شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« اشارت‌های تنهایی – 27 | Main | اشارت‌های تنهایی – 29 »

October 3, 2012 10:38 AM
اشارت‌های تنهایی – 28

دردی هست که بدن تابِ تحمل‌اش را ندارد. انگار ناز می‌کند. دارد یعنی. این را وقتی می‌فهمی که دردِ گرانی نازل می‌شود و درد‌های دیگر و تحمل‌شان فراموش‌ات می‌شود. بدن می‌تواند درد بزرگ‌تر را تاب آورد، دردِ گران، دردهای کوچک را رسوا می‌کند. یک وقتی به خودت می‌آیی و می‌بینی درد بالای درد بسیار است.

پ.ن. دردِ گران را از که شنیده بودم اول بار؟ سال‌ها پیش، سال‌های جنگ. کودک بودم و باید چند ماهی را در روستا برای فرار از جنگ می‌گذراندیم. پیرزنی بود، شهید داده، رنجور، نفرین می‌کرد قاتلان پسرش را: دردِ گران بگیرند. و من فکر می‌کردم دردِ گران، فقط برای پولدارهاست.

+ 27