شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




مرثیه ای برای یک رؤیا

Requiem for a dream
کارگردان: Darren Aronofsky
محصول سال 2000

Requiem for a dream.2.jpg

فیلم "مرثیه ای برای یک رؤیا" روایت برهه ای از زندگی افرادی است که با هدفهای گوناگون، تحت تأثیر عامل مشترکی (مواد مخدر) قرار گرفته و به سرنوشت یکسانی گرفتار می شوند. داستان یک تراژدی کامل است.
مری (Jennifer Connelly)، هری (Jared Leto) و دوست اش در جستجوی سرور و لذت، با هروئین پله های خوشی را در می نوردند. در دیالکتیک منفی گذران زندگی می کنند. تنهایی، پوچی، زندگی سیاه و خاموش و تباهی بر فضا حاکم می شود و در نهایت همچون انسانهای واهشته ای خود را تسلیم می کنند. هر سه معتاد به مواد مخدر می شوند. و سپس در فراشدی برای چیرگی بر کمبود زندگی شان به هر کاری روی می آورند. مری برای به دست آوردن مواد حاضر به هر گونه رابطه ای می شود (خود فروشی)، هری آنقدر با تزریق نادرست، مواد مصرف می کند که پزشکان به ناچار دست عفونی اش را قطع می کنند.
سارا (Ellen Burstyn) مادر هری، برای شرکت در مسابقه ی تلویزیونی نیازمند تناسب اندام است و به پیشنهاد دوست اش از قرصهای لاغری استفاده می کند. وی برای رسیدن به هدفی جسمانی بی رویه قرص مصرف می کند، در واقعیت و نه در خواب کابوس می بیند، تنهایی نیز به این مسأله دامن می زند. تا جایی که از جسم و جان خویش دور شده و اختیار ذهنی اش سلب می شود و با ناآگاهی از فردیت خویش توان اندیشگی را از دست می دهد.
تصاویر ترکیبی آشفته و مغشوش از انسانهایی است که به مصرف مواد مخدر روی آورده و درون شان در حال زوال و تخریب شده، و رسوب و پس مانده های مواد در نهایت به قطع دست هری، خودفروشی مری و دیوانگی سارا منجر می شود.
موسیقی فیلم که هماهنگ با متن و به جا نشانده شده، گاهی غم و دل مردگی دوره معاصر و گاهی هیجان و اضطراب را نمایش می دهد.
هدف فیلم نمود انسانی است با اندیشه هایی ناکام که قصد دارد با غرق شدن در امیدهای واهی (مواد مخدر) بر خلأ زندگی اش غلبه کند. فیلم تاریکی و تاریک اندیشی را در عصر جهانی شدن نمایان می کند تا بیننده با خودآگاهی جهانی نو پدید آورد.

آواز رهایی

تلألو چشمانت
شیدایی ِ قطره ها
و مه ِشرم بر گونه ی دریا

کی می دونه، چی می مونه؟

اگه از پرنده پرواز رو بگیرن، چی می مونه
اگه از مست های شب خوندن آواز رو بگیرن چی می مونه
اگه از هر چی صداست زمرمه ی ساز رو بگیرن چی می مونه

کودکان مُبلغ

تبلیغات برای اقناع جمعی به خصوص در جوامع صنعتی و مدرن، از محاسبات عقلانی و دستاوردهای عملی دانشهای اجتماعی و روانی استفاده می کند. امروزه که بر آگاهی مخاطبان تبلیغات افزوده شده و تبلیغ گران باید متخصصانه تر عمل کنند به روش دیگری این کنترل نگرش را انجام می دهند؛ در بعضی مواقع که محتوای پیام با عقاید مخاطبان اصلی فاصله دارد آنها با تأثیر بر احساسات و هیجانات کودکان در برابر توسل به منطق بزرگسالان عمل کرده و سپس کودکان سعی در اقناع و ایجاد یک رفتار (خرید کالا یا استفاده از خدمات مورد نظر کودکان) در بزرگسالان می کنند. در واقع کودکان به نوعی بازاریابی می پردازند اگر چه رفتار و طریقه ی بازاریابی، مخصوص دنیای خودشان است.

پشت پرچین ها

یاد من هم روزی پرواز خواهد کرد
از خیال ات
به دشتی دور
دیگر
بی تو زندگی را عادت کرده ام

بازی های سوررئالیستی

هر بار این صفحه را باز کنی، به روش دادائیستی و به شکل تصادفی یک جمله می نویسد. ممنون از احسان عزیز، برای معرفی اش.
این هم یک جمله که برای من آمد : Your nose hairs scare me

س و ت

از بس یور فرند خندیدند، به خودم شک کرده بودم تا اومدم حرف بزنم شکلات از دهنم افتاد بیرون.آآآآآآی آدم اینجور وقت ها ضایع میشه.
دوست بسیار گرامی و بزرگواری برای تمام گروهی که با هم کوه میریم، شعر گفتند. شعر خودم رو می نویسم که یادگاری بمونه:
بهاری دیده ام در کوه می رفت
به لیزی پوتین چه تیز می رفت
خدا رحمی کند تا عاج کفش اش
بگیرد در سرازیری جیرفت

چرا

چرا برای لذت بردن باید دروغ گفت؟!

