شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« خوشبختی‌های کوچک زندگی – 9 | Main | فراسوی تصویر »

March 18, 2012 11:41 PM
خوشبختی‌های کوچک زندگی – 10

من مولانا و شعرهای‌ش را دیر درک کردم. هر بار که تلنگری به شعرهایش می‌زدم، سختی‌اش پس‌م می‌زد و می‌گذاشتمش کنار. یک روز از همان سالی که برق‌ها هر روز قطع می‌شد و ما باید مجله و هفته‌نامه‌مان را جمع می‌کردیم، همان تابستانی که گرم بود و گاهی از گرما هلاک می‌شدیم. همان روزها، نشسته بودیم در تراس محل کارمان، شیما هندوانه خریده بود و حمید ابک نشسته بود به خواندن مثنوی معنوی. زیر بعضی از مصرع‌هایِ کتابش خط کشیده بود و گاهی در حاشیه کتاب جملاتی با مداد خودنمایی می‌کرد. او می‌خواند و ترجمه می‌کرد و من تازه معنای شعرهای مولانا را با توضیحات ابک می‌فهمیدم. همان وقت یادم افتاد چند سال پیش‌اش هم دوستی یک سی دی از سروش به من هدیه داده بود که شعرهای مولانا را بازخوانی می‌کرد. همان روز رفتم مثنوی معنوی‌اش را خریدم، خواندم و خواندم و خواندم و بارها با صدای سروش شنیدم. شعرها نشاطی در جانم ریخت که هنوز از پس سال‌ها، پررنگ و جان‌بخش است.
سپاس حمید ابک ـ گیرم بعد از این همه سال، برای راهی که به شعرهای مولانا باز کردی.