شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« قهوه‌هایِ سکوت – 9 | Main | شین »

December 14, 2012 11:57 AM
خام‌وش

گم شده صدایم. یک روزی،‌ ناغافل در جایی مانده. جایی ماندن، از پابرجایی‌ست یا بی‌جایی؟ پای رفتن‌اش با زنی بی‌جا نبوده. بی‌جا؟ بی‌جاست زن بودن؟
باید آدرس در جیب‌اش می‌گذاشتم؟ می‌نوشتم به آدرسِ زنی که بی‌جا، در شهرِ فرتوت مانده، بفرستید؟ بی‌جا؟ جایی برای ماندنش ندارد؟
به پلیس زنگ می‌زنم، می‌گویم صدایم. می‌خندد. قطع. بوق بوق بوقِ اشغال. گوشم اشغال. زنِ پلیس است که می‌خندد؟ زن‌ها نمی‌دانند زنی در شهر، بی‌جا، فرتوت شده یعنی چه؟
کسی صدایم را ندیده تا به آدرس زنی که جایی در شهرِ فرتوت ندارد، بفرستد؟ صدایی که نمی‌تواند بلند بخندد. نمی‌تواند فریاد شود. صدایی که در شهرِ سیاه خفه شده. صدایی سیاه که بی‌جاست. صدای زنی بی‌جا.
راستی چرا صدا، سایه ندارد؟ صدایِ سیاه که سایه نمی‌خواهد. صدایِ سیاه خودش سایه است.
کسی صدایِ بی‌جایِ فرتوت شده‌ی زنی بی‌جا را که از بی‌صدایی سیاه و کبود شده ندیده؟