شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« ناکجاآباد | Main | در میانه‌ی ماندن و رفتن »

December 6, 2011 07:21 PM
اشارت‌های تنهایی – 4

به پیرمرد پول می‌دهم. او نمی‌خواهد.
خسته است هلیا، فقیر نیست.
خستگی، قدم‌ها را کوتاه می‌کند، کوتاه‌تر می‌کند.
«بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم، نادر ابراهیمی»


هر دوست داشتن، آغاز شوری‌ست معجزه‌آسا. شوری که زندگی‌ را و احساس را دگرگون می‌کند اما در نهایت به غم ختم می‌شود. ایمان ِبه دوست داشتن و تداوم آن، تنها به شعری زیبا می‌ماند و بس. و غمی که از پی دوست داشتن آغاز می‌شود، با پیچ و خم دردناک‌ش آدم را از پا می‌اندازد. آدمی که دیگر به دنبال دوست داشتن نیست، او خسته است؛ و این خستگی قدم‌هایش را کوتاه می‌کند، کوتاه‌تر می‌کند.
دیگر نمی‌خواهم هیچ دیگری‌ای در زندگی‌م زاده شود. دیگر نمی‌خواهم کسی را دوست بدارم.


+ 3