شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« نشانه‌های زبانی و واقعیت | Main | ... »

February 3, 2011 08:59 AM
...

هر شب، در خواب می‌بینمش که روی پله‌های حیاط، زیر آفتاب داغ تابستان نشسته، و موهای بلندش را شانه می‌زند. از خواب که بیدار می‌شوم، بالشم خیس اشک است. هنوز داغ است این زخم. انگار صبح قبل از خاک‌سپاری باشد. وقتی دیگر نمی‌توانی برگردانی‌اش و دستت تهی‌ست. دردی‌ست و اشک‌هایی که قطع نمی‌شوند.