شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« در میانه‌ی ماندن و رفتن | Main | . »

December 16, 2011 07:32 PM
لحظه‌هایی که سرودیم و فرسودیم

از صبح که این ترانه را شنیده‌ام حال‌م بد است و اشک‌هایم بی‌اختیار شده‌اند. یاد تمام فریادها، دلواپسی‌ها، فرار، خون وخشم و اشک‌های آن روزها ذره ذره در من زنده می‌شود. یاد آدم‌هایی که دیگر نیستند، یاد آدم‌هایی که گوشه‌ی چاردیواری دنیای‌مان گیر افتاده‌اند. یاد روزهای ملال، روزهایی که همه در شوک بودیم، روزهایی که بی‌محابا ‌گریستیم و تنها اشک‌ها تسلای‌مان بود. یاد لحظه‌هایی که واژه‌ها در آن گم بود، غم بود، حقارت بود و مرگی که در تمام کوچه پس کوچه‌های شهر، سایه‌ به سایه‌ی‌مان پرسه می‌زد. یاد زمانی که هراسان بودیم و تنها با چشم‌ها با یکدیگر سخن می‌گفتیم. حال‌م بد است و می‌خواهم از فردا دوربین به دست بگیرم و تمام خاطره‌های فرسوده و گم شده در کوچه‌های شهرمان را زنده کنم.