیم رخ قیافه ی بهتری دارند. بنابراین اگر می خوای رابطه ات رو با اونها ادامه بدی باید زاویه ی دیدت رو طوری تنظیم کنی که همانطور در نیم رخ بمانند. درجه ی دوستی با آنها هم در همان نیم رخ خلاصه می شود.