شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« ... | Main | از دست‌ها-5 »

April 30, 2012 09:41 PM
قهوه‌هایِ سکوت – 2

کیهان را می‌گیرم در دست‌هایم، کیهانی که برگه‌هایش هم‌قدِ منِ ریزجثه است. می‌خوانم تا پشت کلماتی که در صفحاتش ریخته شده را، دریابم. تو به من اخم می‌کنی، که این برای بزرگترهاست و فقط باید کیهان بچه‌ها بخوانم. کیهان بچه‌ها را یک دور دیگر می‌خوانم و منتظر می‌مانم تا از خانه بیرون بروی. می‌روی و منِ حریص کلمات باز چنگ می‌زنم به همان روزنامه‌ی بزرگ با برگه‌های زردرنگ‌ش. ورق می‌زنم تا برسم به صفحه‌های ترحیم، تا یکی یکی اسم‌ها را بخوانم، عکس‌ها را ببینم و قطعات زندگیِ مُردگان را کنار هم بچینم. فرو بروم در دنیای خاکستری و تیره‌ی‌شان. کلمات را بارور کنم از مرگ و داستان بسازم از عکس‌ها. فرزندی ببینم که برای پدرش می‌گرید، مادری که ضجه می‌زند و پدری که از بغضِ پنهان‌ در گلویش خفه می‌شود. بعد بنشینم برای‌شان اشک بریزم. تو به من تشر می‌زنی نخوانم این‌ها را. دستم را محکم می‌کشی و می‌بری‌ام به اتاقی دیگر. قلم را می‌زنی در دوات. برایم سرمشق می‌گیری تا سرگرم شوم، می‌نویسی «ادب آداب دارد». دلم می‌سوزد برای مرکب‌هایم که باید همیشه برای این سه کلمه تمام شود. خسته شده‌ام از ادب، خسته شده‌ام از آدابی که سیاه است همیشه.


کافه اخرا. یازدهمِ بارانی اردیبهشت

+ 1