در این روزگار نامراد

در این روزگار همه چیز را باید به فراموشی سپرد. خیلی وقت است که نبود انسانیت در انسانها موج می زند. تواضع به خرج دادن را هم باید فراموش کرد. نمی دانم چرا آدمها دیگر جنبه و ظرفیت انسانی رفتار کردن و مهربان بودن و متواضع بودن را ندارند. کافی است کمی تواضع به خرج دهی و شکسته نفسی کنی آن وقت طرف هر چقدر هم که از پیشینه ات باخبر باشد محکم بر زمین ات می کوبد.

تراژدیِ دلتنگی

آن روزی که برای رأی دادن به تو و تنها به تو می رفتم خوب یادم هست. خانواده منصرفم می کردند و من مصمم می رفتم. صف شلوغ بود و باید کلی زیر آفتاب می ایستادم. نوبتم که رسید ردم کردند، شناسنامه ام را عکس دار نکرده بودم، برگشتم و باز حرفهای خانواده و منصرف کردن. تا اینکه بالاخره به اولین نفر در عمرم با قاطعیت رأی دادم به تو و تنها به تو.
می دانی چرا؟ دوره ی اول معجزه کرده بودی؛ وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات را دگرگون کرده بودی. برای اولین بار با افتخار سرم را بالا می گرفتم و می گفتم این رئیس جمهور کشورم است. جسارت کرده بودی و جرأت داشتی. بعد از سالها اولین دولتمردی بودی که می شد به راحتی باهاش صحبت کرد. صبور بودی، تحمل می کردی. مجلس با تو راه نمی آمد و دولت ات تلفات زیادی داد. اما چون کوه استوار ایستادی. دانشگاه رفتی و دانشجویان با فحش و ناسزا از تو استقبال کردند ایستادی صبورانه؛ مقابله ی به مثل نکردی، محترمانه حرف زدی، با دشنام بدرقه ات کردند و باز هم صبورانه ایستادی. هیچ وقت آن بغض هایت را فراموش نمی کنم، صحنه ای که بر وجدانهای خفته نهیب می زد تا آنانکه فطرت خویش را از یاد نبرده اند، قدر و منزلت فضای مقدسی را که در آن تنفس می کنند بشناسند و بدانند که به بهای چه خون دل خوردن ها این دوران می گذرد.
در دوره ای که رئیس جمهور بودی خودم را شناختم. آنقدر اعتماد به نفس پیدا کرده بودم که وقتی بیرون می رفتم با جرأت از حق خودم دفاع می کردم. فهمیدم باید باشم و برای حقوق از دست رفته ام فریاد بکشم و بی دغدغه و بی ابهام سخنانم را در حضور باد بی پرده بگویم. وجود این آزادی ها گویای شهامتی بود که تو داشتی و به من یاد دادی.
حالا تراژدی رفتن ات دردی به جانم زده که نگو. آن روز که می روی، مطمئن ام که حداقل این وبلاگستان خیس از باران اشکهایی است که از وفور محبت به تو جاری می گردد. خاتمی عزیز، خاتمی مهربان، خاتمی صبور دلم برایت تنگ می شود.

نوشی و جوجه هایش

چند روزی است که منتظرم جوجه های نوشی برگردند. دلم برای شیرین زبانی شان تنگ شده!
بابای جوجو‌های نوشی، این نامه برای شماست.

دریچه

فتح قله با پاهای توانای نیروی مخلص خدا. شعرخوانی با گویش های مختلف. فیلم نامه خوانی و ... .
ضمناً شاعر دوستی را دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می گفتند: « سوزان»

مجتبا سمیعی نژاد تبرئه شد.

به گزارش فرشته قاضی مجتبا از اتهام سب النبی تبرئه شده است و به خود مجتبا ابلاغ شده است.
تبريک به همه وبلاگ نويسان عزيز.
از وبلاگ آزادی برای مجتبا سمیعی نژاد

