شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« فیلم نسل سوخته | Main | ... »

June 12, 2011 11:55 PM
پدرها، انسان‌های تنهایی هستند

بچه که بودم از پدرم می‌ترسیدم. کافی بود موقع پخش اخبار کمی سر و صدا کنم، او چشم‌غره‌ای می‌رفت و من سراپا ترس می‌شدم. آن موقع اولین انتخابش از رسانه، اخبار و دومین انتخابش، برنامه‌های حیات وحش بود. حالا هم ساکت می‌شوم اما دیگر حساب ترس نیست، حساب احترام است که هیچ وقت کلاف رابطه‌مان پاره نشده، اگرچه گاهی گره داشته. حالا هم بخش زیادی از روزش را اخبار پر می‌کند و جست‌وجو میان ده‌ها کانال تا برنامه حیات وحش پیدا کند. یک‌وقت‌هایی می‌نشیند کنارم از خاطرات بچگی‌اش می‌گوید، از جوانی‌اش که وقف کارهای طاقت‌فرسا شده و... . یک‌وقت‌هایی میان پادرهوایی ِ جملات‌اش، بغضی در گلویش می‌آید، چشمان عسلی‌اش قرمز می‌شود، رو برمی‌گرداند از من و باز جملات‌اش را می‌قاپد از هوا، از بغض‌ و از اشک‌هایش که نیمه نمانند. همان پدر که زمانی در کودکی‌ام ابهتی برای خود داشت، حالا گاهی کودک می‌شود انگار، دل‌نازک می‌شود. با هر موسیقی غمناک و خاطره‌انگیز و با هر مرور گذشته، چشمانش قرمز می‌شود. این روزها، فکر می‌کنم کم حرف شده. تنهایی عمیقی دارد. غم بزرگی در دلش رخنه کرده که پنهان می‌کند. فکر می‌کنم نکند غم‌اش بماند در گلویش و هیچ وقت نرود. می‌ترسم. می‌روم روبه‌رویش می‌نشینم که از در و دیوار حرف بزنم، که خیالش را پرت کنم به سفری که به شهرش داشته. اما حرفی برای گفتن ندارم به جز خبرهایی که خودش چندین بار می‌بیند و می‌شنود. راستی پدرها، وقتی دیگر پدر و مادری ندارند و دوستی، حرف‌های‌شان را به چه کسی می‌گویند؟




نظرها:

نمی دونم. خودمم هم از همی تنهایی مامانم می ترسم. پدر تو همسری داره که باهاش حرف بزنه اما مامان من نه همسری داره نه پدری نه مادری. دلم براش می سوزه. نگرانشم. خیلی زیاد. کاش بشه خاطرات بد رو پاک کرد از ذهن عزیزانمون. حال بدی دارم.
***
بهار:
مادرها تنهایی دیگران رو پر می کنن و یادشون میره خودشون رو کلن
فراموش می کنن حق شون رو
تنهایی مادران نوع دیگری ست


Posted by: حسرت on June 13, 2011 12:24 AM


"پدر و مادر" حتي تنديسشونم دلگرم كننده‌ است چه برسه به حضورشون به هرنحوي.
به نظر مياد با دخترهاشون راحتتر از پسرهاشونه، مثلا درخواست خرد و ريز رو براي اون‌ها مطرح مي‌كنن و درخواست‌هاي ماديشون رو غالبا براي پسرهاشون مطرح ميكنن.
وجودشون مثل سلامتي ميمونه تا زماني كه كنارتن و ميتوني ازشون به بهترين شكل بهره ببري استفاده كن در غيراينصورت معلوم نيست وقتي زماني برسه كه كنارت نباشن چه سركوفتي به خودت بزني براي بي‌توجهي‌ها و كمتر وقت گذاشت‌ها . . .
***
بهار:
درسته. ولی پدر من هیچ وقت درخواست خرد و ریز و مادیات نداشته. اگر هم درخواستی بوده از دخترش بوده تا پسرش :دی


Posted by: پامج on June 15, 2011 01:39 PM


باید به مطالعه تشویقش کنی. آدم وقتی سنش بالا میشه به سرعت در معرض خر تخریب ذهن و فراموشی قرار میگیره.
باید ذهن رو فعال نگه داشت که بیماری های زمان پیری غالب نشه.
***
بهار:
پدر من اینقدر فعالیت هاش زیاده که باعث میشه به سن اش بی توجهی کنه.


Posted by: سیامک on June 15, 2011 01:49 PM


سلام
خیلی قشنگ گفتی . من که همیشه وقتی دلم می خواهد با پدرم حرف بزنم حرفی برای گفتن ندارم.


Posted by: حمید on July 25, 2011 02:18 PM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?