شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« hatırla sevgili | Main | میل حضور »

February 22, 2012 11:16 PM
اشارت‌های تنهایی – 10

در آدمی، کوره‌راه‌های غریبی وجود دارد که بی‌آنکه خود بفهمد در گمراهی عجیبی غرق‌ش می‌کند. یک وقتی می‌نشیند به خط سیرها نگاه می‌کند. همت می‌کند و می‌رود در مسیر، پرسه می‌زند و بعد از خود یک فرد بدلی می‌بیند که در حال نمایش است. کمی آن‌طرف‌تر خودش را می‌بیند، نشسته و تکیه زده به دیواری، زانوها در بغل، غمگین و با ظاهری ژولیده و خاکی.
چرا من همیشه و مدام از رفتن گفته‌ام (+)؟ چرا همیشه خواسته‌ام اولین نفری باشم که چشم‌ش را بسته و رفته، اولین نفری باشم که ترک کرده؟ آیا آنکه ترک می‌کند قوی‌تر است و آیا من قدرتی برای رفتن داشته‌ام؟ نه؛ من رفته‌ام چون از ماندن و نگریستن به کسی که فاصله می‌گیرد و دور می‌شود تنفر داشته‌ام. رفته‌ام چون همیشه از ترک شدن ترسیده‌ام. رفتن، به تعویق انداختن تنهایی‌ست و ماندن، تنهایی ِ محض.