شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« خوشبختی‌های کوچک زندگی – 7 | Main | زیست‌جهانِ مالیک »

January 12, 2012 12:38 PM
سبکی تحمل‌ناپذیر هستی

نزدیک یلدا بود. من زخم یک حسادت کور را خورده بودم و در مقابلش تنها به سکوتی بسنده کردم. با این همه درونم آشوبی بود. حسادت کور می‌کند آدم را. آدم‌های حسود همیشه عبوس‌اند، با خودشان، با اطرافیان‌شان. فکر کرده بودم در وجود همه ما حسادت هست، کم و زیاد. اما حسادت‌های من هیچ وقت زخم‌زننده و قاتل نبوده. یلدا بود و اتفاقی کوچک و خوشایند، اندوه زخم را برایم کم‌رنگ کرد. نشسته بودم کنار شمع و دانه‌های قرمز و درخشان انار و آینه‌ی یادگاری دوستی و عود و کتاب حافظ. فکر کردم در دنیا اینقدر خوبی هست که به همه می‌رسد، پس چه جای حسادت. سبک شده بودم. و فکر کردم یک روزی می‌نویسم: یلدا شبی بود که کسی در گوشم خواند دنیا پر از خوبی نهفته است و همه از این خوبی و شادی سهم می‌برند؛ پس چه جای حسادت. سبک بودم.


*عنوان نام کتاب میلان کوندرا.




نظرها:

هم کم و زیاد دارد و هم اگر آدم آگاه باشد و بخواهد که آگاه باشد میزانش کنترل می شود...


Posted by: سمیرا on January 13, 2012 12:53 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?