شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« اردی‌بهشت | Main | تن، هم‌چون اشتیاق »

April 20, 2012 04:28 PM
تن هم‌چون ننگ

شبی در حال برگشتن به خانه، در تاریک و روشنی خیابان دو پسر را می‌بینم همراه با دختری؛ دختری روسپی‌. جوانک‌ها کمی هم مست هستند و دختر را با حرکاتی زشت آزار می‌دهند برای سرگرمی و بعد بلند می‌خندند. دختر هر بار به آرامی، دست آن‌ها را پس می‌زند و سکوت می‌کند. دیگر چشم‌ام دو پسر را نمی‌بیند، گویی جمعیتی جمع شده‌اند، و یک جذامی را با پرتاب سنگ‌های پی‌درپی می‌آزارند (آیا این همان جمعیتی نیست که صبح زود به نیت تماشای صحنه‌ی اعدام از خواب بیدار می‌شوند؟). اما دختر، جذامی نیست. او یک انسان است که تن می‌فروشد و مگر با آدم‌های دیگر که وقت، فکر و خلاقیت‌شان را می‌فروشند چه تفاوتی دارد؟ پس دختر، چرا باید اجازه دهد همچون یک بیمار روانی با او رفتار شود (یا اصلا مگر با بیمار روانی هم اینطور می‌شود رفتار کرد؟). چرا در مقابل آن رفتارهای غیرانسانی سکوت می‌کند، فرو می‌ریزد و دم نمی‌زند؟ آیا او خود را مطرود یا مغضوب می‌داند؟ آیا او داغِ ننگ جامعه را پذیرفته؟