شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« ... | Main | انتظار »

July 28, 2011 12:42 AM
دنباله‌روی

یک جایی هست که بسیار یاد دوران دانشجویی و وابستگی شدید هم‌دانشکده‌ای‌ها به آثار و جملات «نیچه» می‌افتم، بیشتر زمانی که پسران در مواجهه با دختران فریاد می‌زدند: «به سراغ زنان می‌روی؟ تازیانه را فراموش مکن»؛ آنجا که «بنو لوی» به سارتر می‌گوید:
«روزی به من گفتی: «من از نومیدی سخن گفته‌ام، اما دروغ می‌بافتم، از نومیدی سخن گفتم چون همه از آن سخن می‌گفتند و شیوه باب روز بود زیرا همه آثار کیرکه‌گور را می‌خواندند». و سارتر جواب می‌دهد: «راست است، در آنچه به خودم مربوط می‌شود، هرگز نومید نبوده‌ام و نومیدی را چه در حال و چه در زمانی دور دست، کیفیتی که به من تعلق داشته باشد، ندانسته‌ام. در نتیجه واقعا در آن باره، سخت تحت تأثیر کیرکه‌گور بودم [...] این‌ها واژه‌هایی است که ممکن است برای دیگران واقعیت داشته باشند. بنابراین می‌خواستم در فلسفه‌ام از آن‌ها سخن بگویم. شیوه رایج زمانه این اندیشه یا تصور بود [...]، در آن دوران نومیدی عبارت از این اعتقاد بود که وصول به هدف‌های اساسی ناممکن است و در نتیجه واقعیت انسانی، متضمن شکستی (ratage) اساسی است...»*
حالا می‌خواهم بدانم میزان اعتقاد ما به جملات و روی آوردن به نقدهای نیچه‌ای چقدر است و چقدر درگیر شیوه رایج تفکر زمانه‌مان هستیم؟


* سارتر، ژان پل؛ «بازپسین گفت‌وگو، مصاحبه با سارتر»؛ ترجمه جلال ستاری، نشر مرکز، 1386، صص9 ـ 10. من این گفت‌وگو را اینجا خوانده‌‌ام.




نظرها:

ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?