شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« پدرها، انسان‌های تنهایی هستند | Main | رویا‌های رسانه‌ایِ ما »

June 17, 2011 06:30 PM
...

روزها، آدم شادی می‌شوم. نمی‌خواهم کسی بداند درون‌ام چه می‌گذرد. با صدای بلند می‌خندم، قهقهه می‌زنم، اشک‌م درمی‌آید از خنده‌ی زیاد. شب‌ها، غم نبودن‌ات می‌آید می‌نشیند روی قفسه سینه‌ام، روی قلب‌ام. دست می‌گذارد روی گلویم. راه نفس را می‌بندد. بغض‌ام به اشک می‌نشیند. اشک می‌بارد و می‌بارد تا خوابم ببرد. دلم برایت تنگ است، مریم. سال گذشته همین روزها بودی و می‌خندیدی.