شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« از فصل‌ها - 2 | Main | I won't fear love »

March 30, 2012 07:45 PM
چیزهایی هست که نمی‌دانی

1. نشسته بودم روبه‌روی‌اش. داشتم با چه جان‌کندنی فراموشش می‌کردم. با این‌حال می‌خواستم بداند که چه می‌کشم، که وقتی ویش یو ور هیر را می‌شنوم، تمامِ او می‌ریزد در وجودم. می‌خواستم بداند که چقدر این مبارزه دارد ویرانم می‌کند. می‌خواستم بداند که چه عذابی‌ست روبه‌رویش بنشینم و بگویم که دیگر دوستش ندارم، نه اینکه دیگر دوستش ندارم، بگویم که دارم فراموشش می‌کنم آن هم با چه جان‌کندنی. نباید می‌گفتم؟ بعد از سکوتی طولانی، دهان باز کرد: «یه چیزایی هست که نمی‌شه بیانش کرد، شاید یه روزی بگم. ولی باید وقتش برسه». من هم‌چنان اصرار داشتم بدانم، منِ مغرور که همیشه سعی می‌کند خودش را خیلی خونسرد نشان دهد و در نهایت شنیدم و راهم را کشیدم و رفتم. ویران شدم؟ نباید اصرار می‌کردم که بدانم؟

2. چه اتفاقی می‌افتد در علیِ (علی مصفا) بی‌اعتنا و خون‌سرد و آرام که تکانی می‌خورد و می‌رود جلوی خانه‌ی خانم دکتر (لیلا حاتمی) و می‌گردد و می‌گردد تا او را در فرودگاه بیابد، همراه با مردی و کودکی؟ همان علی که کم‌حرف است و خط‌های سیما را نمی‌گیرد، حتا زمانی که سیما نظرش را درباره‌ی رفتن‌ می‌پرسد و علی باز هیچ نمی‌گوید. همان علی که کافه‌چیِ پیر هم پی برده که «آدم نیست». آیا او از علاقه‌ی سیما نسبت به خودش آگاه نیست؟ یا سیما را دوست ندارد و خانم دکتر در نظرش همان یاری‌ست که «آنی» دارد؟ آیا با حضور خانم دکتر، احساسی در علی نمایان شده؟ آیا نمایِ زنی با شمع درون قاب شیشه‌ایِ کوچک جلوی چشم‌های علی، حکایت از دمیدن شعله‌ای در وجود سرد علی‌ست؟ جرقه‌ای در وجود علی زده شده و او را به تکاپو واداشته اما نه برای احساسی و عاطفه‌ای. علی به دنبال دانستن همان چیزهایی‌ست که زن می‌گفت: «می‌خواستم از خودم برات بگم، یعنی راستش می‌خواستم بگم اون شب ولی نشد. می‌خواستم بگم که یه چیزایی هست که نمی‌دونی». علی به دنبال «چیزهایی هست که نمی‌دانی»ِ زن می‌دود، می‌خواهد آن چیزها را بداند و آگاه شود. چیزهایی که به دنبال‌ش دوید و دید و راهش را کشید و رفت. و بعد زلزله آمد؟

3. یک چیزهایی هست در دنیا، که نباید هیچ‌وقت بدانی. نباید به دنبال‌شان بدوی. نباید بگذاری دست‌خوشِ کلماتِ ناقص شوند. باید بگذاری همان‌طور دست‌نخورده باقی بمانند. باید خاموش شوند. باید بگذاری فراموش شوند.


+ چیزهایی هست که نمی‌دانی، ساخته‌ی فردین صاحب‌زمانی.