شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« هم‌نشینی‌هایِ مدام با چای - 5 | Main | خوشبختی‌های کوچک زندگی – 13 »

August 20, 2012 10:24 AM
یقینِ گم‌شده

در حاشیه فیلم «ما یک پاپ داریم»


هیاهوی جمعیتی که جلوی ساختمانی بزرگ تجمع کرده‌اند و رسانه‌هایی که لحظه به لحظه اخبار را به نقاط مختلف جهان مخابره می‌کنند، نشان از وقوع واقعه‌ای دارد. پس از مرگ پاپ، مسیحیان جهان منتظرند تا پاپ جدید انتخاب شود. گزینش پاپ با رای‌گیری کاردینال‌های سرشناس از سراسر جهان صورت می‌گیرد که همگی در رم جمع شده‌اند. کاردینال‌ها آرام می‌نمایند، انگار در آن‌ها اطمینانی عمیق ریشه دوانده، اطمینان و آرامشی ظاهری که آن را موهبت مذهب می‌دانند. پس از ساعت‌ها انتظار، کاردینال منتخب – پاپ ـ مشخص می‌شود. پاپ جدید لباس مخصوص را طی آیینی می‌پوشد تا جلوی دیدگان مشتاقان رفته و برای آن‌ها سخنرانی کند. اما واقعه چیز دیگری‌ست‎: انتخاب برای پاپ جدید، طنین یک دگرگونی است. پاپ می‌گرید و فریاد می‌کشد، زیرا که شک دارد منتخب خداوند باشد. انتخاب او با رای دیگر کاردینال‌ها بوده و این آیا به معنای برتری اوست؟ او را برگزیده‌ی خدا می‌دانند در حالی که به دست بشر انتخاب شده است، پس انتخاب، کلیت یک فرد مذهبی را که سال‌ها تعلیم دیده و تعلیم داده را ـ برای خود ـ زیر سوال می‌برد. انتخاب، شک او را نمایان می‌کند، تردیدی که در وجودش پنهان بوده و حالا رخ نموده است. تردید، پیرمرد را مضطرب می‌کند. اضطرابی که به بیان «ژان وال»، گلوی شخص برگزیده را می‌گیرد و رها نمی‌کند: «فرد نمی‌تواند بداند که برگزیده است بلکه آن را در همان اضطرابش در مقابل این پرسش حس خواهد کرد. پاسخ در خودِ پرسش، در اضطرابی است که در روح فرد به طنین می‌افکند». پیرمرد گرفتار همان عدم قطعیتی است که اونامونو می‌گوید «به ایمان پیوند می‌خورد». هیچ یک از کسانی که به انتظار دیدن پاپ جدید نشسته‌اند نمی‌‌دانند که انتخاب، پیرمرد معتقدی را فرو ریخته است. انتخاب، تصویر درونی هستی اوست؛ تردید روزها با اعتقاد او بازی می‌کند. او هم‌چنان ساکت است و مقام پاپ را نمی‌پذیرد. به ناچار، روانشناسی می‌آید تا به تردید‌های پاپ پی ببرد و به آن خاتمه دهد، اما چیزی در باور پیرمرد رسوخ کرده و اعتقادات او را از هم گسیخته است.
این زمینه‌ای که پیرمرد، سال‌ها در آن پرورش یافته و حالا از آن می‌گریزد، چیست؟ تفاوتی هست میان آنچه که زیسته و آنچه درونش ریشه کرده است. چیزی هست که به او تعلق ندارد و از آن او نیست: کاردینال بودن. اما آنچه که در تمام این سال‌ها در درونش رشد یافته و پنهان مانده، همان تعلق و اعتقاد درونی اوست که تا پیری و رسیدن به مقام بالای مذهبی مسیحیان نیز از او دست بر نداشته است. پس این هستی رشد یافته درون پیرمرد چگونه آشکار می‌شود؟ یک اتفاق یا ساختارشکنی لازم است؛ همان اتفاقی که او را به اصلش و به علایق اصلی‌اش بازگرداند. این واقعه همان انتخاب اوست. واقعه‌ای که او را به فهم آنچه هست می‌رساند و وجود یکتای او را آشکار می‌سازد.
پاپ منتخب را مخفیانه و با برنامه‌ریزی‌های دقیق، نزد روانشناس دیگری می‌برند. شک، ارجاع اوست به آنچه که در درونش پنهان کرده است. چیزی که نتوانسته در نوجوانی و جوانی به چنگ آورد و کسب کند: علاقه به تئاتر و بازیگری. پیرمرد بر این گمان است آنچه که او و زندگی‌اش را به وحدت می‌رساند، پی گرفتن دنیای بازیگری است. پس همانجاست که فرار می‌کند تا تعالیمی که فرا گرفته را بازبینی کند، به پرسش بگیرد و نقد کند. او می‌خواهد تمایلات فروخفته‌اش را به سیاق خود درک کند. او در مقابل خواست‌های کاردینال‌ها به بازگشت، مقاومت می‌کند. به هتلی می‌رود و اتاقی کرایه می‌کند، به تماشای تئاتر می‌رود و با گروه بازیگران دور یک میز می‌نشیند و غذا می‌خورد. پیرمرد راهی را انتخاب می‌کند که تا به حال در زندگی‌اش نبوده است.
کاردینال‌ها در حرکتی جمعی، برای بازگرداندن پاپ به یکی از سالن‌های تئاتر می‌روند. به نظر می‌رسد همه چیز تمام شده: پاپ منتخب تسلیم شده است؟ او لباس مخصوص را به تن می‌کند و روبه‌روی جمعیتِ منتظر می‌ایستد. پیرمرد به تردیدش پایان داده است، پس سخنرانی‌اش را این‌گونه آغاز می‌کند: «... من انتخاب شده بودم، اما این انتخاب به جای اینکه به من قدرت بدهد، مرا خرد و گیج کرد. در این لحظه،‌ کلیسا به راهنمایی نیاز دارد که قدرت داشته باشد... از خدا طلب بخشش می‌کنم ولی از عهده‌ی نقشی که به من داده شده برنمی‌آیم. برایم دعا کنید. راهنمایی که شما به او نیاز دارید من نیستم».

«مجله تجربه، شماره 14، مردادماه 91»