شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« اشارت‌های تنهایی - 2 | Main | وطنم، ای شکوه پابرجا »

November 15, 2011 04:36 PM
سکته‌ی تصویر

یه حبه قند، فضای شلوغی دارد. فیلم با انبوهی از بازیگر، دیالوگ، کلمه، خنده و شادی شروع می‌شود و ادامه می‌یابد. در این میان مرگی هم اتفاق می‌افتد و تمام شادی‌ها به غم تبدیل می‌شود. اما آیا این فضای شلوغ، با مرگ تبدیل به سکون می‌شود؟ برای من، نه. مرگ هم نمی‌تواند به شلوغی و سر و صدای فیلم پایان دهد. ورود قاسم هم فضا را آرام نمی‌کند. تنها و تنها زمانی که قاسم، زبان می‌گشاید و با لکنتِ اندک‌ش سخن می‌گوید؛ سکون اتفاق می‌افتد. لکنت، همان مخاطره‌ی اندیشیدن و بیان آن است؛ پس همان‌جا می‌توانم کمی آرام شوم و بر اتفاقاتی که گذشته و در پی‌اش می‌آید، تامل کنم. این‌گونه، لکنت، گریز ِبه تفکر می‌شود.




نظرها:

هنوز كه فرصت نشده اين فيلم را ببينيم. ظاهرا برايمان طلسم شده، ضمنا در لينك‌هاي روزانه ثبت شد
***
بهار:
ممنون :)


Posted by: پامج on November 20, 2011 11:10 AM


سلام
چه نگاه قشنگی! خوشم اومد!اینجوری به فیلم نگاه نکرده بودم.. حالا که یه کم فکر کردم به نوشتتون دیدم نگاه دقیق و درستی بود..
***
بهار:
این لطف توست :)


Posted by: دونه های برف on November 21, 2011 12:17 AM


پس از سالهل باز برگشتم تا بنویسم.
دوستانی که آنوقتها بودند دیگر نیستند
اما اینجا آنقدر گرم است که گویی دوستان که بودند به گونه ای دیگر هستند
***
بهار:
خوب است که باز می‌نویسید :)


Posted by: من on November 22, 2011 01:28 AM


اما از یه حبه قند گفتی و چه بسیار کامل و زیبا!
و تعریف من از آین شاهکار: ساختار شکن و بنیان ساز
بنیان نباید ها و نشاید هایی که باید روزی شکسته و از نو ساخته میشد


Posted by: من on November 22, 2011 01:31 AM


سعادت اباد رو هم ببینید و نظرتونو بگین
***
بهار:
سعادت آباد رو قبل از یه حبه قند دیدم. وقت نمیشه بنویسم :)


Posted by: من on November 30, 2011 08:54 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?