شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« اشارت‌های تنهایی – 14 | Main | از دست‌ها-7 »

June 13, 2012 10:09 PM
تن،‌ هم‌چون توطئه

تن، یک جسم است اما نوع موجودیت‌اش را ذهن می‌سازد. تقلیل تن به جسم، به جایگاهی برای تنانگی، و بازنمایی ذهنی آن به عرصه‌ای برای نمایش، برای لذت، همان فلسفه‌ای‌ست که گشت ارشاد یا امنیت اخلاقی ـ و یا هر اسم دیگری ـ از بدن زن در ایران ساخته است و هرچه حضورش در شهر پررنگ‌تر شود، بیشتر این دیدگاه را رواج می‌دهد؛ تنِ زن برای آن‌ها به مثابه‌ی لذت است.
گشت ارشاد، عرصه‌ی یک شیادی فراگیر در جامعه است. آن‌ها هدف خود را از مقابله با زن، با پوشش زن، بری کردن جامعه از فساد اعلام می‌کنند. اما چه تفکری را رواج می‌دهند؟ هذیان ذهن‌شان این است: زن، مرجع یک تفنن است. مرد از زن، در ذهن خود صحنه‌سازی می‌کند. این زن است که در نگاه مرد رخنه می‌کند. آیا زن، یک محکوم است؟ آیا زن، به دلیل تن‌اش و جسم‌اش یک مجرم است که از تهدید و تذکر به تن و لباس‌اش ـ آنچه که باید در اختیار و انتخاب خود داشته باشد ـ فراتر می‌روند و به کتک و برخورد فیزیکی هم می‌رسند؟ آیا زن یک تبهکار است که برای ورود به درون آن ماشین کذایی، با موهایش روی زمین کشانده می‌شود؟ آیا در ایران با قاتلان و‌ جنایت‌کاران هم اینطور رفتار می‌شود؟
اما تنها گشت ارشاد، عاملان آن و گردانندگانش نیستند که زن را تنها یک تن می‌بینند و بس. گشت ارشاد، نماینده‌ی انبوه عظیمی از افرادی‌ست که هنوز هم زن را مرجع گناه می‌دانند. زن را تنانه می‌بینند. زن در اینجا، از هیچ نگاهی مصون نیست. زن، هیچ فضا و انتخاب شخصی در شهر ندارد. زن در گزند کنجکاوی‌ها‌ست. او بارها با چشمانی هیز نگریسته می‌شود. در تاکسی، در محل کار، در خیابان و پارک. زن، در اینجا به دلیل جنسیت‌اش، به دلیل تن‌اش یک بزه‌کار است. زن اسیر شده است، در شهر راه می‌رود اما مدام می‌لرزد، می‌ترسد. چشمان‌اش ناامنی می‌بیند. پلیس به جای حمایت از او، دستگیرش می‌کند.
گشت ارشادی‌ها و نمایندگان آن‌ها، مفهوم زن را در ذهن‌های‌شان مغشوش کرده‌اند: زن حالا دیگر، کالا هم نیست. زن، آستانه‌ی یک فاجعه است. زن، خودِ فاجعه است. این دیدگاه‌های سفله‌گونه، نشان از زوال هنجارهای اجتماعی و ارجحیت‌های فردی و انسانی است. آن‌ها منکر وجود زن به عنوان یک انسان می‌شوند. زن در اینجا در سلسله‌ای از زنجیرها و تعلقات مردانه گرفتار شده است. برخورد با او، نمود ذهنیت جنون‌آور و منحرف مردان و این رژیم است. او مظنونی‌ست که انگشت‌نگاری می‌شود، پلاک به گردن به تصویر درمی‌آید و جریمه می‌شود. زن، یک مظنون همیشه مقصر است. و این فاشیسم ذهنی، منجر به تخریب زن، آزادگی‌اش و زنانگی‌اش می‌شود.


+ تن، هم‌چون مفعول
+ تنِ ناگزیر
+ تن، هم‌چون اشتیاق
+ تن، هم‌چون ننگ