بررسی تأثیرات موسیقی در پژوهشگاه فرهنگ و هنر ارتباطات

شنبه 18 تیرماه برنامه ی سخنرانی و پژوهش موسیقی با حضور دكتر عليزاده محمدي، دکتر سیاوش بیضایی، ساسان فاطمی، فرید سلمانیان، هومان اسعدی، سید حسن میثمی، محمد فاضلی و حسن وخشور برگزار می شود. از جمله مباحث این سخنرانی ها: بررسي و تأثيرات روان شناختي انواع موسيقي عامه پسند ايراني براساس پايگاه اجتماعي و اقتصادي با هدف طبقه بندي تأثيرات و حالات آنها در دانشگاه جامع شهر تهران ، تحليل مباحث فقهي موسيقي بعد از انقلاب و تاثيرات آن در حيات موسيقي ، بررسي وضعيت آموزش و نگرش اساتيد و مديران در مورد هويت موسيقي ايراني در آموزشگاه هاي آزاد و هنرستان هاي تهران می باشد. این برنامه شنبه 18 تیرماه از ساعت 16 تا 18 در پژوهشگاه فرهنگ و هنر ارتباطات واقع در خیابان ولیعصر، ابتدای خیابان دمشق برگزار می شود.

خیلی جالبه! بچه توی دستشویی میگه: خدا. بعد مادرش همونجا میگه: وای! چرا گفتی خدا، بگو استغفرالله!

رسوخ ِ بی اعتمادی

واقعاً باید از خبرگزاری ها و روزنامه ها گاهی ترسید. سرکوبی ای که آنها انجام می دهند، در حد کارهای سازمان سیا می ماند. گاهی نفس ادامه ی زندگی را به معنای واقعی تخریب می کنند و هزینه های روحی بسیاری را بر افراد تحمیل می کنند و باز هم تراژدی تهی از اندیشه را یادآور می شوند.
قضیه برمی گردد به ماجرای گروگانگیری سفارت آمریکا که به سادگی خبرش در رسانه ها و مطبوعات همچون بمبی منفجر شد و سپس بر پایه ی گزارش های یک خبرگزاری، دیگر روزنامه های وزین هم خبر تحریف شده را به خورد ملت دادند. سعید حجاریان فرد مذکور را شناسایی کرده و گفته بود:" این فرد «تقی محمدی» است كه بعدها به یكی از مخالفان تبدیل شد و در زندان خودكشی كرد." محمدی به اتهام بمب‌‏گذاری در تهران كه به شهادت رئیس‌‏جمهور و نخست‌‏وزیر ایران انجامید، دستگیر شده بود. اصل خبر را اینجا بخوانید.
امروز در روزنامه ی شرق، اصلاحیه ای از طرف حجاریان چاپ شده:
"سعيد حجاريان اعلام كرد خبرگزارى آسوشيتدپرس در انعكاس خبر مصاحبه با وى درباره موارد مطرح شده در رسانه هاى غربى عليه احمدى نژاد، برخى مطالب را اشتباه منعكس كرده است.وى اظهار داشت: «من عنوان نكرده ام كه مرحوم تقى محمدى مخالف نظام جمهورى اسلامى ايران بوده است.» حجاريان با بيان توضيحاتى درباره خبرى كه خبرگزارى AP از او نقل كرده بود، گفت: «در اين خبر عنوان شده بود كه من گفته ام تقى محمدى مخالف جمهورى اسلامى بوده؛ در صورتى كه من چنين مطلبى نگفته ام. ايشان كاردار ما در افغانستان بودند كه در مقطعى به ايران دعوت شدند.» وى همچنين توضيح داد: «خبرگزارى مذكور از قول من نقل كرده اند كه آقاى محمدى در زندان خودكشى كرده است؛ در حالى كه من گفته ام ايشان به طرز مشكوكى فوت كرده اند.» "
بنابراین ایشان به اتهام بمب گذاری، به تهران خواسته نشده اند و تعجب ام بیشتر از روزنامه هایی است که به محض دیدن خبری، بدون اینکه از صحت آن مطمئن باشند خبر را کپی پیست می کنند، این کار روزنامه ها به مثابه ی خاموشی اندیشه کردن است که بن اخلاق را به چالش می کشد و سست می کند. با این رویکردهای شرمگنانه و خوارکننده آنها حتی قلمرو جدیدی برای تاریخ می سازند.

سوختم

وای! کلی وقت بذار گزارش بنویس، بعد کلی وقت بذار نامه رو پست کن. آخر خبر میدن که یکی دیگه زودتر از تو جنبیده و گزارش رو داده.

کرونوس

گویا کسانی که داعیه ی اصلاح طلبی در این زمانه به دست گرفته اند، نمی دانند خودشان از رادیکالهایی بودند که ترور را فضیلت می پنداشتند و حالا حکومت را زیر سؤال می برند و زخم های شان را علم می کنند و عده ای هوادار و نوچه هم پیدا کرده اند و چه ساده لوحانه با آن لبخند مشمئز کننده شان، دوستان شفیق خود را با تهمت های ناروا خرد می کنند و چون صدایی مبنی بر نادرست بودن ادعاهای شان نمی شنوند خودشان هم سخنان پوچ شان را باور می کنند؛ نمی دانند که حنجره هایی که حرف و حدیث بسیار دارند در خفقان بسیار قرار گرفته.