شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« رفیق | Main | قهوه‌هایِ سکوت – 2 »

April 27, 2012 04:47 PM
...

خیره شده‌ام به زیبایی چشمانی که تازه کشف شده، که باید به تصویر درمی‌آمد و درنیامد. چشمان تو عیاری می‌کرد و چشمان من به راهی می‌اندیشید که رفتن داشت. و چشمانم را می‌برم به تصویری دیگر. که نگاه نکنم به چشمانت. فریاد بود که از چشمانم بیرون می‌ریخت و تو نمی‌شنیدی‌شان. شهر، با باران خاطره‌بازی می‌کرد و تو با خاطراتی که من نداشت. عصرِ روز سی و هفتم، اشتیاقی بود که مرا می‌برد به عطری که تو داشت. و من هیچ معنایی نداشت.