شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« اشارت‌های تنهایی – 33 | Main | خودآگاهی به مثابه امری خیالی »

November 24, 2012 02:08 PM
زندگی در کشتار ادامه می‌یابد

کشتار صبرا و شتیلاست. پدر نشسته به تماشای اخبار شبانگاهی. من کودکم. نمی‌دانم چند ساله. حیاتی، مجری اخبار آن شب است. از فاجعه‌ای می‌گوید و ادامه می‌دهد دیدن این تصاویر برای کودکان توصیه نمی‌شود. پدر چشمش به من افتاده، می‌گوید بروم بازی کنم. گوش نمی‌دهم. چون تصاویر شروع شده و من هوشم دیگر نیست. میان آن همه خون و پیکرهای افتاده بر زمین، فردی هست که کودکی چند ماهه را بالا گرفته، روی دستانش. کودکی با لباس آبی. تپل بوده کودک. بی‌سر است حالا. جای سر و گردنش رگ‌هاست، رگ‌های آویزان و خونی که پاشیده بر لباسش. بر لباس آبی کم‌رنگش. یکی مدام بچه را تکان می‌دهد، رو به دوربین. کودکِ تپل را، کودکِ بی‌سر را. فریاد می‌کشد و چیزهایی می‌گوید که معنای‌اش را نمی‌فهمم. میان آن همه کلمه، الله‌اکبرش یادم مانده. من با صبرا و شتیلا، معنای موهوم مرگ را فهمیدم. مرگی که انسان را ناتوان می‌کند. و الله‌اکبری که معنای ناتوانی انسان شده.
حالا سی‌ ساله‌ام. کشتار هنوز ادامه دارد. پدر و مادرها فرزندان‌شان را، کشته‌های‌شان را بر دست می‌گیرند، می‌گریند و الله‌اکبر می‌گویند. صدای الله‌اکبر در جهان می‌پیچد و گوش‌هایی که کر شده‌اند. تاریخ تکرار می‌شود و انسان‌های متمدن، معنای تمدن را در مرگ خلاصه کرده‌اند.