شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« رد متلاطم | Main | دنیای نام‌ها ـ 9 »

July 9, 2012 11:59 AM
عشقی که واژه می‌آفریند

نوشتن، جوهره‌ای می‌خواهد. جوهره‌ای از جنس همان سرگشتگیِ دوراسی. سرگشتگیِ نوشتار با عشق و رنج عجین است. باید عاشق بود، و باید رنج برد تا بتوان نوشت.

شک دارم که بارت هنگام نوشتن «سخن عاشق»اش، عاشق نبوده و توانسته باشد با واژه، تمام زیر و بم‌ها و تب و تاب‌های عاشق را به خوبی عیان کند.

من عاشق‌ام که می‌توانم بنویسم، عاشقِ هیچ‌کس. هیچ‌کس همان موجودِ پرورنده‌ی ذهن است که می‌تواند الهام‌بخش باشد. و این عشق نوشته‌هایم را روان‌تر می‌کند.




نظرها:

تن را می کشند نه روح را ،بال پرنده قانون جاذبه را قبول ندارد و شاید روزی که انسان هم دو بال برای خود دست و پا کند،می تواند روحش را پرواز دهد اما افسوس که ما در حال سقوط یم . آسمان نا پیداست پشت می کنی چیزی جز سایه خودت نمی بینی !

آپ شد

اندوه های پیچیده


Posted by: زئوس on July 29, 2012 11:50 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?