شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« تن، هم‌چون اشتیاق | Main | ... »

April 27, 2012 03:35 PM
رفیق

روزی کسی از من پرسیده بود در زندگی‌ات رفیقی داری که دلت به حضورش گرم باشد؟ و من به سرعت میانِ این همه آدم اطرافم جست‌وجو کرده بودم تا بدانم دوستانِ جانم کدام‌هایند. از همان‌ها که به قول دوستی، در وقت هجوم بربرها کنارت باشند. و بعد، با اطمینانی دل‌گرم‌کننده جواب داده بودم که دارم. کسی که در روزهای خوبِ زندگی به فکرم بود و در روزهایِ بد، کنارم. که او تنها رفیقی بود که در آن روزهای عذاب‌آورِ مرگ مریم، وقتی داشتم در نیستی غرق می‌شدم و بی‌خیال درس و دانشگاه و زندگی‌ شده بودم، ماند. تنها دستی بود روی شانه‌ام، تنها مهر بود و تنها کلامی بود که وادارم کرد به ادامه‌ی راه. می‌دانم اگر هیچ‌کسی نباشد و نماند، «سین» همیشه هست. بودنی که همیشه، بی‌منت بوده. تنها اگر به کلامی کوتاه بسنده کند، حضورش قوتِ زندگی‌ام است، خوشبختیِ بزرگ زندگی‌ام است.
«سینِ» شاعر، رفیق، تو را ارجاع می‌دهم به شعری که برای من گفته بودی*، تا بدانی، سبزی‌ای اگر هست، از زیباییِ حضور توست.


*«زیبایی‌ات را
با پاییز در میان نخواهم گذاشت.
تو،
رمز ماندگار فصل‌هایی بانو.
به من نگاه کن که چه سبزم»