شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




جامه ی زرهی آمازون را از تن بر کنيم.

امروز سر کلاس،استاد (که زن هم تشریف دارند) فرمودند:دو نفر که می خواهند ازدواج کنند،یکی انتخاب کننده است و دیگری انتخاب شونده.من هم خونم به جوش آمد که چرا زن انتخاب شونده است،هر دو انتخاب کننده اند.در این بین یکی از دختران هم در تأیید حرف استاد گفت:در مقابل مردی که به خواستگاری می رود گزینه های زیادی وجود دارد،ولی در مقابل زن فقط دو گزینه ی" آره " یا " نه "!! و کلی هم به خودش افتخار کرد که چه جمله ی شعر گونه ای گفته. وای که چقدر این حرف ها را شنیدن آن هم از دهان یک فرد تحصیلکرده،آن هم یک زن، قلب آدم را به درد می آورد.مگر نه این که زن نیمه ی جامعه ی انسانی است پس به اندازه ی مردان از حقوق اجتماعی کاملی برخوردار است و به نظر من حتی در خواستگاری کردن.وقتی ما زن ها خودمان را قبول نداشته باشیم،چگونه به مردان بقبولانیم که حقوق زن و مرد باید مساوی باشد.


هنگامی که زن برای خود و با خود زندگی کند،شاعر نیز خواهد شد.چیزهای شگفت،بی انتها و دلنشین را کشف خواهد کرد؛ ما نیز آنان را بر می گزینیم، آنان را در می یابیم. "آرتور رمبوا (1871)"


پ.ن.عنوان این یادداشت،نام یکی از فصل هایِ کتابِ زن بودن/ دکتر تونی گرنت/ترجمه ی فروزان گنجی زاده می باشد.

گذشته ای گنگ و


گذشته ای گنگ و مبهم، و تمام خوابهای شبانه،کابوسهای گذشته.زمانی از خواب،برای فرار از واقعیت استفاده می کردم و حالا از خواب هم باید گریخت.تا کجا این بازی ادامه دارد و چقدر از توانم را می گیرد،نمی دانم!


راستی،کسی زمان دقیق مهاجرت پرنده های وحشی را می داند؟

تبعيد

                                                                                    به ياد عاطفه،که در کمال ناباوری،بار سفرش را بست و رفت.


با چشمانش ملتمسانه می نگرد،


نمی فهمند.


حسی راه گلویش را می بندد،


سکوتش را پذیرش می انگارند


و در لباس پر چین اسارت،


با هلهله و شادی به تهی گاه تبعیدش می کنند.


در کنار انبوه هیالوها


خودش را می فریبد


بند از بندش جدا می شود


ثابت و بی تحرک می ماند.


و باز با هلهله تبعید می شود.


باری،


تبعید، تمام داستان زندگیش را بلعیده بود.

کسی می داند؟

دیروز،در جشنی که به مناسبت تولد امام حسین(ع)برگزار شده بود،شرکت کردم.از گفتن حال و هواهای درونی اش که بگذریم... بعد از پایان مراسم،چند نفر می خواستند از خانمِ(؟)وقت بگیرند.(نمی دانم،صفتی که پس از کلمه ی خانم به کار می برند در اصل جه باید باشد؟بیشتر شنیده ام که می گویند:" خانمِ جلسه ای"؛پس،به هر خانمی که در جلسات مختلف با هر مضمونی شرکت می کند،خانم جلسه ای می گویند؟!)خلاصه،خانم هم چند تا کارت ویزیت به آنها داد.بعد از آن،داشتم فکر می کردم که چه جمله هایی روی این جور کارت ها می نویسند.دانستنش،برای من که کارهای گرافیکی انجام می دهم و طراحی کارت ویزیت هم یکی از زیرشاخه هایش محسوب می شود،تقریباً لازم است.واقعاً نمی دانم چه چیزی روی این جور کارت ها باید نوشت.کسی می داند؟

در خيابان های بی قواره ی شهر...

                                                        برای او که می شناسم و نمی شناسمش.


وقتی در خيابان های بی قواره ی شهر


در کنار خفتگانی بيدار،


غريقِ دقايقِ سنگين،کش دار و پوچ می شوی.


نگاه زلالی،


با شاخه گلهای محبتش؛


به زنده گی دوباره،وامی داردت.

در عمق آئينه ها

مثل همیشه،بعد از زیارت،به آئینه کاریها نگریستم تا چهره ی مه گرفته ام را،باز،دریابم.اما این بار،تمام آئینه ها را غرق در چشمانت یافتم.شمعی روشن کردم به یادت،تا روشناییِ وجودت نیز،فضا را پر کند.

ناگفته ها...

صداقت چشمانش،


مصلوبم می کند؛


بر بلندای مژگانش.

از خواسته های درونی و

از خواسته های درونی و جانکاه انسان


باد شعری می خواند


از رؤیاهای انسان


آسمان پر ستاره سکوت می کند


و هر دانه ی برف ماننده ی اشکی نریخته است.


سکوت محض


که ما آن را به ندرت برای خود فراهم می سازیم


آکنده است از کلمات بیان نشده


اشارات نشان داده نشده


اظهار عشق های فرو نشانده شده


زخم های پنهان شده


در این سکوت محض


واقعیت ما پنهان شده


واقعیت تو و من


"مارگوت بیکل"

بازيگری و نوازندگی

در ادامه ی مطلبِ نوسانِ ذهن.


نوازندگی و بازیگری هر دو تأویل شفاهی اند،هر دو خلاق و مبتکر.به هر دو متنی ارائه می شود برای انتقال حس و ایفای نقش، و هر چقدر مهارتِ شخص بیشتر باشد انتقال احساسات بهتر صورت می گیرد.هر دو مقام و جایگاه با ارزشی دارند ودر هر دو عرصه، هنرمندان و اساتید والایی پرورش یافته اند.


اما اگر از بازیگران و نوازندگان آماتور (که آنها هم، به نوعی، جایگاه و ارزش ویژه ی خود را دارند)بگذریم،به گمان من نوازنده جایگاه فراتری دارد.زیرا بازیگر در اجرا،با زبانی کاملاً آشنا سخن می گوید،از حرکاتِ دست و صورت بهره می گیرد(پانتومیم).نوازنده از زبان نت ها استفاده می کند،زبانِ خاصِ موسیقی،زبانی ورای گفتارهای مرسوم،زبانی پویا و به همان اندازه مبهم و غایب.بازیگر از تغییر لحن مدد می گیرد و نوازنده از فراز و فرود در نت ها.نوازنده از راه سکوت وارد می شود زیرا موسیقی نوعی سکوت است.جایگاه نوازنده در این جمله بیشتر آشکار می شود که:"آنجا که سخن از کلام باز می ماند،موسیقی آغاز می گردد."


در بیشتر فیلم ها و تئاتر ها، همراهی نوازندگی و بازیگری وجود دارد،ولی آنجا که همه از فیلم راضی هستیم و غرق در لذت بردن از فیلم، هنر بازیگر بیشتر جلوه می کند و وجود نوازنده کم رنگ می شود.در اکثر فیلم ها با ناتوانی بازیگر در احیا یا استمرار حسی زمینه ی فعالیت و حضور نوازنده فراهم می شود.نوازندگی هنری والا و چارچوب ناپذیر است.

غريو


در لطافتی فرو رفته ام، که همه، همه، آرزويش را دارند.اما وجود بی ارزش من پر از عصیان و ویرانگی ست،می دانم که به بیراهه می رود.نگرانم.

پ.ن

تعطيلاتِ ذهنم داره به پايان می رسه؛ بايد دوباره شروع کنم!