شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« اشارت‌های تنهایی – 3 | Main | آوا - 4 »

November 28, 2011 11:44 PM
جنون

بعضی شب‌ها که روی پهلوی راست می‌خوابم، یاد هوای گرگ و میشی می‌افتم که با نور چراغ‌ آمبولانسْ رنگی شده بود و خوابم را پرانده بود. صبح‌ش پدرم از قتل زن جوان همسایه گفت. صدای نوزاد چند روزه در گوش‌م پیچید. یک وقت‌هایی فکر می‌کنم اگر این چهار دیوار تا خانه‌ی کناری نبود، حتمن آن شبی که مرد بالای سر زن رفت و سرش را با چاقو برید می‌دیدم. به پهلوی راست که می‌خوابم، صدای نوزاد چند روزه گوش‌م را پر می‌کند. خون می‌بینم. دیوانه می‌شوم.